ققنوس
3:21 وطن! تویی تمام ماجرای من وطن، تویی سکوت من، صدای من مرا بخوان، که از تو دل نمیکنم مرا ببین، وط
با تشکر از خبرگزاری فارس، باید بگم این خندهدار ترین متنی بود که خوندم. و عمیقاً خوشحال شدم نظرتون اینه و نمیخواید مثل قطعه های آقای چاووشی به نفع خودتون تمومش کنید.
در آن دوران اندوه باری که موسیقی به کلی حرام شده بود و داشتن صدای دلکش و گوگوش و مرضیه حکم ارتکاب به فحشا را پیدا کرده بود و شنیدن آواز فاخته ای و خوانساری و بنان جرم بود و از این سو و آن سو خبردار میشدم که نوازندگان و آهنگ سازان پخته و تجربه اندوخته، در انزواهای ناخواسته پژمرده و سوخته میشوند و معصومانه و بی صدا میمیرند و فکر میکردم که همه چیز رو به زوال و فراموشی می رود و آیندگان دیگر هرگز نمیتوانند باور کنند که زمانی صبا و خالدی و تجریدی، مجد و شهناز و تاکستانی و وزیری تبار و حسین تهرانی بوده و صدای خواننده های خوش آواز در هر خانه و خیابان و کوچه بازار شنیده میشده، ناگهان شنیدم که موسیقی مثل ققنوس سر از خاکسترهای گورستانی بلند کرده و در رویدادی شگفت انگیز و بی همتا دیدم که چندین نسل ترانه هایی را یک صدا همخوانی می کنند که گمان میکردم از یاد رفته اند و دیگر به یاد نمی آیند و شنیده نمی شوند. آن هم همخوانی تصنیف «جام طلا» از دلکش بود در مراسم خاکسپاریاش.
-مصطفی اسلامیه
Delkash - [ Listen2Music.ir ]02 Jame Talla.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
1:07
مرغک زیبا روی چمن ها میخونه
نغمهی شورش کرده دلم را دیوونه
دفتر گل در مکتب بستان بگشوده
بلبل از آنها درس وفایی میخونه
ما همه اهل صفاییم
[دشمن جور و جفاییم]
بندهی خاص خداییم
بندهی خاص خداییم...
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب در پاریس، وقتی سیمین غانم پس از بیش از چهار دهه دوری از صحنههای بزرگ، دوباره برای هزاران ایرانی آواز خواند، انگار فقط یک خواننده روی صحنه نبود؛ بخشی از تاریخ موسیقی ایران دوباره نفس کشید.
-بهمن بابازاده
زیاد نشده که روی استیج گریه کنم. ولی یک بار رو کامل به یاد دارم. سال ۸۶ بود. زمانی که همسر آقای فخرالدینی فوت کرده بود، ما دو هفتهی بعدش اجرا داشتیم. طبق معمول من میخوندم و ایشون پشت سر من و رو به ارکستر رهبری میکردن. من وسط اجرا حس کردم صدای گریه میشنوم. برگشتم و دیدم آقای فخرالدینی با تمام وجود داشت گریه میکرد و همزمان رهبری میکرد. خب من هم احساساتی شده بودم. آزرم خانم رو هم مثل مادر خودم دوست داشتم و وقتی گریهی استاد رو دیدم، تصمیم گرفتم صورتم رو برگردونم به سمت مردم و صدای استاد رو نشنوم. چون اگه منم گریه میکردم اونوقت نمیتونستم بخونم و کل اجرا به هم میریخت. ولی وقتی از استیج اومدم پایین یادمه که فقط سوار ماشین شدم و رفتم و همینطوری داشتم گریه میکردم. برای آذر خانم. برای همه چیز.
-علیرضا قربانی
پ.ن: این مصاحبهی صوتی از استاد قربانی مربوط به سال ۹۹ میشه. حقیقتا الان خیلی دردناک تر میشه خوندنش. مخصوصا وقتی میدونیم این سوگی که ایشون از استاد فخرالدینی تعریف میکنه رو الان خودش هم تجربه کرده و خودش هم بار ها بعد از اون روی صحنه رفته.
Alireza Ghorbani01 - Eshtiagh.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
4:34
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح!
بگذار تا بنوشمت ای چشمهی شراب!
بیمار خنده های توام. بیشتر بخند.
خورشید آرزوی منی. گرمتر بتاب...
