توی تمام نوشته های این کتاب داریم میبینیم که همه از وضعیت موسیقی ملی شکایت دارن. از این جهت که مخاطب ندارن و کسی هم علاقه به آموزش این نوع موسیقی نداره و جامعهی اهل موسیقی سنتی روز به روز کوچکتر میشه. دقیقا در تمام متن ها به این نکته بر میخوریم که همه دارن راهکار ارائه میدن برای بهتر کردن اوضاع. از شکایت به آموزش و پرورش گرفته تا ناله از نادانی مسئولین رسانههایی مثل رادیو که سبک های دیگه از موسیقی رو پوشش میدن.
و میبینیم که همه جا نوشته باید موسیقی ما تکامل پیدا کنه اتفاقی رخ بده که مردم عادی بیشتر به سمت موسیقی سنتی بیان. اونا نوشتن که باید ردیف ایرانی رو از طریق موسیقی مردم پسند عرضه کرد.
ولی میبینیم که اون ها مخالفان جدی با ترویج و تلفیق موسیقی ایرانی با موسیقی غربی هستن. مدام شکایت میکنن از کسانی که همچین کاری میکنن و میگن برای موسیقی اصیل و پر مفهوم ما افت داره که با موسیقی غربی تلفیقش کنیم.
و میدونید چیه؟ تمام راهکار های اونا برای مشهور تر کردن موسیقی سنتی شکست خورد. اونا نتونستن موسیقی ایرانی رو اونطور که دوست داشتن حفظ کنن و براش مخاطب نگه دارن. ولی بیاید این سرنوشت رو مقایسه کنیم با سرنوشت کسانی که خواستن موسیقی ردیفی ایرانی رو با موسیقی غربی تلفیق کنن. دقیقا همون کسانی که اساتید ما بهشون ایراد میگرفتند:
همهی ما با قطعه های هایده، مهستی، معین، گوگوش، فرهاد و دیگر بزرگان موسیقی پاپ (قبل تر پاپ رو تعریف کردیم) زندگی کردیم. غیر اینه؟
حالا به من بگید از اون عکس که اول گذاشتم و توش اسم چند نفر موسیقیدان نوشته شده بود، چند نفر رو میشناسید؟
موضوع اینه که اساتید ما تعصب بیجا داشتند.
درسته. موسیقی ما هم اصیل تره و هم تکنیک و مفهوم توش بیشتره. ولی وقتی حرف از موسیقی مردم پسند میزنیم، یعنی یک نوع موسیقی بدون پیچیدگی. یعنی چیزی که از عامی ترین کارگر تا کشاورز روستایی درک کنه. چیزی که ساده باشه.
موسیقی غربی این سادگی رو داره. برای همین همه باهاش ارتباط میگیرن و اینقدر مخاطب داره. اینجا این سوال پیش میاد، ردیف چی؟ موسیقی اصیل چی؟ چیکار کنیم که مردم بتونن درک کنن موسیقی سنتی رو؟ راهکارش اینه: تعصبات رو رها کنیم و موسیقی خودمون رو با موسیقی غربی تلفیق کنیم و به گوش مردم برسونیم. مردم کم کم به موسیقی ما عادت میکنن و اینطور گوششون به موسیقی اصیل ایرانی عادت میکنه. نتیجه؟ جذب مخاطب بیشتر برای موسیقی سنتی.
میگید از کجا میدونم اثر میکنه؟ از اینکه سبک های تلفیقی موسیقی سنتی امروز حسابی جواب داده و کلی مخاطب داره. طوری که یکی مثل علیرضا قربانی بیش از ۳۰ شب در پایتخت کنسرتی برگزار میکنه که توی هر شبش ۸۰۰۰ نفر مخاطب میاد و موسیقی ایرانی میشنوه. چرا میگم ایرانی؟ چون همهی قطعه ها مبنای ردیف داره که بعضی جا ها با موسیقی غربی تلفیق شده. حالا میدونید در طول همین اجرا شما ۳ تا آواز بداهه میبینید؟ موسیقی اصیل ایرانی برون تلفیق. خالص خالص. و اگر اساتید ما با مبنای خودشون پیش میرفتن، شاید توی رویاهاشون میدیدن که بیش از ۲۰۰,۰۰۰ نفر سه تا آواز بداههی ردیف بشنون.
ققنوس
بچه ها، یک پژوهشگر نسبتا جالبی به نام علی غریب دوست برای موسیقی های سطحی و تکراری یک اسم جالب پیدا ک
ولی باید فرق تلفیق موسیقی رو با مفهوم «آشغال های دوستداشتنی» که اینجا نوشتیم درک کنیم و بدونیم هر قطعه که مشهور میشه و مردم دوستش دارن، لزوما جزو این آشغال ها نیست.
ققنوس
و میدونید چیه؟ تمام راهکار های اونا برای مشهور تر کردن موسیقی سنتی شکست خورد. اونا نتونستن موسیقی ا
بچه ها البته اینو نوشتم، یادتون باشه اساتیدی که اسم بردیم از روشن فکر ترین افراد زمان خودشون بودن و بعضی از اساتید ایرانی حتی میگفتن نباید موسیقی رو برای صحنه اجرا کرد و ردیف نوازی باید در خلوت باشه. یعنی اگر موسیقی دست این چند نفر بود تا الان چیزی از ردیف باقی نمیموند. اساتیدی که گفتیم در نوع خودشون روشنفکر بودن و حتی ارکستر های خودشون رو ساختن برای اجرای صحنه. خلاصه که اونا تا حد خودشون به تکامل موسیقی کمک کردن.
صدایت میزنم. به تماشا میآیی. انگشت روی صورتم میکشی، دقیقا انگشت اشارهت را. زجه میزنم. پس میروی. صدایت میکنم: «بیا! اخم نکن!» این را گفتم که مبادا ندیده از کنارم رد شوی.
تو مرا میبینی. صدایم را میشنوی. این بداهه ترین قصهایست که میگویم. چیزی از بر نکردهام. فقط صداست. صدای شیشهای تمیز که تازه بر آن دستمال کشیدهاند.
میترسی. پس میروی. صدایت میکنم. بیا! نترس! این زجه، زخمهی ساز من است. آن طرف شیشه که باشی، از هر طرف نگاه کنی، وجهی از من است که تو را به خودت نشان میدهد. مراقب باش. این شیشه را به تو میسپارم تا راز ما سر به مهر بماند. تا روزی که آن را برای دیگران تعریف کنی. روزی که من شکستهام و تو شنیدهای آن قصه را: قصهی مکعب شیشهای...
-رضا موسوی
ققنوس
میگید از کجا میدونم اثر میکنه؟ از اینکه سبک های تلفیقی موسیقی سنتی امروز حسابی جواب داده و کلی مخا
بچه ها، من اینجا یک سری نکتهی دیگه میبینم که لازمه بگم. چون اومده حرف قبلی من رو نقض کرده.
داستان اینه که موسیقی های اون زمان که اساتید ازشون شکایت داشتند اصلا تلفیقی نبود، به معنای واقعی غربی بود. یعنی فقط شعر فارسی داشت. و توی رادیو و تلویزیون داشت جای موسیقی اصیل رو میگرفت. پس اینجا چیزی ساخته شد به نام «انجمن شاهنشاهی موسیقی ملی» که نشست هایی برگزار میکردند و حرف هاشون رو انتقال میدادن به رادیو و تلویزیون.