eitaa logo
دیوان یومیه
1 دنبال‌کننده
1 عکس
1 ویدیو
0 فایل
حقیقتِ دورانِ ما
مشاهده در ایتا
دانلود
دیوان یومیه
ملت و ناسیونالیسم آن‌چه در متون قدیمی به عنوان «ملت» بکار رفته است تماماً به معنای اجتماعی دینی است.
دو روایت غالب از ناسیونالیسم ایرانی در سال‌های اخیر روایت‌های نامتعارف از ناسیونالیسم «آریایی» که به نازیسم میل می‌کند معمولاً باب میل آزادی‌خواهان و پیروان جهانی‌سازی نیست. در سال‌های گذشته این روایت در میان برخی ناسیونالیست‌ها رواج داشت که تا دورۀ نازیسم در ایران هم ریشه داشت و برخی ایرانیان تحت تأثیر ایدئولوژی نازیسم به واقع خود را پسرعموهای آلمانی‌ها می‌دانستند. پس از شکست نازیسم و غلبۀ ایدئولوژی لیبرالیسم رسانه‌ها تصویری دیگر از ناسیونالیسم ایرانی ارائه دادند که دال مرکزی آن کوروش بود که در یک پریشانی تاریخی از سوی مدعیان هرآنچه که غرب امروز دارد را 25 قرن پیش به منصۀ ظهور رسانده بود. از حقوق بشر گرفته تا تساهل دینی و آزادی زنان. البته نباید فراموش کرد که آزادسازی یهودیان نیز در این روایت بسیار مهم است که نقطه مقابل روایت ناسیونالیسم «آریایی» که به نازیسم گرایش دارد قرار می‌گیرد. ایدۀ ایران متساهل چنان در سال‌های اخیر گسترش یافت (به منظور خلع سلاح ایران) که تا به امروز روایتی بسیار قوی در آکادمی و فضای عوامانه محسوب می‌شود. جناح آکادمی و روشنفکری این جریان معمولاً با افرادی همچون طباطبایی تقویت می‌شد که سیاستمداران چپ با او بارها دیدار داشتند و او را در نشریات و حوزۀ روشنفکری تبلیغ کردند. جناح عوامانۀ آن نیز رسانه‌های خارجی و تینک‌تنک‌ها بودند که ایده‌های ناسیونالیستی تساهل‌گرا-لیبرال را به مردم تزریق می‌کردند.
زوال انواع روشنفکری در ایران پیشتر اشاره شد که «روشنفکران» امروز مرز میان حقیقت و برساخت را از یاد بُردند. متفکرانی همچون طباطبایی که به بازسازی «ملی‌گرایی» دست زدند تا توجیهی برای پیوند دنیای جدید و «ملیت» ایرانی کنند، دست آخر در بستر مرگْ شورش‌های خیابانی عناصر نامطلوب را به «انقلاب ملی» تعبیر کردند. تجزیه‌طلبان را ندیدند و در توهمات ایرانشهری خود غرق شدند. از خانه‌هایشان بیرون نیامدند و روح ملّی هگلی را در پستوی خانه نظرپردازی کردند. خاطرش نبود چطور در زادگاهش پانترک‌ها اجازۀ سخنرانی هم به او ندادند. دخترانشان در اندیشکده‌ها پروژۀ تسلیم‌شدن ایران را پی می‌گرفتند و خودشان در تهران بواسطۀ نماینده‌های لیبرال‌مسلک‌شان جایزه گرفتند. طباطبایی از آخرین بازمانده‌های لیبرال‌مآب محافظه‌کار است که از فرنگ برگشته بود و می‌خواست «ملیت ایرانی» را تئوریزه کند. «انقلاب ملی‌»ای که برایش مولودی می‌خواند خودش را هم می‌بلعید اما فهم آن را نداشت. بیدار کردن خواب اینان تنها با شمشیر شاه اسماعیل ممکن است.
