eitaa logo
فلسفه علوم اجتماعی
563 دنبال‌کننده
48 عکس
19 ویدیو
43 فایل
📱این کانال، فرصتی است برای: 🧩 تاملاتی در باب: #فلسفه، #امرـاجتماعی و #نظم مهدی سلطانی هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام) 📩 ارتباط با مدیر کانال: 📲 @msoltani41 ✉️ لینک دعوت: eitaa.com/philosophyofsocialscience
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجتمعنا
اگرچه غم از دست دادن شهید آیت الله خامنه ای، جانکاه بود، اما شاید هیچ نیرویی جز شهادت و خون نمی توانست شرایط را برای انتقال رهبری به این نحو فراهم کند. در جامعه ای که به دلیل تشتت آراء یا تنوع سلایق، هم در میان علما و نخبگان سیاسی و علمی و اقتصادی و هم در میان عموم مردم، امکان همدلی کاهش یافته بود، نیروی برخاسته از شهادتِ ایشان، زمینۀ انتقال رهبری را مهیا ساخت. این دست نیروها در هیچ دستگاه محاسباتی علوم انسانی قابل محاسبه نیست. ما معمولاً در علوم اجتماعی، انسجام اجتماعی را با نظریات نظم توضیح می دهیم، اما اینکه یک ملت در اوج سخت ترین بحران سیاسی یا نظامی، در حالی که حساس ترین و سخت ترین تغییر اساسی خودش را تجربه می کند، در این گسترۀ وسیع، منسجم عمل می کند، از آن دست معماهایی است که به راحتی نمی توان آن را صورت بندی کرد. نه صورت بندی فوکو از گفتمان ها و نه صورت بندی توماس کوهن از پارادایم ها توان توضیح این تحول عظیم را با عنصری معنوی ندارند و ناگزیر تن به گسست تاریخی داده‌اند؛ تجربۀ یک تغییر و تحول و انتقال بزرگ در عینِ پیوستگیِ تام و تمام به گذشته؛ با حضور بیشترین حد ممکن از آحاد یک جامعه. آنچه در این لحظه بسیار عجیب است، امکان توضیح نقطه ثبات و ایستایی جامعه ایرانی نیست (که این نکته چندان چالشی برای ما نداشته است) بلکه توضیح بسیار بدیع و جدیدی از تغییر و پویایی جامعه با منطق و بنیادی دینی است. اکنون نیروی دین است که تغییرات را رقم می‌زند. نویسنده: جناب آقای دکتر قائمی نیک
فلسفه علوم اجتماعی
اگرچه غم از دست دادن شهید آیت الله خامنه ای، جانکاه بود، اما شاید هیچ نیرویی جز شهادت و خون نمی توان
هستیِ حاضرِ غایبِ امامِ شهید وجه متعالی دین تشیع در انسجام اجتماعی در حالی که در دین پروتستانی، دین درون‌ماندگار شده که وجه غیبی ندارد، مطمح‌نظر بود.
هدایت شده از TADI
شابلون‌ و پوستر را زمین بگذارید، ویترین‌ و استیج را ورق بزنید ؛ اندرباب نوسازی تاکتیک‌های حضور در شب‌های حساس ایران ♦️در ایامی که سایه‌ی تهدید و جنگ بر سر شهرها سنگینی می‌کند، حضور شبانه‌ی مردم ایران در خیابان‌ها، فراتر از یک پیاده‌روی ساده، در واقع ترسیم‌کننده‌ی یک «خط دفاعی نرم» است. دشمن با راهبرد «جنگ شهری» به‌دنبال ایجاد فضای ناامنی و تخلیه‌ی روانی شهروندان است؛ اما حضور آگاهانه‌ی مردم، این معادله را به نفع امنیت ملی تغییر داده است. با این حال، برای استمرار این حضور و جلوگیری از فرسایشی شدن آن، نیازمند یک بازنگری جدی در «تکنیک‌های حضور» هستیم. 🔹 ۱. عبور از کلیشه‌های بصری به سمت تعاملات انسانی به نظر می رسد باتوجه به گذشت بیش از دو هفته از حضور خیابانی سرمایه گذاری ایستگاه ها و موکب ها روی پوستر، شابلون و پذیرایی چایی اشتباه است و محیط به یک اشباع نسبی رسیده و دیگر این موارد نمی تواند پیام جدیدی تولید کند. این ایستگاه ها و مواکب باید از ظرفیت ها و خلاقیت های جدید برای حفظ و تثبیت جمعیت در خیابان استفاده کنند. به عبارت دیگر باید از رسانه های چاپی و بصری عبور کرد و «رسانه های تعاملی» را رونق بخشید. برخی از این موارد عبارتند از: - تئاتر خیابانی: زبان هنر، برنده‌ترین سلاح برای روایت مظلومیت و اقتدار است. اجرای نمایش‌های کوتاه که مفاهیم پایداری را با چاشنی امید و حتی طنز روایت می‌کنند، می‌تواند روحیه جمعی را بازسازی کند. - میز بازی‌های فکری: تبدیل خیابان به فضایی برای فکر کردن و تعامل. وقتی خانواده‌ها در کنار هم دور یک میز بازی می‌نشینند، پیام «امنیت برقرار است» را با قدرتی بیشتر از صدها سخنرانی به دنیا مخابره می‌کنند. این کار باعث می‌شود حضور در خیابان از یک تکلیف سیاسی به یک انتخاب تفریحی و بصیرتی تبدیل شود. - دعا و مناجات: تا امروز حجم مداحی های حماسی و ریتمینگ متناسب با شرایط بسیار بالا بوده است. به نظر می رسد باید قدری به آرامش، سکون، توجه و توسل در خیابان هم پرداخت. کمتر ایستگاه و موکبی را این شبها می بینیم که مناجات آرامش بخشی پخش کند و یا برنامه زنده دعا و توسل داشته باشد. 🔹۲. پیوند «مقاومت» با «معیشت»؛ پویش خرید هوشمندانه بزرگ‌ترین آسیب حضور پرحجم مردم در معابر اصلی (مانند تجربه‌ی خیابان شهید صدوقی قم در این شبها)، ناخواسته متوجه بدنه اقتصادی شهر یعنی مغازه‌داران شده است. خطر بزرگ در شرایط جنگی، فروپاشی اقتصادیِ لایه‌های میانی و پایین جامعه است. وقتی خیابانی برای امنیت قرق می‌شود، نباید به قیمتِ ورشکستگیِ مغازه‌دارِ همان خیابان تمام شود. - غرفه‌های خرید و بن‌های تخفیف : موکب‌ها و ایستگاه‌های فرهنگی باید با توزیع بن های تخفیف نقش تسهیل گری در خرید از فروشگاه های خرد را ایفا کنند. به جای توزیع صرفِ اقلام فرهنگی و یا خوراکی در مواکب و ایستگاه ها، می‌توان پویش‌هایی راه‌اندازی کرد که مردم را به خرید از مغازه‌های همان محدوده تشویق کند. - مسئولیت اجتماعیِ عابرین: حضور در خیابان باید با «خریدِ حمایتی» همراه شود. هر خانواده‌ای که برای پیاده‌روی شبانه می‌آید، باید بداند که خرید یک کالای کوچک از مغازه‌داری که چک و اجاره‌اش عقب افتاده، خود بخشی از جهاد است. 🔹خلاصه اینکه اگر قرار است خیابان سنگر ما باشد، این سنگر باید «زندگی» در آن جریان داشته باشد. مردمی که نگران چک، اجاره‌خانه و سفره شب عید خود هستند، نمی‌توانند برای مدت طولانی در صفِ اولِ حضورِ خیابانی بمانند. تبدیلِ «تجمع» به «شبکه حمایت اقتصادی و تفریح سالم»، بهترین پاتک به دشمنی است که روی خستگی و استیصال ما حساب باز کرده است. یادمان نرود هر رسیدی که از دستگاه کارتخوانِ یک مغازه‌دار در خیابان‌های قرق‌شده بیرون می‌آید، تیری است به قلبِ راهبردِ ناامن‌سازیِ دشمن. ✍🏽 محمد طالبی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام https://ble.ir/leaflets/-4266863678425175039/1773575118136
هدایت شده از مجتمعنا
