کلبهٔ پیتار;
توی شادو فایت با ارشد افتادیم جلوی هم من: من هیچی بلد نیستمااا
(پاهامون خورد تو هم پوکیدیم)
اوکی ولی من مشتامو(با تمام حرصم)جمع کرده بودم امروز کیسه بزنم
این چه کاری بود استاد عزیزم
خب خببب
(از اونجایی که گفتین نادیده نمیگیرین)
پیوی اعلام حضور کنین↶
تا بهتون یک صفحه از این کتابارو تقدیم کنم
+ اگه قرار بود توی دنیای واقعی بهتون هدیه بدم اون چی بود.
-اگه خواستین میتونین کتاب یا شمارهی صفحه رو انتخاب کنین.