Alireza Ghorbani alireza_ghorbani_allah_mazar 128.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
قطعهی الله مزار داستان قشنگی داره که مربوط به کرمانج در شمال خراسانه. اینطور که یک تازه دامادی در میان درگیری ها و نبرد ها کشته میشه و همسرش تلاش میکنه جسدش رو پیدا کنه و پیران بهش توصیه میکنن اگر عشق شما واقعی باشه از بوییدن خاک مزار دامادت پیداش کن. و اون پیدا میکنه و سر مزارش شروع میکنه به سوگواری و تکرار این شعر که الله مزاره مزاره...
-علیرضا قربانی
پ.ن: بعد از مدت ها الان که خواستم برای شما بفرستم دوباره گوش کردم و این تصویر به ذهنم اومد. نتونستم نفرستم.
وطن همان جایی است که ما نبودهایم و بوده است و ما خواهیم رفت و خواهد ماند و ای کاش آیندگان بدانند ما همان هایی بودیم که غم ایران بسیار خوردیم. سخت بر ما گذشت ولی کوتاه نیامدیم که «ایرانمان» است، جانمان است ...
قطعه «گلوبَند ایران» که امروز تقدیم شما میشود پس از ماهها فکر و خیال متولد شد؛ فکر اینکه چه باید کرد یا اصلا چه نباید کرد و درنهایت اینگونه شد که دلمان تنگ است برای «مردم ایران» و نگاهمان به «ایران» است؛ سرزمینی که بوده است از گذشته تاریخ و خواهد ماند به عزت و افتخار در آینده تاریخ.
چشم انتظار دیدارهای مجدد ...
-علیرضا قربانی
زمان:
حجم:
10.8M
3:21
وطن! تویی تمام ماجرای من
وطن، تویی سکوت من، صدای من
مرا بخوان، که از تو دل نمیکنم
مرا ببین، وطن تویی، وطن منم!
ققنوس
3:21 وطن! تویی تمام ماجرای من وطن، تویی سکوت من، صدای من مرا بخوان، که از تو دل نمیکنم مرا ببین، وط
بچه ها بعد از شصتمین باری که گوش دادمش دقت کردم که چه پایان بندی خوبی داره. آقا حسام باز شاهکار کرده. حتما دقت کنید به 3:57 به اونطرف و تا آخرش قطع نکنید چون واقعا عالیه.
ققنوس
3:21 وطن! تویی تمام ماجرای من وطن، تویی سکوت من، صدای من مرا بخوان، که از تو دل نمیکنم مرا ببین، وط
با تشکر از خبرگزاری فارس، باید بگم این خندهدار ترین متنی بود که خوندم. و عمیقاً خوشحال شدم نظرتون اینه و نمیخواید مثل قطعه های آقای چاووشی به نفع خودتون تمومش کنید.
در آن دوران اندوه باری که موسیقی به کلی حرام شده بود و داشتن صدای دلکش و گوگوش و مرضیه حکم ارتکاب به فحشا را پیدا کرده بود و شنیدن آواز فاخته ای و خوانساری و بنان جرم بود و از این سو و آن سو خبردار میشدم که نوازندگان و آهنگ سازان پخته و تجربه اندوخته، در انزواهای ناخواسته پژمرده و سوخته میشوند و معصومانه و بی صدا میمیرند و فکر میکردم که همه چیز رو به زوال و فراموشی می رود و آیندگان دیگر هرگز نمیتوانند باور کنند که زمانی صبا و خالدی و تجریدی، مجد و شهناز و تاکستانی و وزیری تبار و حسین تهرانی بوده و صدای خواننده های خوش آواز در هر خانه و خیابان و کوچه بازار شنیده میشده، ناگهان شنیدم که موسیقی مثل ققنوس سر از خاکسترهای گورستانی بلند کرده و در رویدادی شگفت انگیز و بی همتا دیدم که چندین نسل ترانه هایی را یک صدا همخوانی می کنند که گمان میکردم از یاد رفته اند و دیگر به یاد نمی آیند و شنیده نمی شوند. آن هم همخوانی تصنیف «جام طلا» از دلکش بود در مراسم خاکسپاریاش.
-مصطفی اسلامیه
Delkash - [ Listen2Music.ir ]02 Jame Talla.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
1:07
مرغک زیبا روی چمن ها میخونه
نغمهی شورش کرده دلم را دیوونه
دفتر گل در مکتب بستان بگشوده
بلبل از آنها درس وفایی میخونه
ما همه اهل صفاییم
[دشمن جور و جفاییم]
بندهی خاص خداییم
بندهی خاص خداییم...
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب در پاریس، وقتی سیمین غانم پس از بیش از چهار دهه دوری از صحنههای بزرگ، دوباره برای هزاران ایرانی آواز خواند، انگار فقط یک خواننده روی صحنه نبود؛ بخشی از تاریخ موسیقی ایران دوباره نفس کشید.
-بهمن بابازاده
زیاد نشده که روی استیج گریه کنم. ولی یک بار رو کامل به یاد دارم. سال ۸۶ بود. زمانی که همسر آقای فخرالدینی فوت کرده بود، ما دو هفتهی بعدش اجرا داشتیم. طبق معمول من میخوندم و ایشون پشت سر من و رو به ارکستر رهبری میکردن. من وسط اجرا حس کردم صدای گریه میشنوم. برگشتم و دیدم آقای فخرالدینی با تمام وجود داشت گریه میکرد و همزمان رهبری میکرد. خب من هم احساساتی شده بودم. آزرم خانم رو هم مثل مادر خودم دوست داشتم و وقتی گریهی استاد رو دیدم، تصمیم گرفتم صورتم رو برگردونم به سمت مردم و صدای استاد رو نشنوم. چون اگه منم گریه میکردم اونوقت نمیتونستم بخونم و کل اجرا به هم میریخت. ولی وقتی از استیج اومدم پایین یادمه که فقط سوار ماشین شدم و رفتم و همینطوری داشتم گریه میکردم. برای آذر خانم. برای همه چیز.
-علیرضا قربانی
پ.ن: این مصاحبهی صوتی از استاد قربانی مربوط به سال ۹۹ میشه. حقیقتا الان خیلی دردناک تر میشه خوندنش. مخصوصا وقتی میدونیم این سوگی که ایشون از استاد فخرالدینی تعریف میکنه رو الان خودش هم تجربه کرده و خودش هم بار ها بعد از اون روی صحنه رفته.