پرتقال
جوریکه مامان و بابام منو به زور هدایت میکنن به سمت شعرای پروین اعتصامی ولی من باز میرم سمت فاضل نظری
بچمو اغفال کردم😔😂
بالاخره مهر جناب نظری رو انداختم تو دلش
پرتقال
بچمو اغفال کردم😔😂 بالاخره مهر جناب نظری رو انداختم تو دلش
منم اغفال کردن🤝
پروین جون نور به قبرررت
پرتقال
_
من تو دنیای موازی یه کتابفروشی تو پاریس دارم.
اونجا همراه دوستام هر روز درمورد کتابای جدید حرف میزنیم.
عصر که میشه قهوه و کروسان میخوریم.
و شب بعد از این که در کتابفروشی رو بستم، با دوچرخم
تا خونه ی نقلیم رکاب میزنم تا برم پیش گربه خاکستریم
که توی خونه منتظرمه...(((:
پ. ن: ولی از این مامانا که یه جا برات کلی کتاب میخره😌
از همینجا بوس پس کلت ننه
از شکنجه های ساواک بد تر اینه که
تو خونه بوی دلمه پیچیده باشه
ولی نزارن ناخونک بزنی🤝