eitaa logo
عشـ∞ـق‌ یـعـنے یـه‌ پـلاڪ
8.7هزار دنبال‌کننده
13.5هزار عکس
7.6هزار ویدیو
149 فایل
آسمونی شدن نه بال میخواد و نه پر. دلی میخواد به وسعت خود آسمون. مردان آسمونی بال پرواز نداشتن، تنها به ندای دلشون لبیک گفتندوپریدن تبلیغ وتبادل👇 https://eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b 🤝
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰ماجرای خوابی که شهید میبیند 🔻به نقل از همسر شهید 🔸 خیلی به بچه هاش علاقه داشت، از آنجا که خودش خواهر نداشت، و پدر هم نداشت❌ فقط دو تا برادر👥 داشت لذا خیلی به بچه هاش وابسته بود💞 جای بچه ها روی سینه اش بود. 🔹وقتی برای میخواست عازم🚌 جبهه شود زمستان بود گفتم الان نرو🚷 صبر کن تابستان که شد برو، چون این ها بهت وابسته هستند و زمستان هم هست، بچه ها همه شون تو خونه اند🏡 بهانه گیری میکنن اگر هوا گرم بشه میرن تو حیاط بازی میکنن. گفت: نه من باید برم 🔸گفتم: چه خوابی⁉️ گفت: خواب دیدم آقایی پوش سوار بر اسب بود، من رو با اسم صدا کرد، گفت بیا بریم. دل به این دنیـ🌎ـا نبند، این دنیا ارزش نداره✘ 🔹👍گفتم: شما چه کار کردی؟! گفت: من پشت سر آقا و با آقا رفتم لذا من باید برم و شما رو به می سپارم. 🌷 ...........☆💓☆............. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ...........☆💓☆.................. ♡♡👆
🦋🦋 ■ چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند. 《انتشارات شهید ابراهیم هادی》 🔹️ منزل اول/اولین شهید کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی کسی است است که از ابتدا در میان قوم خود در کوفه از عزت و احترام خاصی برخوردار بود. ابن زیا حر را که، از سران کوفه به شمار می می‌رفت، برای رویارویی با امام حسین علیه‌السلام فراخواند و با هزار سوارنظام به سوی کربلا فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه جلوگیری نمود. اما به رغم اینکه برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود! که او در دوم محرم راه را بر امام بست اما همان روز موقع ظهر با لشکریانش پشت سر امام نماز جماعت به جا آورد! پس از نماز بود که امام با او صحبت کرد. در مکالمه‌ای که با امام داشت با تندی اعلام کرد که راه بازگشت هم بر امام بسته شده. امام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند... حر در این زمان سکوت کرد و گفت: مادر شما فاطمه سلام الله است و من چیزی نمی‌گویم. حر تا روز عاشورا در کربلا بود. او شاهد نامه نگاری ها و ملاقات‌های ابن سعد با نمایندگان امام بود. اما هرگز تصور نمی کرد که کار به جنگ کشیده شود. صبح عاشورا با تعجب دید سپاه کوفه آماده جنگ شده. به عمر سعد گفت:《 آیا با حسین علیه‌السلام جنگ می کنی!؟》 گفت:《 آری به خدا سوگند جنگی کنم که آسان‌ترین اتفاقش بریده شدن سر ها و دست ها باشد.》 و حر گفت:《 آیا پیشنهاد امام (مبنی بر بازگشت به مدینه) راضیتان نکرد!؟》 عمر سعد گفت:《 امیر عبدالله ابن زیاد نپذیرفت.》 حر که دید عمر سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است عقب رفت و کنار لشکر ایستاد. بعد هم به بهانه آب دادن به اسب از سوارنظام جدا شد. و اندک‌اندک از سپاه جدا شد و بعد به سمت سپاه حسین علیه السلام حرکت کرد. شخصی از لشکر عمرسعد گفت: می‌خواهی حمله کنی!؟ حر پاسخی نداد ولی لرزه بر اندامش افتاد. او گفت:《 ای حر هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی! من در هیچ جنگی تو را این گونه ندیده بودم. اگر به من می‌گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تورا نام می بردم. پس این چه حالی است!؟》 حر گفت:《 به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم میبینم. من جهنم را انتخاب نمیکنم. گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را راهی کرد و به سمت سپاه حسین علیه السلام رفت. ادامه دارد..‌‌‌.. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