الله‌اکبر و زمینه‌سازی برای اعطاء «نعمت» به ملت ایران برای عبور از بحران تاملاتی در الاهیات اجتماعیِ جامعۀ ایرانی در بحران‌های اسفند 1404 در بازۀ زمانی ۹ تا ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، جامعه ایرانی با شش بحران هم‌زمان روبه‌رو شد: فقدان رأس نظام پس از نبود ولی‌فقیه و تأثیر گستردۀ این جایگاه؛ وقوع جنگی سنگین با هدف فروپاشی و تجزیۀ نظام یا ایران؛ تشدید اغتشاشات داخلی و جنگ شهری با تلفات گسترده؛ تضادهای توسعه‌ای چند دهه ای ناشی از دوگانۀ تمدن نوین اسلامی و الگوی توسعه غربی؛ گسترش شکاف میان ایدۀ ایران‌گرایی و اسلام‌گرایی که در جنبش‌های اخیر شدت یافت؛ و تلاش دشمنان برای انزوای منطقه‌ای ایران از طریق عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی. بعضی از بحران‌های فوق الذکر، البته سابقه دارترند و افرادی نظیر عباس عبدی، تقی آزاد ارمکی، محسن رنانی، محمود سریع‌القلم و سعید حجاریان از سال ۱۳۹۷ که هنوز بحران جنگ و فقدان رهبری نیز در میان نبود، در پاسخ به این بحران‌ها، ایدۀ فروپاشی را مطرح می‌کردند و طبیعتاً بحران‌های اخیر چون فقدان رهبری و جنگ، بایستی این فروپاشی را تسریع می کرد. توضیح منطق بحران‌ در نظریه‌های علوم اجتماعی در منطق علوم اجتماعی، بحران‌ها نیروی محرک شکل‌گیری مدرنیته و علوم انسانی غربی‌اند. از رنسانس تا قرن بیستم، هر تحول علمی، صنعتی و سیاسی پاسخی به بحران‌های تاریخی بوده است. با این حال این پاسخ‌ها ذاتاً سکولارند و به تعبیر مشهور، پاسخ‌هایی مبتنی بر عقل خودبنیاد انسان و نه منابع وحیانی به این بحران ها داده شده‌اند. فی المثل کنت با تکیه بر فلسفۀ تاریخ مدرن، در پاسخ به بحران عقب‌ماندگی و پرسش از آینده، مفهوم ترقی را جایگزین مشیت الهی کرد و بعدتر، توماس کوهن منطق تغییرات علمی را در قالب «تغییر پارادایمی» توضیح داد؛ بحران‌ها موجب جابه‌جایی پارادایم‌ها می‌شوند. فوکو نیز در تبارشناسی خود، تحولات تاریخی را نتیجۀ گفتمان‌های قدرت دانست. در مجموع، همۀ این نظریات بر اساس نیروهای این‌جهانی، توضیحی دربارۀ بحران‌ها ارائه می‌دهند و الهیات و باورهای غیبی را از عرصۀ تبیین بحران‌های تاریخی و علمی کنار گذاشته‌اند. خدا و ماوراء، هیچ‌نقشی در عبور انسان‌ها از بحران‌ها ندارند. معمای مواجهه‌ با بحران‌ها در جامعۀ ایرانی: باور به الله‌اکبر همان‌گونه که گفته شد، در تحلیل وضعیت‌هایی که جامعه امکان عبور از بحران را می‌یابد، نظریۀ کاریزمای وبر (که در روایت‌هایی نزد کارل مانهایم (نیروهای اتوپیاپرداز)، توماس کوهن (نیروهای تغییر‌دهنده پارادایم‌ها) و میشل فوکو (نیروهای دارای قدرت گفتمانی) نیز بازتاب یافته ــ با این شرایط تناسب بیشتری دارد، زیرا نظریه‌هایی که بر نظم، بوروکراسی یا دموکراسی تمرکز دارند، عمدتاً جامعه را در وضعیت تثبیت‌شده و مستقر توضیح می‌دهند؛ در حالی که موضوع این یادداشت تحلیل شرایط بحران و تغییر است. نظریۀ وبر از این جهت به بحث حاضر نزدیک است که به ریشه‌های شبه‌الاهیاتی کاریزما اشاره می‌کند و نشان می‌دهد چگونه یک جامعۀ توده‌وار می‌تواند در لحظات بحرانی تحت تأثیر نیرویی کاریزماتیک دست به کنش جمعی بزند. با این‌حال