استاد فرهاد فخرالدینی از شاگردان استاد صبا بودن. قبل از انقلاب هم یک ارکستر ملی ساختند که با خواننده هایی مثل مرضیه کار میکردن. یک اتفاق دردناکی براشون افتاد و دختر کوچیکش رو بر اثر بیماری قلبی در ۵ سالگی از دست داد. بعد از اون مدتی کار موسیقی رو کنار گذاشت تا کنار خانوادهاش بمونه. بعد ها ایشون ارکستر ملی ایران رو، که اولین ارکستر رسمی و دولتی کشور بعد از انقلاب بود رو ساخت و اول با استاد شجریان چند تا اجرا کرد، بعد با کلی نوازندهی جوون تا همه رو به دنیای موسیقی معرفی کنه. تا سال ۸۶ همسرش رو از دست داد و اینجا دیگه وقفه به وجود نیاورد و به موسیقی پناه برد (مثل کاری که بعد ها آقای قربانی انجام داد) ولی در سال ۸۸ به دلیل اتفاقات سیاسی ارکسترش منحل شد و نه فقط خودش، بلکه نزدیک به ۱۰۰ نفر از اعضای ارکستر بیکار شدن. آقای فخرالدینی بعد ها گفت این اتفاق مثل این بود که دوباره فرزندم رو از دست داده باشم.
استاد هنوز کار هنری انجام میدن، ولی دیگه برای خودشون ارکستر ندارن. کاش کمتر به هنرمندان قدیمی ما ظلم بشه.
عکسی که الان میبینید هم مربوط به همین سال پیشه که آقای قربانی در مراسم تقدیر از استاد فخرالدینی اومدن و همین تصنیف اشتیاق رو با گروه خودشون اجرا کردن. فقط عکس رو مقایسه کنید با عکس های بالا.
در حالی که اجرای کنسرت بعد از انقلاب تقریبا غیرممکن شده بود، با لطفی یک برنامهی ساز و آواز رو قرار بود در سفارت آلمان اجرا کنیم که مشکلات زیادی هم داشت. مثلا یادمه لطفی دو ساعت دیر رسید و من خیلی ناراحت شدم که زشته جلوی خارجی ها و اینها. پرسیدم چی شده و اون گفت ریختن تو دانشگاه و بزن بزن و به زور تونستیم بیایم و اعصابم خرابه. گفتم تو با این اعصاب خراب چه برنامهای برای اینها میخوای بخونی؟ اونم گفت فقط اجرا کنیم. یه جاهایی هم خیلی خشن ساز زده.
-محمدرضا شجریان
بعضی جا ها از اون اجرا فوقالعاده بود. من فکر میکنم اگر حافظ بود و میشنید، غرق بوسه میکرد شجریان رو. اونجایی که میگه مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم...
من رنج های زیادی توی زندگیم تجربه کردم. اون همه زندان، اون همه سفر، اون همه تبعید. ولی میگم زندگی من ارزش زندگی کردن داشت، چون من ساز و آواز «عشق داند» شجریان رو شنیده بودم.
-هوشنگ ابتهاج
پ.ن: مبنای موسیقی ما بداهه نوازی و ساز و آوازه و تصنیف ها همه بر اساس این آواز ها ساخته شدند. میپرسید فرق تصنیف و آواز چیه؟ اینجا باید توضیح بدم.
آواز یک شعر به صورت بداهه بر مبنای ردیف موسیقی ایرانیه. ریتم نداره و نمیشه باهاش ضرب گرفت که باعث شده از دید بعضی ها خسته کننده به نظر بیاد. ولی اگر در عمق این آواز ها غرق بشید میفهمید چه جهان زیباییه و چه دنیایی رو پیش روی آدم میاره. استاد شجریان که بهترین آواز ها رو خواندند. ولی به جز اون، چند قطعه رو در سال های اخیر آقای قربانی منتشر کردن که تلفیق آواز ایرانی با موسیقی غربیه که خیلی ازش حمایت شد و خیلی طرفدار داشت. ولی من ترجیح دادم اول یک آواز واقعی از استاد شجریان رو بشنویم، بعد اون آواز های تلفیقی زیبای آقای قربانی رو گوش کنیم.
ضمنا، اگر خواستید در مورد تصنیف و آواز و رنگ و اینها بیشتر بدونید، این آهنگ رو با آهنگ های قبل تر که براتون فرستادم مقایسه کنید. مثلا با این تصنیف از آلبوم دود عود یا این تصنیف سوگواران خموش. فرقش رو میفهمید. ضرب و ریتم اون ها رو میشه حس کرد و این یکی رو نه.
Mohammad Reza Shajarian03 Avaze Ahde Ma.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
1:20
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقهی پشمین به گرو نستانند