eitaa logo
موعود⁵⁹
226 دنبال‌کننده
15 عکس
1 ویدیو
0 فایل
- بِسمِ رَبِّ نامِ زیبایت،کمالِ ما شدی🕊. هرچه هستم زان کرم، لطفِ وصالِ ما شدی با نگاهت ای موعود، دردم دوا گشته کنون من؛ریحانه عاشوری و موعودِ درهایم تویی . جان،پناهِ‌شعر . @Moweued آثار داخل وبلاگ شعرنو نیز آپلود می‌شوند . ‌- 🤍 -
مشاهده در ایتا
دانلود
موعود⁵⁹
ماهِ عشق شد پدید ای عاشقان، ای عاشقان، ماهِ محرم شد پدید کرب و بلا در جانِ دل، از داغِ ماتم شد پدید مهرِ حسین از آسمان، بر دشتِ خون شد آشکار وز سوزِ آن، عالم دگر، با شور و ماتم شد پدید آن تشنه‌لب، آن بحرِ صبر، آن آفتابِ نور و نظر در موجِ خون شد بی‌سفر، آیینِ عالم شد پدید گهواره خالی، دستِ درد، طفلِ علی در خون تپد از آهِ او، از سوزِ او، صد دشتِ مرهم شد پدید از شرمِ لب‌هایش فرات، افتاد از آیینه‌ی آب بر نیزه چون شد ماهِ ما، خورشیدِ ماتم شد پدید ای تیره شب چه کردی که این‌سان دریدی؟ کز زخمِ تو، در جانِ خلق، فریادِ آدم شد پدید ما در پیِ رویِ توایم، بی‌تو اسیرِ کویِ توایم تا باز آیی، جانِ جهان، کاین عشقِ عالم شد پدید ✍🏻 شاعر: ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/promise59
موعود⁵⁹
فراق‌نامه ای که از مِحنتِ ایام، چشم از سوختن برنداشتی! بشنو که از میانِ خاکسترِ دل‌هایِ سوخته، ناله‌ای برمی‌خیزد که گویی رگ‌هایِ زمین را از خون گریسته است. دخترکی می‌گرید و گریان می‌گوید: ای مادر… چرا آسمانِ امروز، چون چشمِ خسته و سوگوار، اشک می‌ریزد؟ چرا خورشید، که روزگاری در میانِ چشمانِ گرمِ او پناه می‌یافت، اکنون پشتِ پرده‌یِ سیاهِ جفا پنهان گشته است؟ مادرم! می‌گویند او رفته است… اما من که در برابرِ این واژه‌یِ سنگین، ترسیده‌ام، نمی‌دانم "رفتن" یعنی چه؟ آیا رفتن یعنی آن پناهگاهِ امن، در میانِ طوفانِ کین، دیگر بازنگردد؟ آیا رفتن یعنی آن نگاهِ آرام که با یک لبخند، تمامِ سیاهیِ شب را از چشمِ من می‌زدود، دیگر در آستانه‌یِ دیدارم نباشد؟" حال ای آفتابِ فروخفته در غبارِ حادثه! بگو کجاست آن نگاهِ پدرانه‌ام که تکیه‌گاهِ بی‌کسان بود؟ کجاست آن کلامِ نافذ او که لرزه بر جانِ مستکبران می‌انداخت؟ اما.. ای پدر مهربانم.. ببین که امروز این زمین شرمسار است که می‌خواهد قامتِ تو را در تنگنایِ خود جای دهد که ای کاش من همان خاکی بودم که در آستانه‌یِ مزارِ توست؛ ای کاش من، ذره‌ای از همان غباری بودم که بر پیراهنِ عطرآگینِ تو نشسته است تا این‌چنین، دوریِ تو را به دوشِ جانِ خسته‌ام نکشم. "یالیتنی کُنتُ تُراباً ".. این ناله‌یِ من است، ناله‌ای است برایِ حسرتِ هم‌جواری با تو؛ برایِ این‌که نتوانستم آن‌گونه که شایسته‌یِ عظمتِ تو بود، سپرِ بلایِ وجودت باشم. پدر؛ سوزِ دلِ ما را کسی نمی‌فهمد؛ نه.. هیچ‌کس نمی‌داند چه بغضی در گلوگاهِ این ملت نهفته است. تو را در گودیِ قتلگاهِ فتنه، چنان غریبانه و مظلوم به مسلخ بردند که گویی تاریخ، دوباره در حالِ تکرارِ کربلاست. "دشمن گمان نمود که طوفان تمام شد غافل که با تو، نطفه‌یِ ایمان جوان شد این خون که ریخت، شعله‌یِ جانِ ظهورِ است ولیکن بیدار گشتیم و اندوه ما گران شد" و امروز.. دریغ از آن دست‌هایِ پر از مهربانی که همیشه برایِ ما دعا می‌کردند؛ دریغ از آن نگاهِ آرام که در میانه‌یِ طوفان‌هایِ سیاسی، به ما امنیت می‌بخشید، پدرمان رفت تا از خاکِ ایران ، گلستانی از شهادت بروید؛ رفت تا به ما بیاموزد که مرگ در راهِ حق، تنها یک گذار است به سویِ لقایِ ابدی و دیدارِ با صاحبِ زمان. و ای صاحبِ زمان، ای مظهرِ عدالت! ای که وعده داده‌ای بازگردی تا این شبِ بی‌انتهایِ فقدان را به صبحِ وصال بدل کنی! نگاه کن به این یتیمان که پدری چون او داشتند و اکنون تنها با یادِ او و با خونِ گرمِ شهدا، در انتظارِ طلوعِ تو هستند. ای پدرِ شهید! ما در سوگِ فراق تو و آن نوری هستیم که با رفتنت، جزئی از جهان را تاریک کرد، اما در دل‌هایِ ما، شعله‌ای از عشقِ تو، هرگز خاموش نخواهد شد . و ای عزیزِ شهیدِ ما! ما تو را به امانت به خاک می‌سپاریم.. ما در هر شبِ تاریکِ انتظار، به ستاره‌یِ خونینِ یاد تو چشم می‌دوزیم. ما منتظرِ آن "منتقمِ بزرگ" هستیم. قسم به پهلویِ شکسته‌یِ زهرا (س)، قسم به پیشانیِ شکافته‌یِ علی (ع)، که ما انتقامِ این غربت را از گرگ‌هایِ صهیونیست و اربابانِ مستِ آنان خواهیم گرفت. وقتی امامِ ما، آن یگانه‌یِ دوران، ظهور کند، اولین سخنِ ما، شرحِ غربتِ توست. اولین تیغِ او، برایِ دادخواهیِ خونِ تو از نیام برون خواهد شد. و اما تو بدان ای خاکِ مزار، که امانتی گران‌بها داری… و تاب بیار ز فراق و بمان ای جانِ ما، که فردایی خونین و سرخ، در پیش است.. ✍🏻 نویسنده: ‌‌‌ https://eitaa.com/promise59
موعود⁵⁹
میثاقِ سرخ به نامِ نامیِ ایران، به نامِ لشکری بیدار که بر عالم دهد معنای عزت،غیرتِ ایمان گذر کردیم از میدانِ آتش با دلی مشتاق اگرچه رودِ غم در پیکرِ ما کرد بسی جریان سرم را پیشِ پای عشق دادم در همین سنگر که سر بر آستانِ دوست باشد، برتر از کیوان دل ما گرمِ دیدار است در آن عرصه‌ی محشر خوشا هر کس که شد در راهِ حق، قربانیِ یزدان به خون ما نوشتند عهدِ پایانِ شبِ ظلمت خوشا آن‌دم که پرچم‌دارِ ما آید از آن میدان شما ای نسلِ پاکِ سربدارانِ رهِ مهدی بمانید استوار و جان‌فدا در خطه‌ی شیران ✍🏻 شاعر: ‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/promise59
به نامِ یزدانِ پاک که جانِ آزادگان را به نورِ حقیقت روشن ساخت. سلام بر شهیدانِ گلگون‌کفن که در راهِ حق، جان بر کف نهادند و در ماهِ بندگی، با خونِ خویش سرودِ سرافرازیِ وطن را نوشتند. این چکامه، نوایِ سوگ و نغمه‌یِ پیروزی است؛ از خاکِ سوگوارِ "میناب" که به دستِ ستمگران، غرق در خون و آتش گشت، تا حماسه‌یِ ایستادگیِ رهبرِ شهیدمان که چون کوهی استوار، در برابرِ طغیانِ ضحاکانِ زمانه، سپرِ غیرتِ میهن شد. یادِ رهبرِ فرزانه و عزیزمان و شهیدانِ راهِ حق گرامی که چون کوهی استوار، سپرِ بلایِ این مرز و بوم شدند . اما امروز ما در انتظارِ گشایش هرتاریکی؛ منتظرِ موعودِ فرج هستیم که با پرچمِ عدل می‌آید تا انتقامِ خونِ یاران را بستاند، ریشه‌یِ بیداد را برکند و ایرانِ عزیز را در سایه‌یِ امنِ الهی، جاودان سازد .🌱 https://eitaa.com/promise59