عشـ∞ـق‌ یـعـنے یـه‌ پـلاڪ
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا #رمان #هادی_دلها #قسمت_23 واسه نرفتن به غرب خیلی بهونه آوردم ولی گو
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا این بار مقصد قصر شیرین بود سرزمینی که تن رنجورش بارها در جنگ از ایران دفاع کرد اوج جنایت رژیم اشغالگر بعث در قصرشیرین زمانی بود که صحبت قطع نامه میان ایران و عراق بود عراق به گروهک آدمکش مجاهدین خلق کمک میکنه وارد قصر شیرین بشه وحشی گرانی که وقتی پا بهـ بیمارستان قصر شیرین میذاره تمامی بیماران به رگبار میبنده و پایه یه ساختمان با TNT میترکونه اینجا زنان مردان غیور کرد سالها در برابر دشمن ایستادگی کرد نمومه بارز این شیر زنان ،غیور مردان کرد هست دختر ۱۶ساله که با نیروهای پیش مرگان کرد و نیروهای سپاه همکاری میکرد یک روز گروهک ضد انقلاب به نام کومله ناهید را می دزدن مادر ناهید ماهها در روستاهای کردستان دنبال ناهید میگشته اما تا چندماه بعد خبر در کردستان میپیچد که قراراست یک جاسوس خمینی در کوی بزرن رسوا کنند شاید باورش سخت است این جاسوس خمینی ناهید ۱۶ساله داستان بود دخترک طفل معصوم سر تراشیده دست بسته ب جرم اینکه ب امام خمینی توهین نکرده بود بعداز چند وقت پیکر بی جان ناهید را در کوههای سربه فلک رسیده دنا پیدا کردن مادر ناهید برای آرامش ناهید پیکرش به تهران انتقال میدهد و در بهشت زهرا دفن میکنند ایران با فداکاری این شیر زنان ومردان ایران امروزی شد تیر جاش رو به مرداد داد و تولدم رسید سخت بود بدون حسین با دوستام رفتم مزار شهدا کیک بریدم بدون حسین 😔 مرداد جاشو به شهریور داد و عطیه با تعهد باباش و همسرش تو مدرسه ثبت نام شد با اومدن مهر دوباره فعالیت ما تو معراج کم شد تا اینکه تاسوعا اومد رفتیم معراج الشهدا اما چی فهمیدیم 😭 همه بچه ها اسم نوشته بودن برای پیاده روی اربعین اما ما چون کنکورآزمایشی،تست ،درس وامتحان مانع از حضورمون تو این سفر رویایی بود تازه از معراج الشهدا خارج شده بودیم ک گوشی عطیه زنگ خورد -کیه ‌عطیه:سیده خدا کنه دیگه این از سفر اربعین نگه -حالا بگه هم بچه بازی درنیار عطیه:سلام خوبی آقا؟ سید:..... عطیه :باشه همسری من با زینبم پس شب منتظرتم نام نویسنده:بانوی مینودری ...........☆💓☆............. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ...........☆💓☆.................. ♡♡👆
AUD-20191213-WA0000.mp3
2.07M
یاد شهدا استاد_عالی🎤 🔻نگاه‌ آسمانی شهید بُرونسی و توسل به حضرت زهرا سلام الله عليها در جنگ ۸ ساله نگاه ما در جنگ امروز چطور هست. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
11.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌺🍃✨🌺🍃✨🌺🍃✨🌺🍃✨ صحبتهای زیبای سردار سلیمانی و رهبر معظم انقلاب درباره صوت و صدای شهیدان😊👌 🔴👆 ...........☆💓☆............. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ...........☆💓☆.................. ♡♡👆
