eitaa logo
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
1.5هزار دنبال‌کننده
204 عکس
49 ویدیو
0 فایل
بسم الله ..🌿. بی‌ علی هیچم ، چه توضیح اضافاتی ؟ :) ملاکِ حلال زادگی فقط حب علی‌ست ؛ ‌ 📍در جوارِ سلطان خراسان✨️ ‌‌ ‌کپی ؟ راضی نیستم نه عکس نه متن .. ‌ • Me : @parazit_135 • ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
رفتی و شامِ دل ، پریشان‌تر از سحر است ، جانم به یادِ چشم تو ، در زهرِ درد ، تَر است . یادت چو ماهِ گمشده در آسمانِ من ، در هر نفس ، غریب‌تر و بی‌قرارتر است .. بغضی نهان به سینه‌ام ، چون چاهِ بی‌صدا ، در عمقِ خویش ، تیره‌تر از شامِ محشر است . هر جا روم ، نسیمِ تو بر جانم آشناست ، حتی سکوتِ باد ، پر از یادِ رهگذر است . بازآ ، که بی‌تو ساقه‌ی دل ، خشک می‌شود ، دور از تو هر نفس ، نفسِ مرگ‌آور است .. - 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
هدایت شده از - صـٰائ‍‌ب‌ ؛
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
والدي شمسٌ و امي قمراً✨!
پاییز🍂 .. ‌
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
رفتی و شامِ دل ، پریشان‌تر از سحر است ، جانم به یادِ چشم تو ، در زهرِ درد ، تَر است . یادت چو ماهِ
‌ جهان آیینه‌ی دودی‌ست بی‌جان دلم خسته‌ست از تکرارِ طوفان نه نوری مانده در چشمِ ستاره نه شوقی در دلِ بی‌تابِ انسان - 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
خسته‌ام مثل کسی که اعتبارِ کارت کتابخونه حرمش رو به اتمامه💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
پاییز🍂 .. ‌
گربه نارنجی❌ گربه پاییزی✅
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
‌ جهان آیینه‌ی دودی‌ست بی‌جان دلم خسته‌ست از تکرارِ طوفان نه نوری مانده در چشمِ ستاره نه شوقی در
‌ در شبِ تارِ غم و اندوهِ من ، ماهم کجاست ؟ دل شکسته ، بی‌نوایِ خسته ، همراهَم کجاست؟ اشک می‌ریزد به رویِ دفترِ تنهایی‌ام وه که بعد از رفتنت ، آرامشِ جانم کجاست ؟
- 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -
‌ در شبِ تارِ غم و اندوهِ من ، ماهم کجاست ؟ دل شکسته ، بی‌نوایِ خسته ، همراهَم کجاست؟ اشک می‌ریزد ب
‌ به شوقت دل ز خود بی‌تاب شد باز ، غزل در سینه‌ام چون آب شد باز . بهاری خُرم از لبخندِ چشمت ، ز خاکِ سردِ من برتاب شد باز . شبِ تارِ دلم روشن شد از تو ، ستاره در دلم نایاب شد باز . یه یک لبخند تو غم محو شد باز ، دلِ پژمرده ام شاداب شد باز . رسید آن روزِ وعده، روزِ دیدار ، که هر اشکم درونِ قاب شد باز . نگاهت چون سحر افتاد بر من ، تمامِ خستگی‌ها خواب شد باز . نسیمِ موی تو مستی به جان داد ، دلِ من در هوا مهتاب شد باز . تو گفتی «دوستت دارم» و آن دم ، جهان از عشقِ ما دریاب شد باز . کنارِ هم نشستیم و زمان مُرد ، همه اندوه‌ها نایاب شد باز . ز چشمانت خدا لبخند می‌زد ، که این دیدار، چون محراب شد باز . ‌ - 𝘱𝘢𝘳𝘢𝘻𝘪𝘵 -