دنیای قشنگ نو پیامبر اسلام گفته بود که هیچ‌کس از دیگری برتر نیست مگر بواسطۀ تقوا. شعار امروز این است: همه برابرند مگر بواسطۀ مادیات. اگر شاخص‌های اقتصادی را بالاتر ببرید شأن اجتماعی بیشتری دارید. قرن پیش جدال سه ایدئولوژی مهم در جهان بود که همه ثمرۀ چند قرن «روشنگری» و نابودی نهادهای سنتی است. لیبرالیسم، کومونیسم و فاشیسم. فاشیسم تنها ایدئولوژی‌ای بود که اولویت اقتصادی در آن کمرنگ‌تر بود، چرا که نژاد و ملیت در آن برجسته شده بود. معمولا در سلسله‌مراتب سنتی امت الهی از نژاد فراتر می‌رود و پیوندهای ژنتیکی به پیوندهای دینی استعلا پیدا می‌کند. این خصیصه باعث می‌شود تمدن انسانی از تمدن حیوانی تمایز پیدا کند. پس از حذف امت دینی مسیحی، ملیت‌ها در اروپا سر درآوردند و در نهایت آخرین بازماندۀ آن که ایتالیا و آلمان بودند از بین رفتند. پس از آن نیروی پول و مادیات یکه‌تاز عرصۀ زیست بشر شد. از این پس هرآنچه که تعیین‌کننده بود زر و سکه بود. بیراه نیست که جهان امروزی را جهان یهودیان و سیطرۀ آنان می‌نامند. هردو ایدئولوژی لیبرالیسم و کومونیسم که پس از فروپاشی شوروی دیگر کومونیسم در خود سیستم جهانی لیبرالی به سوسیالیسم دولت‌های رفاه تبدیل شده بود، تنها معیار اقتصاد و رفاه بود. در واقع هردوی آن‌ها روی مرکزیت زر و سکه توافق داشتند، فقط در سیستم توزیع مخالف یکدیگر بودند. لیبرالیسم با هدف این‌که دیگر نیازی به ریختن خون نیست، بلکه می‌توان از نیروی کار انسان‌ها بهره بُرد به میدان آمد. اگرچه خود ایدۀ جهانی‌سازی لیبرال‌ها نزدیک به بیست میلیون کشته پس از جنگ‌جهانی دوم بجای گذاشت، اما افکار عمومی اقناع شده بود که مسیر لیبرالیسم رو به توسعه و بهروزی انسان‌هاست. و حالا با وجود پیروزی‌های متعدد هر نیرویی که در برابر آن قرار بگیرد یا متحجر است یا شرور که با بشریت مخالف است. یکی از ایده‌های مرکزی لیبرالیسم/گلوبالیسم برابری بشر بود. این برابری بدین معناست: مادامیکه هر بشری در هر نقطۀ جهان بتواند ارزش افزوده بیافریند شهروند جهان نو است. ازاین‌رو در بیشتر کشورهای شرقی یا کشورهای به اصطلاح توسعه‌نیافته نیروهای سیاسی‌ای شکل گرفت که آنان را ترغیب می‌کرد به این نظام جهانی بپیوندند و رفاه خود را تأمین کنند. گرچه این خیال خام به دلیل قواعد جغراسیاسی از بین می‌رفت، اما لیبرالیسم کشورها را متقاعد کرده بود که دنیای امروز دنیای سود مشترک و گفتگوست و اگر نیروی سیاسی کشورها در مقابل آن قرار می‌گیرند به دلیل تعصبات قومی و مذهبی است که توسعۀ کشور را به خطر می‌اندازند. این ایده باعث شده بود که در خود یک کشور نیروهای لیبرال به دولت مرکزی فشار بیاورند و حافظ منافع نظام جهانی‌ لیبرالی باشند. این اتفاق تا حد بسیار زیادی پس از مشروطه در ایران افتاد. دانشگاه‌های ایران شعبۀ دانشگاه‌های جهانی شدند. اساتید، دانشجویان