Alireza Ghorbani - Soogvarane Khamoush09 - Tasnif Sougvaran Khamoush.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
1:57
آه از این قوم ریایی که در این شهر دو روی
روز ها شحنه و شب باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه؟
من فکر می کردم چرا پروردگار به بعضیها درد میدهد، به نظرم همانطور که حضرت مولانا میفرماید خداوند، درد را میدهد تا آدم مهربان شود، قدر داشتههایش را بداند و بتواند مقاومتر شود. این مقاوم شدن تواضع آدم را بیشتر می کند و ارتباطشان را با هم نوعشان بیشتر می کند. این درد اگر چه تحملش سخت است اما می تواند نعمت هم باشد. همانطور که مولانا می فرماید:
با درد بساز، چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر کشته شدی مگو که من کشته شدم
شکرانه بده که خونبهای تو منم
-علیرضا قربانی
ققنوس
من فکر می کردم چرا پروردگار به بعضیها درد میدهد، به نظرم همانطور که حضرت مولانا میفرماید خداوند،
Alireza Ghorbani موزیکدل11 Months 29 Days And Thousands Of Hours موزیکدل - Alireza Ghorbani موزیکدل.mp3
زمان:
حجم:
12.7M
3:18
پس از تو خانه خانه نشد، هوایم عاشقانه نشد، جنون مرا ندیده گرفتی
در آن غروب سرد خزان تو را صدا زدم که بمان، ولی تو ناشنیده گرفتی
پ.ن: فارغ از اینکه چه نقد هایی به خود آهنگ و اجرا و شعرش وارده، هیچ کس نمیتونه منکر احساس عجیب نهفته در خوانش این آهنگ بشه. شما فقط وقتی سوگ واقعی رو نسبت به عزیز ترین آدم های زندگیتون (خدایی نکرده) تجربه کرده باشید میفهمید از چی حرف میزنم.
من میکوشم قبل از اینکه هنرمند باشم، یک انسان باشم. سیگار نمیکشم، مشروب نمیخورم، با هیچ دودی انس و الفت ندارم، شبانه روز هشت ساعت میخوابم، کوهپیمایی میکنم و به میوه و سبزی میپردازم. البته اینها همه آموزههایی است که در سال ها یا از اساتیدم یا پدرم آموختم و همراه من بوده و خواهد بود.
مردم بیش از حد به من لطف دارند. مردمی که صدای من رو میشنوند، مهمانان من هستند و من سعی میکنم با بهترین غذا ها -همونطور که جناب شکسپیر میفرماید موسیقی غذای روح است- از میهمانانم پذیرایی کنم. با ماهور، سه گاه، دشتی و غیره. من اعتقاد دارم موسیقی میتواند در تمام زندگی افراد جریان داشته باشد. به شرط اینکه موسیقی درست را در شرایط درست بشنوند.
-محمدرضا شجریان
mohammadreza.shajarianmohammadreza.shajarian.cheshme.narges(128).mp3
زمان:
حجم:
13.3M
6:46
خواهم که بر رویت
هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسی
چشم نرگسی
جانانه جانانه...
پ.ن: از شما میخوام این آهنگ، این تصنیف دشتی غمانگیز با تنظیم فوقالعادهی استاد پایور رو، توی سکوت بشنوید. عمق شعر رو بفهمید و باهاش همراه بشید. مخصوصا این قسمتی که نوشتم. توی تمام این شعر، علی اکبر شیدا که آهنگساز و شاعر این قطعه هست، حسرتش برای ابراز عشقش به معشوقش رو بیان میکنه. و در نهایت میگه این کار رو نمیکنم که عاشق های دیگه حسرت نخورند و اذیت نشن...
من در خانهای که داشتم، یک کندهای از زیر خاک در آمده بود با قطر خیلی زیاد. انگار سال ها سنش باشه و بعد قطع شده. بعد از مدتی یک پاجوش ها و جوانه های سبزی زد بیرون و من سعی کردم در تمام مدت بنایی ندارم اونجا آهک و سیمان بریزن. هر کدوم از اون پاجوش ها بعدا تبدیل به یک تنهی ضخیم درخت شد.
من به این درختان انس پیدا کردم. هر روز صبح میرفتم پای درخت و نگاهش میکردم -به هر حال آدمیزاد مایه های خلی هم داره- با هم حرف میزدیم و گاهی شعر هوایی میگفتیم برای هم. این درخت ها همراه بچه های من قد کشیدن.
در اون سالی که در حبس بودم و از خونه و زندگیم جدا بودم [۱۳۶۳] یاد اون درخت همیشه با من بود و شد سمبلی از همه چیز: زن، بچه، زندگی خصوصی و آرملن ها و آرزوهایی که انسان برای آیندهی خودش داره.
-هوشنگ ابتهاج