🦋🦋 ■ چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند. 《انتشارات شهید ابراهیم هادی》 🔹️ منزل اول/اولین شهید کربلا حر در صبح عاشورا به سپاه حسین علیه السلام پیوست. به امام گفت:《 ای پسر رسول خدا (ص) فدایت شوم! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و شما را محاصره کردم و مجبور کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی‌کردم پیشنهاد شما را نپذیرند و این سرنوشت دچارتان کنند. به خدا اگر می دانستم کار به اینجا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کارم به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است!؟》 امام حسین علیه السلام فرمود: آری خداوند توبه را می‌پذیرد. از اکنون از پایین بیا. در برخی تواریخ آمده است:حر از شرمندگی روی آمدن به میان خیمه ها را نداشت لذا گفت:《 من سواره باشم برایم بهتر است. می‌خواهم همچنان که بر اسب خود هستم، برای یاری شما با دشمن بجنگم تا کشته شوم.》 حر سپس حرکت کرد و در برابر تشکر عمر سعد ایستاد و گفت:《 ای مردم کوفه، مادرانتان در سوگتان بگیرند! این بنده صالح خدا را فراخواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید!؟》 شما که می‌گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنو رو در روی او استاده اید و می‌خواهید او را بکشید؟ (شما) راه نفس کشیدن را بر او بسته‌اید، از هر سو محاصره‌اش کرده‌اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرها جلوگیری می کنید.... آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند به سگان و خوکان در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید؟! تاجایی آنان از فرط تشنگی به حال بی‌هوشی افتاده‌اند. چه بد رعایت (اجر رسالت) محمد (ص) را دردرباره فرزندانش کردید؟! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند.》حر بار دیگر به دیدار امام حسین علیه السلام آمد و به یاد مطلبی افتاد و گفت:《 زمانی که عبیدالله ابن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت از قصر بیرون آمدم، از پشت سر و صدایی شنیدم که می‌گفت: حر، شاد باش که به خیر و سعادت رو می‌آوری وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به نبرد حسین علیه السلام می روم. این چه بشارتی است؟!》 حر لحظاتی را کنار اما ماند وبعد گفت: ادامه دارد.... @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
عشـ∞ـق‌ یـعـنے یـه‌ پـلاڪ
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا #رمان #هادی_دلها #قسمت_24 این بار مقصد قصر شیرین بود سرزمینی که تن
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا &راوی عطیه & وارد خونه شدم -سلام مامان :سلام دخترم عطیه مامان چی شده ؟ -هیچی مامان سید شب میاد اینجا من برم تو اتاقم در اتاق بستم چادر مانتوم درآوردم جانمازم پهن کردم چادرنمازم سر کردم دو رکعت نماز خوندم بعد نشستم اشکام همینطوری میمود یا سیدالشهدا خودت آروم کن داشتم همینطوری حرف میزدم که در زدن اشکام پاک کردم گفتم بفرمایید، فکر میکردم مامانه ولی با تعجب دیدم سیده از سر جانماز پاشدم دستم ب سمتش -خوش اومدی عزیزم سید:گریه کردی خانم گل؟ -😔😔😔بیا بشین عزیزم سید دستم گرفت تو دستش گفت :چی شده -هیچی سراین سفر اربعین ناراحتم سید: اتفاقا منم اومدم دراین مورد باهات حرف بزنم -خب بفرمایید بنده در خدمتم سید:عطیه جانم 😔میشه رضایت بدی منم برم ؟ -من فدای جدت بشم برو عزیزم ب چشم بهم زدنی همه راهی کربلا شدن حتی مامان بابای من و زینب قرار شد منم برم خونه زینب اینا امروز صبح همه باهم راهی مرز ایران ،عراق شدن زینب درحالیکه پیتزا ب دست وارد اتاق میشد و گفت عطیه فردا امتحان شیمی داریم استراحت کنیم بعد درس بخونیم بعد بریم کهف تا ساعت ۱۱برگردیم موافقی ؟ -بلی داشتیم درس میخوندیم که زینب گفت :وااااااای مخم دیگه نمیکشه بریم ؟ عطیه: بله اینجا کهف الشهدا منبع آرامش و رفع دلتنگی گویا اینجا فاصله ای بین زمین آسمان نیست من آرومتر بودم ولی های های گریه های زینب بالا گرفت .... عصر ساعت نام نویسنده :بانوی مینودری ...........☆💓☆............. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ...........☆💓☆.................. ♡♡👆