و احزاب چپ عمدتاً حافظ منافع ناتو در ایران هستند و هرگونه سیاستی که از منافع این نظام جهانی تبعیت نکند را به فاشیسم و دیکتاتوری متهم می‌کنند. از اوکراین حمایت می‌کنند و حمایت از سوریه را احمقانه می‌دانند. سیاست‌های دفاعی را در امنیتی‌ترین نقطۀ جهان تمسخر می‌کنند و معاوضۀ امنیت با تسهیل شاهراه‌های اقتصادی را پیشنهاد می‌دهند. اساتید دانشگاه‌ها که نسل اول آنان تحصیل‌کردۀ فرانسه بودند و نسل‌های بعدی هم بیشتر تحت تأثیر جهان انگلوساکسونی هستند تمام قد از آزادی‌خواهی و دنیای آزاد این نظام جهانی دفاع می‌کنند و دانشجویان را نیز به این تفکر سوق می‌دهند. هرگونه ایدۀ مخالف را متحجرانه می‌دانند که آزادی آنان را می‌خواهد سلب کند. همۀ آنان شهروند این جهان هستند. دعوای درون‌خانوادگی آنان نیز مربوط به محافظه‌کاری ملّی همچون طباطبایی است که از بعد نژادی تلطیف شده است تا راحت‌تر هضم شود و نقطۀ مقابل آن چپ‌های جهان‌وطن که همین را هم برنمی‌تابند چون بوی بنیادگرایی از آن حس می‌کنند و آنان را به یاد نازیسم می‌اندازد. دیری نخواهد پایید که چپ‌های ایران در ورطۀ هولناکی سقوط خواهند کرد به مثابۀ آن‌چه در غرب دیده‌ایم. روزی که روحانیون از همجنسبازی دفاع خواهند کرد اما بازهم متهم به تحجر می‌شوند. در برابر این هجمۀ بی‌پایان که انتهایی نیست باید اقتدار مردانه سر بر آورد. چیزی که سال‌هاست در ایران مرده است.
انسان‌ها باهم برابر نیستند مردمان جهان بسیار با یکدیگر متفاوتند و به همین دلیل است که سنت‌ها و رسوم آنان منبعث از مزیت‌ها و محدودیت‌های طبیعی آنان است. جهانی‌سازی و فرض این‌که تمام مردمان به شکلی واحد از قوای برابر بهره می‌برند، تمام ساخت طبیعی انسانی را کنار می‌نهد. ازاین‌رو امروزه تلاش برای اختلاط نژادی و شکل‌دهی مردمان بدون مرز که به یک سیستم واحد جهانی متصل هستند در رسانه‌های جریان اصلی تبلیغ می‌شود. در آکادمی و رسانه نیز پمپاژ این نکته که «توسعه» و مدرنیته امری جهانی است که بدون ساختار طبیعی انسانی شکل می‌گیرد تلاش می‌شود تمام قواعد و رسوم یک قوم به توسعه جهانی مصادره شود. به همین دلیل می‌بینید که چطور «منور الفکران» مثال کشورهای توسعه‌یافته را می‌زنند که چطور به بهروزی رسیدند و عواقب آن هم پذیرفتند (بخوانید تحمیل کردند). امروز در کشور ما نیز این ایده در حال پذیرفته شدن است که انسان‌های جامعه از «حق» برابر برخوردارند و همچنین اگر به کشوری دیگر نیز مهاجرت می‌کنند باید طبق حقوق برابر با آنان رفتار شود و «نژاد پرستی» بسیار امر ناپسندی است. تا چندی پیش تمایز میان هم‌قوم یا هم‌نژاد با دیگری خارجی بسیار طبیعی و عقلانی بود. به عنوان نمونه هر فردی که خصایص مشابه درون‌گروهی -چه ظاهری و چه رفتاری- نداشت و به درون یک گروه وارد می‌شد، زنگ خطر برای آن گروه به صدا در می‌آمد. این