جامعۀ تحت کنترل کاریزما، جامعۀ توده‌ای است و به‌محض استقرار عقلانیت ابزاری و سازوکارهای دموکراتیک، به‌تدریج کاریزما را کنار گذاشته و به روابط روزمره و عقلانی بازمی‌گردد. این در‌حالی است که جامعه ایرانی در هشت روز بحرانی مورد بحث با وضعیتی متفاوت مواجه بوده است: نه تنها نیروی کاریزماتیک خود را به طور فیزیکی در اختیار نداشت، بلکه درست در آغاز اوج بحران آن را از دست داده بود. در اینجا پرسش اصلی مطرح می‌شود: در شرایطی که جامعه با دست‌کم شش بحران ویرانگر روبه‌رو بوده، چه نیرویی امکان عبور از بحران را در این هشت روز فراهم کرده است؟ برای پاسخ به این پرسش، شاید بهترین راه رجوع به میدان اجتماعی باشد. مشاهدات متعدد همگی نشان می‌دهد که به‌ویژه در نقاطی که شهرها ــ به‌خصوص تهران ــ هدف موشک یا بمب قرار گرفته‌اند، با واژه‌ای پرتکرار روبه‌رو می‌شویم: الله‌اکبر . در اینجا قصد بررسی اعتقادی این عبارت را ندارم؛ اما از منظر پدیدارشناختی، تکرار ناخودآگاه و غیرعمدی آن در لحظۀ اوج بحران می‌تواند نشانۀ استمداد از نیرویی فراتر از توان انسانی باشد. جامعه‌ای که مهم‌ترین ستون خود را از دست داده و با خطر فروپاشی نهادی مواجه است، دیگر حتی امکان تکیه بر یک ابرانسان یا رهبر کاریزماتیک را ندارد؛ از این رو به نیرویی متوسل می‌شود که ورای همۀ نیروهای قابل توصیف است: خدایی که بزرگ‌تر از هر وصفی دانسته می‌شود. شاید استقبال از موسیقی «حسبی‌الله» با صدای محسن چاووشی نیز بازتاب همین وضعیت باشد. در چنین لحظه‌ای، باور دینی به وجود واقعی و در دسترس نیرویی ماورایی به نام خدا، می‌تواند به عامل وحدت‌بخش جامعۀ ایرانی تبدیل شود. https://eitaa.com/mojtamaona/718
هدایت شده از مجتمعنا
تمایز بنیادین تودۀ تحت کاریزما از مردمِ خلق‌الله باور جامعه به حضور عینی و واقعیِ «خدای لایوصف» در متنِ حادثه و بحران، تمایز بنیادینی را میانِ جامعۀ توده‌ای که در ذیل باور به نیرویِ کاریزما وجود دارد و جامعه‌ای که به خدای لایوصف معتقد است، ایجاد می‌کند. جامعۀ توده‌ای کاریزماتیک، اگرچه به نیرویی فراتر از سازوکارهای محسوسِ موجود باور دارد و در آن، نیرویی شبه‌ماورایی دیده می‌شود، اما نیروی کاریزماتیک، ابدی و سرمدی نیست و از همه‌ مهم‌تر، قابلیت اعطاء واقعیت جدیدی به جامعۀ توده‌ای را ندارد. این قابلیتِ اعطایِ واقعیت از این جهت اهمیت دارد که در الاهیات شیعی، خداوند، خالق است و فیض و لطف دائمیِ او بر بندگان جاری است. با این‌حال به حسب قاعدۀ جبر و اختیار، انسان یا جوامع انسانی می‌توانند از پذیرش لطف و فیض الهی، اِعراض کنند و مسیری دیگر که در ادبیات دینی به مسیر باطل از آن تعبیر می‌شود، بگروند. خداوند در اسلام و تشیع، بخشنده و معطی است، منوط به اینکه بندگانِ او، در جهتِ احیاء امر الهی، گام بردارند و جهاد کنند. ثمرۀ این حرکتِ و جهادِ انسانی، اعطاء و بخششی از خداوند است که در مفهوم نعمت تجلی پیدا می‌کند. اگر آن نعمت عظمی از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونۀ ملّت ایران به این نظام اعطا گشت (پیام آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، 