eitaa logo
دکتر کبیری 🇮🇷 دکتر زنان
20هزار دنبال‌کننده
293 عکس
96 ویدیو
0 فایل
سلام من متخصص زنان و جراح زنانم اصفهان @pezeshkezanan تایید هویت مدیر کانال توسط ایتا راه ارتباطی جهت ویزیت آنلاین و حضوری: @Dr_gynecologist لینک گروه پرسش و پاسخ رایگان: https://eitaa.com/joinchat/698745221Cac85a860a2
مشاهده در ایتا
دانلود
. خاطره شماره هشت سلام دوست داشتین تجربه تلخ منم بذارید 😔😔😔😔 من 7ساله ازدواج کردم و از اول عاشق و شیفته بچه بودیم نزدیک دو سال دوا و درمون کردیم تا بالاخره با آی یو آی باردار شدم. چون کیست آندومتریوز داشتم. قبلش لاپاراسکوپی کردم برداشتم ولی بازم دارم. بعد بدنیا اومدن پسرمم من باز بچه میخواستم جلوگیری نکردم و دو سال بعد طبیعی بارذار شدم ولی متاسفانه قلبش تشکیل نشد و کورتاژ کردم😔 ولی من بازم تلاش کردم دکتر گفت طبیعی باردار نمیشی بخاطر کیست آندومتریوز 5سانتی باید آی وی اف کنی اونایی که آی وی اف کردن میدونن چقدر سخته چقدر داروهاش زیاده و هزینه هاش زیاده.. همه اینارو تحمل کردم و 6ماه تحت درمان بودم سختیهایی کشیدم ک خدا میدونه. دو قلو باردار شدم و تو آسمونها بودم..ولی چه میشه کرد عمر خوشیه من خیلی کم بود استراحت مطلق و داروهای زیادی ک استفاده میکردم بچه هام شش ماهه بودن ک درد شدید گرفتم و مجبور به اورژانسی شدم رحمم خونریزی کرد و تا دم مرگ رفتم چسبندگی شدیدی داشتم که 3ساعت اتاق عمل بودم رحمم جمع نمیشد.دکتر خودمم بالاسرم نیومد و دکتر آنکال اومد.. آخرشم متوجه نشدم علت دردی ک گرفتم چی بود چون رسیدم بیمارستان گفت 5سانت دهانه رحمت بازه.. بچه هام سه روز تو دستگاه بودن و فوت کردن. الان 8 روزه ک من داغدارم.سینه هام پر از شیر و جای بخیه هام درد میگیره بچه هامو گذاشتیم تو قبر و خودم دست خالی از بیمارستان اومدم‌.. برام دعا کنین دلم آروم بشه شرمنده شوهرم شدم ک این همه برام زحمت کشید.. اصلا نمیدونم دوباره میتونم باردار بشم یا نه..خدا میدونه چقدر دلم بچه میخواد ولی تلاش هام بی فایدست.. خیلی دلم گرفته😔😔😔 @pezeshkezanan
خاطره شماره ده سلام و وقت بخیر بارداری دومم بود سونوگرافی برام تاریخ زایمان رو ۱۳۹۹/۱۲/۲۷ زده بودچون بچه اولم تاریخ تولدش ۲۷ بود خیلی دوست داشتم که دومی هم همین تاریخ باشه ولی به این تاریخ که رسیدیم خبری از درد نبود . از طرفی اون سال کبیسه بود و تو فکر اینکه این ناقلا چه روزی می خواد به دنیا بیاد ؟؟؟ خلاصه ما سفره ی هفت سینمون رو انداختیم عکس های خانوادگی مون رو هم گرفتیم و از اونجایی که همسرم بایستی سر کار بودند ما برای تحویل سال رفتیم خونه ی مامان و بابا . تا شب اونجا بودیم و بعد چون دکتر سفارش کرده بود که برای گرفتن نوار قلب حتما برم اون شب رفتیم و همه چیز خوب بود دکتر اون شب گفت فعلا تا ۵ روز وقت داری برو خونه فقط حواست به حرکات بچه باشه . روز بعد ، بعد از اینکه نماز صبح رو خوندم خونریزی ام شروع شد به مامای همراهم زنگ زدم و شرح حال دادم بعد ماما توصیه کرد که چند تا حرکات ورزشی رو انجام بدم و وقتی که دردها منظم شد برم بیمارستان . برای صبحانه و ناهار گوشت چرخ کرده گذاشتم بیرون که تو شیشه بپزم و روز زایمان خودم رو تقویت کنم . از طرفی چون دختر کوچیکم گوشت چرخ کرده رو فقط قلقلی می خورد باهاش مشغول درست کردن قلقلی بودم ...حوالی ساعت ۴ بود که همسرم از سر کار برگشتند خونه ...