امر به دلیل آن است که هر عنصر خارجی امکان اضمحلال سریع و از بین رفتن ذخایر ژنتیکی یک قوم را داراست. پیش‌بینی‌ناپذیری و عدم امکان تخمین میزان خطر این عنصر برای انسان امروزی میسر نیست. اقوام و نژادهای‌ گوناگون انسانی در سراسر جهان به لحاظ بنیادین با یکدیگر متفاوتند. زردپوستان از بهره هوشی بالایی نسبت به مناطق دیگر جهان برخوردارند، همبستگی بالاتری نسبت به یکدیگر دارند و فردگرایی کمتری می‌توان در آنان یافت. قوای بدنی آنان نیز نسبت به اقوام دیگر جهان کمتر است، ازاین‌رو در جنگ خدعه بیشتری به خرج می‌دهند زیرا توانایی فیزیکی آنان محدود است. ورزش‌های رزمی آنان بیش از آن‌که وابسته به عضلات باشد به فنون تدوین شده تکیه دارد تا بیشترین صدمات از طریق ضربه به نقاط ضعف بدن وارد کند. به دلیل همبستگی بالا که امروز نیز برای اقوام دیگر دنیا جالب است -مانند ساختن ساختمان و راه‌ها طی چند روز و یا نظافت ورزشگاه‌ها توسط تماشاچیان در بازی‌های ورزشی- نیاز کمی به شریعت پیدا می‌کنند و ادیان آنان به مراقبه و باطنی‌گرایی خاص شرقی میل می‌کند. زردپوستان همچنین از تستوسترون پایین‌تری نسبت به مردمان دیگر جهان برخوردارند و به دلیل همگنی ژنتیکی که میان آنان وجود دارد (همانند کُلونی زنبور و مورچه)، رقابت جنسی شدیدی میان آنان وجود ندارد. علاوه بر این اقوام سیاه‌پوست از بهره هوشی کمتری نسبت به دیگر اقوام جهان برخوردارند اما از قوای جنسی و فیزیکی بیشتری بهره می‌برند. ازاین‌رو در تمدن‌سازی ناکارآمد هستند و قوای فیزیکی و هوش پایین آنان اجازه می‌دهد تا دیگران از آنان بهره‌کشی کنند. همچنین به دلیل شباهت و گرایش زیاد به طبیعت رسوم آنان به مراسم رقص و قربانی خلاصه می‌شد و به دلیل هوش پایین ادیان آنان وارداتی بوده و شریعت بسیار به آنان کمک می‌کند تا ضعف‌های قومی خود را برطرف کنند. اقوام اروپایی که خود از خصایص متفاوتی برخوردارند به طور کلی از بهره هوشی کمتری نسبت به زردپوستان و بالاتر از دیگر اقوام جهان برخوردارند. اقوام اروپایی به دلیل رقابت درونی و فردگرایی که در شمال اروپا بسیار تقویت می‌شود نسبت به دیگر مناطق جهان بسیار نوآور هستند. مردمان خاورمیانه نیز به دلیل تکثر قومی و نبود وحدت نژادی همگن از طبقات خاصی برخوردارند. به عبارت دیگر سلسله‌مراتب در این جوامع بسیار بیشتر از مناطق دیگر مهم است، زیرا در غیاب یک دستگاه روحانی که به صورت مداوم این سلسله‌مراتب را راستی‌آزمایی نکند به سرعت تحلیل می‌رود. دستگاه نظام‌مند شرعی در خاورمیانه از حیاتی‌ترین عناصری است که می‌تواند این جوامع را سامان دهد. در این‌ جوامع فردگرایی به فساد می‌انجامد. به دلیل ناهمگنی قومی نیز عدم اتحاد دینی یا وجود یک قدرت قاهره این امکان وجود دارد که صحنۀ خاورمیانه که جغرافیای خشکی را نیز داراست به جنگ‌های خونین مبدل شود.