21/12/1404) نعمت الهی، شاید برخلاف تصور رایج، محدود به لذائذ دنیوی یا حتی معنوی نباشد، بلکه بعضی از نعمت‌ها، همراه با تکلف است. فی‌المثل، خودِ تکالیف شرعی نظیر نماز و روزه، نعمت الهی‌اند. حضرت فاطمه (س) فرموده‌اند که تکلیف نماز برای تنزیه از کبر، تکلیف زکات برای زیاد‌شدن رزق، تکلیف روزه برای تثبیت اخلاص و تکلیف حج را خداوند برای رونق‌یافتنِ دین بر مردم واجب کرده است (صدوق،علل‌الشرایع،248). این تکالیف همانطور که از لفظ تکلیف بر می‌آید، همراه با تکلف و سختی است، اما نعمت‌بودنِ آنها به‌واسطۀ دوریِ انسان از شروری است که گرفتاری در آن شرور، به‌مراتب بیش از این تکالیف، برای انسان دشواری و سختی به‌همراه می‌آورد. از این جهت، مردم ایران در این 8 روز، با پذیرشِ دشواری‌ها و سختی‌های غلبه بر بحران‌ها، نعمتِ با‌هم‌بودن، انسجام و همدلی را یافتند و با این نعمت، امکان عبور از بحران‌های مذکور را برای آنها ایجاد کرد. جمع‌بندی بحران‌ها شکل حادیِ از تغییر اجتماعی‌اند که معمولاً باعث ایجاد تحولی بزرگ در جوامع می‌شوند. مطابق مشاهدات میدانی، جامعۀ ایرانی، حداقل 6 بحران کلان را در اسفند 1404 به‌طور هم‌زمان تجربه کرده است. در این شرایط، همۀ مقدمات برای فروپاشیِ این جامعه و ابطالِ کلِ نظم گذشته ایجاد شده بود. موقعیت بحرانی، همانطور که نظریه‌پردازان بحران‌های تاریخی توضیح داده‌اند، موقعیتِ صفروصدی است. یا بحران از میان می‌رود و هرگونه تغییری به سویِ آینده لغو می‌شود یا با استمرار بحران، تمام نظم گذشته از میان می‌رود و نظمی به‌کلیِ جدید و بیگانه با گذشته شکل می‌گیرد. راه‌میانه‌ای در میان نیست. با این‌حال جامعۀ ایرانی در این موقعیت بحرانی، به‌واسطۀ حضور گستردۀ مردمی در کفِ میدان خیابان، با تجمع پیرامون یک گفتارِ محوری، یعنی «الله‌اکبر»، پدیدۀ پیچیده‌ای در تاریخ علوم اجتماعی معاصر را رقم زده است. در این موقعیت خاص، نه تنها نظم گذشته فرونپاشیده، بلکه نیرویِ کنترل بحران و نویدبخشِ نظم آینده، از همان ذخیرۀ نظم گذشته سربرآورده است. در این لحظه، علیرغم گسستی که در ارکان نظم گذشته رقم خورده است (شهادت آیت‌الله خامنه‌ای) و عوامل بحرانی بیرونی آن‌را تشدید می‌کند (جنگ همه‌جانبه برای نابودیِ نظام یا ایران)، اما این جامعۀ بحران‌زده، نه تنها از بحران به سلامت عبور می‌کند، بلکه در عبور از این بحران، نظم گذشته را نیز محفوظ می‌دارد و حتی تشدید می‌کند. در اینجا برخلافِ همۀ نظریه‌های توضیح‌دهندۀ تغییرات اجتماعی در غرب، دین در عمیق‌ترین شکل خودش که در عبارت «الله‌اکبر» تجلی می‌یابد، عامل اصلیِ تغییر و حرکت و عبور از بحران‌های مذکور است. برخلاف نظر آگوست کنت، نه تنها دورۀ الاهیاتی به پایان نرسیده است، بلکه الاهیات و نیرویِ خدایی، عامل تغییر است. خدا در اینجا، در گذشته نمرده است، بلکه نیرویِ محرِک هرشب و روز مردمی است که در زیر بمب و موشک نظامی و رسانه‌ای قرار گرفته است. کلیۀ تغییرات، با نیرویِ دینی کنترل می‌شود. دین و نیروهای دینی، عامل تغییر‌اند. مردم، در اینجا تودۀ تحت حمایت نیرویِ کاریزما نیستند، بلکه خود، رهبری کشور و جامعه را در دست گرفته‌اند و این پدیدۀ پیچیده به‌واسطۀ نعمتی است که از عالَمی دیگر، مطابق با سنت‌های الهی به این مردم اعطاء است. https://eitaa.com/mojtamaona/719