قبل از اینکه غروب آفتاب برسه رفتم دوش گرفتم و تا نماز ظهر و عصرم قضا نشده بود خوندم . تا این لحظه دردها نامنظم بود دیگه اذان رو که گفتند دردها مرتب و پیوسته شد . همسرم گفتند که نماز رو بخونیم و بعد بریم بیمارستان . دیگه نمی تونستم نمازم رو ایستاده بخونم برای همین پشت میز نشستم و مشغول نماز شدم ولی .... چون تا به حال اینطوری نخونده بودم یه بار رکوع می رفتم سجده یادم می رفت یه بار سجده می رفتم رکوع یادم می رفت خلاصه با چند بار تکرار ، بالاخره نمازم رو خوندم و بعد از خوردن آبی که دعای نادعلی به اون خونده شده بود راهی شدیم اول دخترم رو رسوندیم به خونه ی مادرشوهرم بعد رفتیم بیمارستان . وارد زایشگاه که شدم مامای بخش معاینه کرد و دهانه رحم باز شده بود به مامای همراهم زنگ زدند که بیان اما از اونجایی که روز اول سال نو بود و اون بنده خدا رفته بود به شهرستان خودشون دیگه گفتند که نیازی نیست بیان چون تا رسیدن ایشون من دیگه زایمان کرده بودم . خلاصه یک ۱۵ دقیقه ای تو اتاق انتظار بودم بعد رفتم رو تخت زایمان و خدا رو شکر زایمان خوبی بود . خلاصه اینطوری بود که تاریخ تولد پسر ما شد ۱۴۰۰/۱/۱. @pezeshkezanan
. خاطره شماره دوازده سلام،من دوتا خاطره زایمان دارم که یکی خیلی طولانی وسخت،ویکی خیلی آسون و راحت من با تجربه زایمان اولم که خیلی پروسه طولانی و طاقت فرسا و برش خوردن و بخیه های زیاد بود بعد از گذشت دوسال خداخواسته باردار شدم واز همون ابتدا تصمیم گرفتم که این دفعه ترس از زایمان رو بزارم کنار و دنبال یک زایمان راحت باشم از همون ابتدا. از اوایل بارداری به زایمان آسان فکر میکردم، کلی ورزش انجام میدادم و هر راهی بود برای زایمان آسان همه رو رفتم،تا اینکه ۳۷هفته و چهار روزم بود رفتم ویزیت مامام تا ببینه اوضاعم چطوره،چون من خونه خودم نیشابور هست و برای زایمان میخواستم حتما مشهد زایمان کنم پیش همین ماما خودم،وقتی رفتم گفت معاینه کنم ببینم اگه هنوز وقت داشته باشی برگردی خونتون،معاینه که کرد گفت دوسانت باز شدی،من از همون تخت که اومدم پایین یک حس های عجیبی داشتم،فرداش که شد دیگه دیدم یک مقدار درد و انقباض های خفیف دارم،خیلی توجه نمیکردم بهشون،تا اینکه دیدم داره منظم تر میشه و احساس ادرار مداوم هم داشتم،شروع کردم به انجام حرکت های لگنی که سربچه رو پایین میاره،همینجور توخونه مامانم ورزش هارو میرفتم و تایم انقباض هام رو گرفتم رسیده بود به هر دو دقیقه،ولی من اصلا دردهایی که سر زایمان اولم داشتم رو نداشتم برای همین فکر میکردم هنوز وقت زایمان نیست،دوست داشتم دیر برم بیمارستان،تا اینکه با اصرار زیاد مادرم راهی بیمارستان شدیم،وقتی وارد زایشگاه شدم و معاینه شدم گفتن هشت سانت باز شدی و هر لحظه ممکنه بچه بدنیا بیاد🙈🙈من از خوشحالی سر از پانمیشناختم😁دیگه سریع بردنم رو تخت زایمان و مامام هم رسید،با کمک اون بازم رو تخت زایمان حرکت گربه رو میرفتم،دوباره معاینه کرد و کیسه آبم پاره شد و با دوتا زور کوچیک یک هو پسرم بدنیا اومد،من اصلا باورم نمیشد که به این آسونی زایمان کردم فکر میکردم یک خواب دیدم،خیلی خیلی زایمانم شیرین بود،پسرم رو که گذاشتم تو بغلم از شوق و خوشحالی فقط اشک میریختم نمیدونستم چجوری از خدا تشکر کنم که همه دعاهام رو مستجاب کرده بود،از قشنگی لحظه زایمانم هرچی بگم نمیتونه اون لحظه رو توصیف کنه،نهایت معجزه خدا رو دیدم،بعدم با تدابیری که خودم تو بارداری دیده بودم،هیچ برش و بخیه ای نخوردم،از تخت زایمان که پاشدم هیچ درد و سوزشی نداشتم،ففط احساس سبکی بود که داشتم،فهمیدم آدم‌ به هرچی بخواد و بهش فکر کنه وبراش تلاش کنه قطعا میرسه،از خدا میخوام همه مادر ها مثل من زایمان آسان و راحت و لذت بخش رو تجربه کنن🙏🙏 @pezeshkezanan