دیوان یومیه
انسان‌ها باهم برابر نیستند مردمان جهان بسیار با یکدیگر متفاوتند و به همین دلیل است که سنت‌ها و رسوم
البته برای روشنفکر، چپ‌گرا، استاد دانشگاه و فمینیست همه انسان‌ها در همه چیز برابرند و رنگ پوست تنها یک ویژگی ظاهری است. نژاد برساختۀ فرهنگی است که پدران متعصب ما قرن‌ها به خورد ما دادند و ناگهان ما در قرن پیش متوجه شدیم که همۀ این‌ها خطاست. دین و مذهب نیز اشتباه اجداد ما بود که برای منافع آخوندها ما را به یوغ کشیدند. بنابراین چیزی نمانده است که طعم شیرین آزادی، برابری و برادری آن هم در مقیاس جهانی را بچشیم؛ جایی که فاحشگی زنان و هایپرگامی طبیعی است، مردان در محیط گلخانه‌ای رشد می‌کنند، دلقک‌ها و بازیگران قهرمان می‌شوند، حقیقت نسبی می‌شود، عوام‌الناس تقدیس می‌شوند، مرد فضیلت‌مند و فرزانه خانه‌نشین می‌شود، میانمایگان غلبه می‌یابند و شرافت‌‌، جنگاوری، تدین و خانواده‌دوستی جای خود را به چاپلوسی، فرومایگی، تبهکاری و بوالهوسی می‌دهد.
دیوان یومیه
دنیای قشنگ نو پیامبر اسلام گفته بود که هیچ‌کس از دیگری برتر نیست مگر بواسطۀ تقوا. شعار امروز این است
شهروندان جهان نو جراید و رسانه‌های ایرانی به همراه آکادمی‌ شعب اطلاع‌رسانی ناتو هستند. تمام سیاست و رویکرد آنان مبتنی بر منافع ناتو و جبهۀ جهانی‌سازی است. هرگونه مقاومتی در برابر این جبهه برای آنان به منزلۀ عقب‌افتادگی، تحجر و تضاد با توسعه تلقی می‌شود. هیچ تعجبی نیست در دانشگاهی که شعبه‌های دسته چندم آکادمی‌های انگلیسی‌زبان است و تلاش می‌کند حاشیه‌نویسی بر متن آن کند، چنین دانشجویانی تربیت کند. شورش‌های اخیر ثمرۀ تربیت یک نسل آکادمی و نابودی نسل جوان بود. تربیت انسان‌هایی میانمایه که معنای آزادی برایشان اختلاط زن‌و‌مرد، سگ‌و‌گربه‌بازی، عرق‌خوری و مخدر، لب‌گرفتن و رقصیدن در خیابان است. برای مدافعان کشورش ذره‌ای اهمیت قائل نیست، اما برای توله یوز ذکر مصیبت سر می‌دهد. انسان‌هایی مصرف‌گرا و تخدیرشده و خالی از هرنوع مردانگی که امیال‌ و احساساتشان آنان را هدایت می‌کند.
دیوان یومیه
البته برای روشنفکر، چپ‌گرا، استاد دانشگاه و فمینیست همه انسان‌ها در همه چیز برابرند و رنگ پوست تنها
افسردگی کاذب دنیای جدید و عمله و اکره آن به‌صورت مداوم شما را غمگین و درگیر می‌خواهند. عجیب نیست که طی دهه‌های اخیر میزان «بیماری‌های روانی» افزایش یافته است؟ انسانی که ناامید است و احساس بدبختی می‌کند از روی احساس عمل می‌کند و بسیار خودخواه است. همیشه نگران این است که چرا احساس خوشبختی نمی‌کند و درگیر احساسات بی‌نهایتی است که همچون بادی او را به هر سو می‌برند. زنانه‌شدن اجتماع و تمرکز روی احساسات به‌جای عمل‌گرایی و انضباط انسان‌هایی را بار آورده است که همیشه در حال جزع و فزع هستند.(فریاد و زاری) انسانی که درگیر احساسات خودش است و از خودخواهی رنج می‌برد فرصتی ندارد تا به خانواده و قوم‌اش بیندیشد، فداکاری به خرج دهد یا آرمان داشته باشد. انسانی منفعل است که انتظار دارد روزگار به او روی خوش نشان دهد و از اراده خالی است. انتظار آن را می‌کشد عامل بیرونی وی را نجات دهد تا از زندگی نکبت‌بار خود خلاص شود.