📝مقاله‌ قابل تامل حمید دباشی، استاد ادبیات تطبیقی و مطالعات ایرانی دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک که بعد ۷اکتبر در "میدل ایست آی" منتشر شد (بازنشر به مناسبت مرگ هابرماس) : بمباران اسراییل توسط ایران، سوریه و لبنان تصور کنید ایران، سوریه، لبنان یا ترکیه با حمایت کامل تسلیحاتی و دیپلماتیک از طرف چین و روسیه، قصد و امکانات لازم برای بمباران ‌تل‌آویو ‌را بمدت ‌۳ماه ‌به‌صورت ‌شبانه‌روزی و کشتار ‌ده‌ها ‌هزار ‌اسراییلی، معلولیت افراد ‌بیشمار، ‌بی‌خانمان ‌شدن ‌میلیون‌ها ‌انسان، و تبدیل شهر به تلی از آوار ‌غیر قابل‌سکونت، مانند ‌غزه‌ی ‌امروز را داشتند. تنها برای چند ثانیه تصور کنید که ایران و متحدانش ‌به عمد بخش‌های پرجمعیت تر تل‌آویو، بیمارستان‌ها، کنیسه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، یا ‌در واقع ‌هر مکان پر تراکم شهری را هدف قرار می‌دادند تا از حداکثر تلفات غیرنظامی اطمینان حاصل کنند و به دنیا اعلام می کردند که صرفا بدنبال نتانیاهو و کابینه‌ی جنگی او هستند...سپس از خود بپرسید که ‌ایالات‌متحده، بریتانیا، کانادا، استرالیا، اتحادیه‌ اروپا و ‌بالاخص ‌آلمان، در عرض ۲۴ساعت پس از وقوع این ‌سناریوی ‌خیالی، چه می کردند؟ اکنون به واقعیت بازگردید و این حقیقت را ‌مورد توجه ‌قرار دهید که از ‌۷اکتبر (و چند دهه قبلتر) تاکنون متحدان غربی تل‌آویو ‌نه‌تنها ‌شاهد رفتارهای اسراییل با مردم فلسطین بوده‌اند، بلکه تجهیزات نظامی، بمب، مهمات و پوشش های دیپلماتیک نیز برای آن‌ها فراهم کرده‌اند، ‌و در عین حال ‌رسانه‌های آمریکایی توجیهات ایدئولوژیکی برای کشتار و نسل‌کشی فلسطینیان را ارائه کرده‌اند. سناریوی ‌تخیلی ‌ذکر ‌شده، حتی برای ‌یک ‌روز هم توسط نظم موجود جهانی ‌قابل‌تحمل ‌نخواهد بود. برای اوباشان جنگی ‌ایالات‌متحده، اروپا، استرالیا و کانادا که تماما حامیان اسراییل هستند، ما مردمان ‌بی‌پناه ‌جهان، درست مانند فلسطینیان، به‌ حساب ‌نمی‌آییم ‌و به‌رسمیت شناخته ‌نمی‌شویم. این تنها ‌یک ‌واقعیت سیاسی نیست، بلکه مرتبط به فرضیات اخلاقی و جهان فلسفی آنچیزی است که نام «غرب» بر خود نهاده است. هیچ‌یک ‌از مایی که در بیرون از این دایره فرضیات اخلاقی اروپایی قرار داریم، در ‌درون جهان ‌فلسفی آنها وجود نداریم. اعراب، ایرانیان، مسلمانان، مردم آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، ما هیچکدام، موجودیت واقعی برای فیلسوفان اروپایی نداریم، جز زمانی که بصورت ‌یک تهدید متافیزیکی دیده میشویم که باید مغلوب و خاموش شود. از امانوئل کانت و گئورگ ویلهلم فردریش هگل شروع می‌کنیم و با امانوئل ‌لویناس ‌و اسلاوی ‌ژیژک ‌ادامه می‌دهیم، ما موجودات عجیب‌ الخلقه، اشیا بی جان و ‌سوژه های قابل بررسی هستیم که وظیفه‌ رمزگشایی از ما بر عهده مستشرقان گذاشته شده، و بدین ترتیب، کشتار ‌ده‌ها هزار نفر از ما توسط اسراییل یا آمریکا و متحدان ‌اروپاییش، ‌لحظه‌ای ‌درنگ و ‌تأمل ‌در ذهن فیلسوفان