جرقــــــ💥ـــــه 📕دفترچه گناهان یک شهید ۱۶ ساله‼️ ❣در تفحص شهدا، ❌گناهان یک هفته او اینها بود ؛ شنبه : بدون وضو خوابیدم .😴 یکشنبه : خنده بلند در جمع 😆 دوشنبه : وقتی در بازی گل زدم احساس غرور کردم . سه شنبه : نماز شب را سریع خواندم . چهارشنبه : فرمانده در سلام کردن از من پیشی گرفت .🗣 پنجشنبه : ذکر روز را فراموش کردم .☝️ جمعه : تکمیل نکردن ۱۰۰۰صلوات و بسنده به ۷۰۰ صلوات .😔 📝راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده می نویسد : ⁉️ دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... ⁉️ما چی⁉️ ❓کجای کاریم حرفامون شده رساله توجیه المسائل‼️ 1⃣غيبت… تو روشم ميگم🗣 2⃣تهمت… همه ميگن🔕 3⃣دروغ… مصلحتي📛 4⃣رشوه... شيريني🍭 5⃣ماهواره... شبکه هاي علمي📡 6⃣مال حرام ... پيش سه هزار ميليارد هیچه💵 7⃣ربا...💸 همه ميخورن ديگه🚫 8⃣نگاه به نامحرم...🙈 يه نظر حلاله👀 9⃣موسيقي حرام...🎼 ارامش بخش🔇 🔟مجلس حرام... يه شب که هزار شب نميشه❌ 1⃣1⃣بخل... اگه خدا ميخواست بهش ميداد 💰 🌷شهدا شرمنده ایم که بجای باتقوا بودن فقط شرمنده ایم ... @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
14.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 فیلمی که شهید سردار سلیمانی اجازه پخش آن را ندادند👆 ...........☆💓☆............. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ...........☆💓☆.................. ♡♡👆
عشـ∞ـق‌ یـعـنے یـه‌ پـلاڪ
🦋#کتاب_تا_شهادت🦋 ■ چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و با شهادت رف
🦋🦋 ■ چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند. 《انتشارات شهید ابراهیم هادی》 🔹️ منزل اول/اولین شهید کربلا من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته راه شما باشم. امام فرمود: تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است. او راهی میدان شد و دلیرانه جنگید. او شعاری حماسی می خواند و می گفت: من حر هستم که میزبان شمایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شد حمایت می‌کنم. شما را می‌زنم و باکی ندارم. حر به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیکار می‌کردند. هرگاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار میگرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب هر زخمی شد اما او همچنان سواره پیکان می‌کرد. اسب ار پای درآمد. حر به ناچار پیاده جنگید و چندین نفر را به قتل رساند. در این هنگام پیاده‌نظام عمر سعد بر او حمله‌ور شدند و او را به شهادت رساندند. امام علیه السلام بر بالین حر نشست و خون از چهرو او پاک کرد. امام این جملات را فرمود: تو حر و آزادی، همانگونه که مادرت برتو نام<حر> را نهاد. تو در دنیا و آخرت حر و آزاده هستی. نقل است که یکی از شاهان صفوی پس از تصرف بغداد، به کربلا آمد. در آنجا از برخی مردم شنید که از حر به دلیل اینکه به امام حسین علیه‌السلام اجازه خروج از کربلا را نداده و باعث وقوع حادثه عاشورا شده بد می گویند! شاه فرمان داد قبر را نبش کنند! آنگاه بدن سالم او را دید که پس از قرن ها آرام خوابیده بود! حتی دستمالی که امام حسین علیه السلام بر سر وی بسته بود. هنوز بر سرش بود. همین که دستمال را برای تبرک باز کردند، خون تازه جاری شد! هر چه کردند تا با دستمال دیگری خود را بند بیاورند ممکن نشد! با مشاهده این از عظمت حر، شاه دستور داد گنبد و بارگاهی برایش بنا کنند. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