لویاتان راست «افراطی» یا آن‌چه در قدیم الایام عقل سلیم نامیده می‌شد، در مواجهۀ با عناصر مخرب اقدام لازم را انجام می‌داد. فاجر شهر را آتش می‌زد، فاسق را فلک می‌کرد، سفله را تازیانه می‌زد و خائن را به جلاد می‌سپرد. امروز جناحی که «چپ» نامیده می‌شود آنقدر به چپ رفته که از جناح راست سر در آورده است. عقاید خود را خدشه‌ناپذیر می‌داند و تمام عالم طفیلی عقاید راست‌کیشی ایشان هستند. البته چپ‌‌ها به دلیل آن‌که حاضر نیستند برای اصول خود خون بدهند یا خون بریزند عموماً تا منتها الیه چپ میل می‌کنند و در نهایت لویاتان خفته را بیدار می‌کنند. اگر بخواهیم مثال‌های امروزی بزنیم ترویج یکبارۀ اسلامِ سکولار و رحمانی در خاورمیانه طی دهۀ اخیر باعث ظهور داعش شد. مورد دیگر نازیسم است که پس از سال‌ها تحقیر در اروپا و فساد فراگیر وایمار سر بر آورد. افغانستان و بازگشت طالبان نیز می‌تواند نمونه دیگر آن باشد. در حال حاضر نیز اوکراین که از اقمار اروپای رنگین کمانی بود، به محض آن‌که با نیروی سخت راست (روسیه) مواجه شد، فمینیسم، همجنسبازی و حقوق بشر را به کناری نهاد و از نازیست‌های اوکراینی حمایت کرد. دیری نخواهد پایید که فشار بیش از حد چپ و حرکت به جایی که دیگر راه برگشتی را پیش روی منادیان جهانی‌سازی و لیبرالیسم نخواهد گذاشت، از گوشه و کنار جهان «متحجرین» پیدا شوند تا جلوی حرکت دیوانه‌وار این جریان را بگیرند. اما آن زمان دیگر اینان از صندوق رأی بیرون نخواهند آمد، بلکه به ارادۀ خود و با چکمه‌های سنگین و گیوتین سر از راه خواهند رسید. چپ نیروی زنانگی و راست نیروی مردانگی است. بدیهی‌ست که در غیاب مردانگی زنانگی به جنون می‌رسد. اجتماع زنانه و حاکمیت مردانه است. رابطۀ این دو در یک بازی ظریف پنهان شده است. به جنون رسیدن چپ در در دهه‌های اخیر نوید جنگ‌های عظیم را می‌دهد.
