جهانی که «حضور» تو را تجربه نکرده،
زیر بار ستم کمر خم میکند!
بیا و با لبخندت
صبح جهان را بخیر کن!
صبحت بخیر مولا💚
#السلام_علیک_یا_بقیة_الله
#شهادت_پیامبر_اکرم
#شهادت_امام_حسن
@Parvanege
ای امت رسول، قیامت به پا کنید
لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید
در ماتم پیمبر و تنهایی علی
باید برای حضرت زهرا دعا کنید
داغ پیغمبر است و بلاییست بس عظیم
حیدر غــریب گشتـه و زهـرا شده یتیم
#شهادت_پیامبر_اکرم
#شهادت_امام_حسن
@Parvanege
هدایت شده از قلـم رنـگـی
رسول مهربانی ...پایان ماه صفر... - @mer30tv.mp3
5.17M
صبح 12 شهریور
#رادیو
@GalamRange
🌀همه چیز در مورد دعوای کودکان
📌قسمت دهم
♦️راههایی برای پیشگیری از دعوای کودکان
🔸بیشتر والدین به هنگام دعوای کودکان و نحوه مدیریت کودک هنگام دعوا با مشکل مواجه میشوند. این اختلافات و دعواهای کودکان به نوعی والدین شان را نیز تحت تاثیر قرار میدهد و آن ها مردد میشوند در این شرایط چه برخوردی داشته باشند. از جمله روشهای برخورد با کودکان به هنگام دعوا این است که کاملا بی طرفانه برخورد کنید.
🔺۱. بیتوجهی به دعوای کودکان:
دعوا راهی برای جلب توجه کودکان میباشد. برای برخی از آنها توجه منفی بهتر از توجه نکردن میباشد. اگر والدین توجه کمتری به دعوای کودکان نشان دهد، متوجه میشوند که کودکان نیز دلیل کمتری برای دعوا پیدا می نمایند.
ادامه دارد...
#تربیت_فرزند
#دعوای_کودکان
@Parvanege
🌀همه چیز در مورد دعوای کودکان
📌قسمت یازدهم
♦️راههایی برای پیشگیری از دعوای کودکان
🔺۲. در تربیت کودک عادل باشید:
ساده ترین راه این است که بپرسید چه کسی دعوا را شروع کرده و چه چیزی گفته است اما به یاد داشته باشید در بیشتر مواقع تنبیه باید برای هر دو یکسان باشد، تفاوتی قائل نشوید.
🔺۳. به کودکان یاد دهید حرف بزنند:
با آنها در مورد دعوا و راه های دیگر ممکن برای حل مشکلات صحبت نمایید.
🔺۴. الگوی مثبت برای کودکان باشید:
والدین باید در رفتار با دیگران و تعاملات اجتماعی الگوی رفتاری مناسبی برای کودک خود باشند.
ادامه دارد...
#تربیت_فرزند
#دعوای_کودکان
@Parvanege
هدایت شده از دل نوشت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤درسوگ نبی (ص)
🕯جهان سیه میپوشد
🖤درسینه، دل از
🕯داغ حسن (ع) میجوشد
🖤از ماتم هشتمین
🕯امام معصوم (ع)
🖤هر شیعه ز درد
🕯جام غم مینوشد
#شهادت_پیامبر_اکرم
#شهادت_امام_حسن
https://eitaa.com/cafePrvaz
🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁
🍁
﷽
#قتل_خانوادگی
#پارت_پنجاهوپنج
مبینا زیر درخت کُنار گوشهی حیاط، تصمیم میگیرد تا همه چیز را به شیوا بگوید. او شیوا را تنها محرم راز خود میداند. پوست صورت شیوا، زیر نور خورشید مانند تکه بلوری شفاف میدرخشد. حتی چشمان خاکستریاش گوش شده و منتظر شنیدن...مبینا نفس عمیقی میکشد: «شیوا این بدترین و وحشتناکترین رازیه که میخوام بگم، تحملشرو داری؟»
شیوا آب دهانش را فرو میدهد. نگرانی چهرهاش را فرا میگیرد، دستهای مبینا را میگیرد: «بگو تا قلبم نایستاده...» پیرنیا و خانم مدیر از پشت پنجره به آنها زل زدهاند...
رعنا گرهی روسریاش را محکم میکند:
«خب...ارباب امر...»
شیدا نگاهی به سرتا پایش میاندازد. روسری زرشکی با گلهای زرد، پیراهن قهوهای و شلوار خمرهای مشکی. خندهای بلند، سر میدهد: «خداوکیلی این لباسا رو از کجا آوردی؟ قیافهشو...»
شلیک خندهی دختران، چهرهی رعنا را درهم میکند: «شرط رو بردی، درست. یه هفته کنیزتم درست، اما اگر مسخره کنی قاطی میکنم.»
خنده بر لبهای شیدا میخشکد. با خود فکر میکند، بد نیست کمی حال رعنا را جا بیاورد: «خیلی خب میتونی رختخوابم رو مرتب کنی بعد رخت چرکامو بشوری؟»
رعنا نگاهی به تخت میکند. بلافاصله به طرف آن میرود...
شیوا بهتزده به او خیره میشود: «منو بزن!»
چشمهای مبینا گرد شده: « چی؟ چرا آخه؟»
شیوا چند بار پلک میزند: «میخوام ببینم بیدارم یا دارم کابوس میبینم!» مبینا او را در آغوش میگیرد: «حالا فهمیدی چی داره ذره ذره آبم میکنه...دیدی بدبختیمو رفیق...»
🍁
🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁
🖊به قلم ف.م.رشادی(افسون)
منبع: آوینا AaVINAa