اروپایی ایجاد ‌نمی‌کند. شما مخاطبان اروپایی تبار اگر شک دارید، تنها نگاهی به فیلسوف برجسته‌ی اروپایی یورگن ‌هابرماس ‌و چند تن از همکارانش بیندازید، که در اقدامی حیرت‌انگیز و با توحشی ‌سنگدلانه، از کشتار فلسطینیان توسط اسراییل حمایت کردند. پرسش اکنون دیگر این نیست که ما در مورد ‌هابرماس که در حال حاضر۹۴‌ساله است، به‌عنوان ‌یک ‌انسان ممکن است چه فکری بکنیم. پرسش اینست که ما درباره‌ی او ‌به‌عنوان ‌یک ‌دانشمند علوم اجتماعی، بعنوان یک فیلسوف و متفکر انتقادی چه فکری میتوانیم داشته باشیم. آیا آنچه او تصور میکند دیگر برای دنیا اهمیتی دارد، اگر که تاکنون داشته است؟ دنیا درباره‌ یکی دیگر از فیلسوفان مشهور آلمانی، مارتین ‌هایدگر، پرسش‌های مشابهی را بخاطر وابستگی‌های مذموم او به نازیسم مطرح کرده است. به نظر من، اکنون باید چنین سؤالاتی را در باره صهیونیسم گرایی خشن ‌هابرماس ‌و ‌عواقب قابل توجه آن که می تواند بر چگونگی درک مجموعه آثار فلسفی او اثر بگذارد، بپرسیم. اگر ‌هابرماس ‌ذره‌ای فضا در فرضیات اخلاقی خود برای مردمانی مانند مردم فلسطین قائل نیست، آیا هیچ دلیلی وجود دارد تا ما ارزش کل پروژه‌ آثار فلسفی او را مرتبط به بقیه بشریت و فراتر از محدوده مخاطبان اروپایی ‌هم‌ تبار ‌خودش، بدانیم؟ آصف بیات، ‌جامعه‌شناس ‌برجسته ایرانی، در ‌نامه‌ای ‌سرگشاده به ‌هابرماس ‌گفت که سخنان او در مورد وضعیت غزه «با عقایدش در تناقض است». با تمام احترامی که برای آصف بیات قائلم اما نظر من ‌خلاف ‌او است. من معتقدم که ‌بی‌اعتنایی ‌هابرماس ‌به مرگ ‌و ‌زندگی ‌فلسطینیان ‌کاملاً با حمایت او از صهیونیسم مطابقت دارد. ‌بی‌اعتنایی ‌هابرماس ‌به زندگی ‌فلسطینی‌ها ‌با ‌یک جهان‌بینی ‌گسترده‌تری ‌هماهنگ است که در آن غیراروپاییان ‌انسان به شمار ‌نمی‌آیند، یا «حیوانات ‌انسان‌نما» هستند...لینک مقاله 🌇 انجمن علمی مشترک «غرب‌شناسی» و «مطالعات تمدنی» 🌔@Bou_COCS
هدایت شده از احمد اولیایی
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رویداد در برابر رویداد 🔸مخالفان عموما دنبال ساختن یک رویداد هستند؛ از چهارشنبه‌های سفید علی‌نژاد گرفته تا فراخوان‌های پهلوی مانند حضور در خیابان، حضور در سر قبر، آراستن سبزه ها به عکس اغتشاشگران و غیره همه نمونه‌هایی از رویدادسازی ست. و می‌بینید رویدادی که مردم انقلابی و ایران‌دوست، این روزها در خیابان‌ها می‌سازند بهترین پاتک و حمله به رویداسازی‌های آن‌هاست. 🔹اساسا «رویداد» مبتنی بر نظام ارتباطات اجتماعی و رویکرد آیینی به ارتباطات، فواید بسیاری دارد. 🔸ارتباطات ذیل رویکرد آیینی (Ritual approach) به دنبال تولید معنای مشترک است و مردم در جستجوی امر قدسی، در کنار هم، تولید آیین می کنند نه اینکه فرستنده یا گیرنده صرف پیام باشند. مشارکت، نقطه عزیمت و مزیت ارتباطات اجتماعی این روزهاست. در رویکرد ارتباطات انتقالی (Transmission approach) اما پیام فقط مانند حمل و نقل، منتقل می‌شود‌ و رویداد و مشارکت و خلق معنا وجود ندارد. 🔹مادامی که مردم، اینگونه رویدادسازی کنند، هیچ حرکتی از جانب اغتشاشگران جواب نمی‌دهد. https://eitaa.com/ahmad_olyaei