فلات ایران: سرزمین التقاط فلات ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود محل تصادم سنت‌ها و اندیشه‌های متفاوت بوده است. گوناگونی قومی، زبانی و مذهبی آن نیز مؤید این مسئله است. پیش‌فرض‌هایی همچون تداوم «ایران» به عنوان مفهومی تاریخی یا فلسفی که توسط افرادی همچون جواد طباطبایی جعل شده است نمی‌تواند هویتی واحد برای این منطقه را ثبت کند. در میان اقوام این فلات چنانکه یونانیان نیز به آن آگاه شده بودند، پارسیان از صفات زنانۀ فزایند‌ه‌ای برخوردار بودند که حتی افلاطون نیز به آن اشاره می‌کند. تجملات و زنانگی این قوم باعث شده بود تا پذیرندگی بالایی داشته باشند و همانند اسفنج آداب و فرهنگ دیگری را جذب و حل کنند. ازاین‌رو التقاط در این منطقه خصوصاً از جانب پارسیان شدت می‌گیرد. تاریخ فلات ایران جز مواردی اندک چیزی نیست جز غلبۀ خارجی و حکومت بیگانگان ترک، مغول، یونانی و عرب که یکی از دلایل آن وجود عناصر زنانه در اقوام پارسی می‌تواند باشد. برآیند چنین خصوصیاتی باعث شد تا این سرزمین محل رشد افکار و ادیان التقاطی باشد. از مانویان گرفته تا اسماعیلیان، از سهروردی گرفته تا بهاءالله. ایران هویتی چهل‌تکه است؛ جایی که جوهرۀ آن ترکیبی است از عقل یونانی، عرفان شرقی، طریقت‌های پاگانی باستانی و ادیان ابراهیمی. تأکید بر روی «ملی‌گرایی» به منظور تحکیم وحدت میان این منطقۀ چهل‌تکه بدون اقتدارگرایی مذهبی و تنزل جایگاه اسلام به عنصر ثانوی «ملت» ایرانی اشتباهی تاریخی خواهد بود که تنها نتیجۀ آن تجزیۀ کشور است. کما اینکه تنها زمانی از ایرانشهر در معنای ملتی متعین در تاریخ می‌توان سخن گفت که ساسانیان از طریق آیین زرتشتی وحدت سرزمینی را فراهم نمودند.
زنانگی هیچ قیمتی بر روی زیبایی، لطافت، پاکی و عصمت زن نمی‌توان گذاشت. مردانگی در مقابل چنین فضایل زنانه‌ای سر خم می‌کند. هیچ مردی نیست که از محیط سرد بیرونی به محیط امن زنانه پای بگذارد و آرامش نگیرد. جذابیت زنانگی در تقابل با جذابیت‌های مردانگی است؛ ازاین‌رو تقلید زنان از مردان یا بالعکس، چیزی جز آشوب نیست. مردان علاقه‌ای ندارند تا ببینند زنی از موفقیت‌های کاری یا تحصیلی‌اش بگوید، نه به این دلیل که از «موفقیت» زن واهمه دارند بلکه برایشان جذاب نیست. تجربۀ زیاد و دنیادیدگی خصلتی مردانه است که در زنان زیبا جلوه نمی‌کند. مردان نمی‌خواهند با کسی که خصوصیات خودشان را دارد رابطه داشته باشند بلکه نیازمند جذابیت قطب مخالف خود هستند. رفتارهای غیر زنانه از سوی آنان همچون اعتماد به نفس بالا، صدای خود را بالا بُردن، رفتار تحکم‌آمیز، عدم حس مادری، وابستگی شدید به شغل، دریدگی، منطقی بودن زیاد و احساسات عاطفی پایین برای مردان مشمئزکننده است.
نسل زی(ملحدان و اباحیون) نوکیسه‌ها و عملۀ جهل آنان که شهروندان نظام اقتصاد بین‌المللی هستند و هیچ هویتی جز «عقل» روشنگری و سود شخصی را به رسمیت نمی‌شناسند، جمعیت جوانان را بمباران تبلیغاتی می‌کنند. جملاتی از قبیل «شما از پدر و مادرانتان خیلی باهوش‌تر هستید»، «شما فیلسوفید»، «شما گول نمی‌خورید» و این قبیل تُرهات که هنداونه زیر بغل این نسل جنون‌یافته و بی‌هدف می‌گذارد تنها به منظور روغن‌کاری برای چرخۀ اقتصادی آنان است. تبلیغ «آزادی» یا همان مصرف‌گرایی و تظاهر که بخشی از آداب این نسل قرار گرفته جز با تخریب ارزش‌ها میسر نمی‌شود. سدشکنی این ارزش‌ها آغاز شده است اما محافظه‌‌کاران خفته‌اند.