عشـ∞ـق‌ یـعـنے یـه‌ پـلاڪ
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا #رمان #رمان_هادی_دلها #قسمت_25 &راوی عطیه & وارد خونه شدم -سلام
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا از گریه های زینب ترسیدم ترسیدم دوباره حالش بد بشه از حال بره هیچکس هم همراهم نبود رفتم جلو سرش بغل کردم -زینب تروخدا بسه حالت بد میشها اصلا پاشو بریم دیروقته زینب :یه کم دیگه همش بمونیم خواهش میکنم😭 عطیه میشه گوشیم بدی -آره وایستا برم از تو کیفت بیارم گوشی خودمم برداشتم گوشی زینب دادم دستش زینب ی مداحی گذاشت منم نتم روشن کردم -عه زینب بیا ببین مهدیه رسیده بین الحرمین هم با محمد رضا عکس انداخته هم ناهار مهمون امام حسینه زینب :خوشبحال لیاقتش داشت رفت من از هم چیز حتی پیکر داداشم جا موندم من انقدر بی لیاقتم که حتی برای وداع پیکر برادرم ندیدم 😭 همش صبوری صبوری چرا منو نطلبید تا توی کربلا آروم بشم -زینب تروخدا ببین داری میلرزی من میترسم حالت اینجا بد بشه دستم جای بند نباشه ترو خدا جان حسین پاشو زینب حالت داره بد میشه لرزش بدن زینب به حدی زیاد بود که مجبور شدم ببرمش دکتر آرامبخش بزنه بعد بریم خونه وقتی رسیدیم خونه خواب خواب بود زینب تو تختش خوابید خودمم رفتم تو پذیرایی که تلگرامم چک کنم چشمم خورد به عکس حسین رو پذیرایی گوشیم گذاشتم روی میز رفتم سمت عکسش -حسین تو فقط برادر زینب نبودی زینب مرید و مجنون و شاگرد تو بوده خودت آرومش کن همون جا روی مبل گوشی بدست خوابم برد وقتی چشمام باز کردم دیدم زینب داره زیارت عاشورا میخونه اونم با گریه -زینب چی شده ؟ چرا گریه میکنی؟ 💐💐💐💐💐💐💐💐 &راوی زینب با آرامبخش خوابم برد خواب دیدم کربلام بین الحرمینم حسین با لباس سبز پاسداری وسط بین الحرمین وایستاده یکم اونطرف تر محمدرضا دهقان و مجید قربانخانی ایستاده بودن حسین رفت سمت شهید دهقان یه بلیت گرفت و گفت منتظرتم خواهرجونم وقتی چشمام باز کردم الله اکبر اذان شنیدم نماز و زیارت عاشورام با گریه خوندم عطیه :زینب چی شده ؟ -خواب حسین دیدم تو بخاب من ی چیزی برای ناهار درست کنم قرمه سبزی درست کردم داشتم میرفتم عطیه بیدار کنم که تلفن زنگ خورد -الو بفرمایید :منزل شهید عطایی فرد؟ -بله بفرمایید :ببخشید حاج آقا هستن ؟ -خیر ببخشید شما ؟ **:کریمی هستم از ناحیه مزاحمتون میشم ببخشید میتونم با حاج خانم یا خواهر شهید صحبت کنم -بله خودم عطایی فر هستم خواهر حسین پیکر حسین تفحص شده ؟ کریمی:خیر خانم عطایی فر تماس گرفتم بگم برای عید نوروز همراه سایر خانواده شهدای جاویدالاثر مشرف میشید سوریه زیارت خانم زینب و قتلگاه یک سری از شهدای جاویدالاثر فقط حاج آقا که از کربلا برگشتن مدارکتون بیارید ناحیه اشکام همینطوری میرخت حسین گفت منتظرتم نام نویسنده :بانوی مینودری ...........☆💓☆............. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ...........☆💓☆.................. ♡♡👆
8.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹مژده یوسف به کنعان آمده در کویر تشنه باران آمده عشق دارع میاد😍 🔹️پیکر مطهر شهید بعد از چهار سال تفحص شده و ان شاءالله به زودی به وطن خواهد آمد. @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