چندین وچند سال پیش که ما ۶ تا بچه ی قد و نیم قد بودیم هر سال که فصل مدرسه می رسید چند روز مونده به مهر ، مادرم برامون لوازم تحریر و کیف و دفترمی خرید خیلی خوشحال
می شدیم . من همیشه احساس
می کردم کتابهام بوی خوبی دارن😄
یکی مدادرنگیهاشو مدام می ریخت روی زمین و بعدش با وسواس سر جاشون می گذاشت حتی دقت
می کرد که جابجا نگذاره🙈
یکی تو خونمون بود که اینقدر کیف و کتابهاشو دوست داشت که شبها کنار خودش نگه می داشت🙈
یکی دفترهایی که جلد خوشگل داشت
بیشتر دوست می داشت😍
اون وقتها که هر سال لباسهای مدرسه عوض نمی شد .
گاهی یه مانتو رو دوسال می پوشیدیم 😱
گاهی مانتوی خواهر بزرگه رو که دیگه براش کوچیک می شد میدادن دختر کوچکتر بپوشه😉
من الان احساس می کنم بچه ها اصلا از چیزهای تازه لذت نمیبرن نه برای کیفشون ذوق می کنن!
نه کتاب تازه خوشحالشون می کنه!
هر چی میخری باز فکر میکنن یه چیز دیگه بایدبراشون می خریدی 😂
#خاطره_ی_مدرسه
https://eitaa.com/poona1234/579