جعل «ملیت» از طریق ساخت بنا پس از ظهور دودمان پهلوی و ملت‌سازی‌های دوران مدرن، پهلوی نیازمند تأسیس یک تاریخ مدرن و هویت ملی بود. از جشن‌ 2500 ساله که می‌توانست خود را به هخامنشیان برساند تا تأسیس بناهای مدرن با الگوی باستانی که عنصر اسلامی را حذف و ناسیونالیسم مدرن را جایگزین آن می‌کرد. ناسیونالیست‌های مدرن ایرانی عموماً از ویژگی‌های مشابهی در هویت‌سازی برخوردارند: سامی‌ستیزی (خصوصاً عرب‌ستیزی)، جعل تاریخ، شریعت‌زدایی یا در بهترین حالت عرفان‌زدگی، اروپادوستی همراه با عقدۀ حقارت، پریشانی تاریخی همچون اعتقاد به این‌که ایرانیان «حقوق بشر» را آفریدند و غیره. از ابتدای مشروطه تلاش ناسیونالیست‌ها از تقی‌زاده، آخوندزاده، کرمانی، پیرنیا، حکمت، فروغی و دیگران این بود که ملیت ایرانی را جعل کنند. البته که برخی در دنیای دولت-ملت‌های مدرن چاره‌ای جز این نمی‌دیدند و خطر تجزیه را نیز حس می‌کردند اما در نهایت جعل ملت ایرانی اگر بنیانی نداشته باشد فرو خواهد ریخت. حال اگر به بناسازی‌های پهلوی بازگردیم، این دودمان از معمارهای اروپایی یا روشنفکران ایرانی برای ساخت بناهای "باستانی مدرن" بهره گرفت که عناصر آن را بازآفرینی کنند. مقبره فردوسی که گدار فرانسوی به تأسی از تخت جمشید و عناصر زرتشتی طراحی کرده بود تا فردوسی را یک ناسیونالیست باستان‌گرا نشان دهند، یا طراحی حافظیه با هدف تجلیل از عرفای شریعت‌ستیر همچون حافظ در دستور کار قرار گرفت؛ تفکری که با مدرنیته و ذهن غربی سازگارتر است و اسلامی حداقلی و تساهل‌گرا را به نمایش می‌گذارد. چنانکه ذهن غربی نیز مولانای عارف مست عشق را بیشتر از اسلام خود پیامبر می‌پسندد و برای ترویج آن نیز سرمایه‌گذاری می‌کند. همچنین ساخت بناهایی همچون میدان شهیاد و موزۀ ملی ایران مواردی بود که زیرمجموعۀ طرح بزرگ ملت‌سازی قرار داشت. این ملت‌سازی در وهلۀ نخست باید تاریخ مدرن را به تاریخ باستان پیوند می‌زد تا نشان دهد ملت ایرانی از قدیم وجود داشته که یکی از آن‌ها ساخت بناهای مدرن باستانی بود. سپس باید به منظور هویت‌یابی مرزهای ایجاد شده «دیگری» خود را مشخص می‌کرد و چون اروپای پیشرفته نمی‌توانست این دیگری باشد، زیرا الگوی ایران مدرن بود، اعراب دشمن ایرانیان شناخته شدند. زیرا از یک جهت عقب‌ماندگی خود را به حملۀ اعراب مسلمان نسبت می‌دادند و از طرف دیگر خود را در منطقۀ خاورمیانه به عنوان ملتی برجسته لحاظ می‌کردند که بزودی قرار بود شبیه اروپاییان شوند و لوازم آن را از گذشته نیز داشتند: مثلاً هخامنشیان حقوق بشر، آزادی و برابری زنان را پیش از اروپاییان «اختراع» کرده بودند و اگر اعراب «پلید» نبودند چه بسا ایران زودتر از اروپاییان به این نقطه می‌رسید.