موعود⁵⁹
رزم‌نامه‌یِ ایران؛ به نامِ شهیدان،به نامِ وطن به نامِ خداوندِ جان و کفن خداوندِ داد و خداوندِ کین که یزدان بود یاورِ مومنین سرآغازِ گفتار، این داستان که جوشد زِ رزمِ دلیرانِ مان یکی قصه آرم زِ رنج و نبرد زِ خشمِ بداندیش و از نامِ مرد بگویم یکی داستانِ شگفت که بُوَد بردشمنِ دیو‌سرشک چو ترامپِ دژخیمِ پیمان‌شکن برآمد به کین‌خواهیِ مرد و زن چو کردارِ ضحاک ، ستم‌ گُستر به خون‌خواری‌اش،دیو هم‌بستر زِ میناب ، آن شهرِ نیکوسِتیش شکفتند گل‌ها به دستانِ‌خویش بزد ضحاک به جانِ مینابِ پاک که صدوشصت‌وهشت،زیرِخاک ولی بادِ ظلمش گلِ جان ببُرد زِ باغِ جوانی ، به ناحق ستُرد چو گل‌هایِ چیده به فصلِ بهار ز جورِ ستم‌ کارِ شب‌ زنده‌ دار دگر سو، یکی دیوِ زشتِ پلید که از بو و از بانگِ بیداد پدید صهیونِ تبهکارِ بی‌شرم و نام که از خونِ مظلوم دارد پیام چو در ماهِ رمضان گشودش شرر سیه شد زِ آهِ یتیمان ،نور و سحر به خونِ شهیدان زمین سوگوار به داغِ دلِ کودک، جهان بی‌قرار ولی شیر ایران علی و علی یاوری نکرد در راه دادِ ایران درنگ آوری چو کوهی که از باد نلرزد همی به میدان شد و استوار هر دمی چو رعدِ غُران، سویِ خصم اوفتاد زِ هیبت، دلِ کوه و هامون گشاد زِ گفتارِ او، تیغِ آتش گذشت دلِ خصمِ تاریک، از او برگذشت سخن‌های او چو سنانِ بلند گشودند بر خصم ، راهِ گزند چو تیرِ شهاب و چو تیغِ بُرّا نشستند برقلبِ کاخِ سپیدِ ریا نماند از ستم‌پیشه، نام و نشان بپژمرد از آن بانگ، بیدادشان سپس آن جهان‌دارِ والا‌تبار که نورَش بتابد بر این شامِ تار چو آید، زمین را کند لاله زار برون آورد از شب، دُرِ روزگار به ایرانِ مقتدر، زِ عزمِ امام نماند زِ دشمن، دگر ننگ و نام سوارانِ عدلش چو شیرانِ نر نترسند از ظواهر و تنگنایِ خطر به فرمانِ او، خاکِ ایران بماند سرِ دشمنِ دون به گردون رساند ✍🏻 شاعر: ‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/promise59
محمدرضا شجریان480_112529579330391.mp3
زمان: حجم: 2M
تو می‌روی به سلامت سلام ما برسانی عزیزِ من..
به نام آن که عشق را در خون‌های سرخ نهاد و شکوهِ ازلی را در لبخند معصوم شهیدان رقم زد . امروز آمده ام تا از فرشتگانِ آسمانی میناب روایت کنم، از کسانی که در کنار نام پاک‌شان نوشته اند مفقودالاثر اما در حقیقت؛ در اوجِ حضور هستند . . و کنون من در پیِ آن هستم که از "یاران" بگویم؛ از فرشتگانی به نام ماکان، امیرعلی، مسیحا و از آنانی که در میانه‌ی کلاس درس، عهد خویش را با صاحبِ عصر (عج) تجدید کردند . . با کمالِ ایمان معتقدم که این شعر، تنها کلمات من نیستند؛ بلکه روحِ خودِ فرشتگان‌ آسمانی است که در میانِ این ابیات دمیده شده و کلمات را جان بخشیده است 🙂🌱 . . "نامِ ماکان و امیرعلی و میسیحا،کنارِ جمله یاران می‌ ماند تا ابد جاودان ، چو ذکری بر لبِ باران" https://eitaa.com/promise59
موعود⁵⁹
یاران بشنو از غیب، از آن راز، از آن واژه‌یِ پنهان که از نخل،که از موج، گل برآید در آن ایوان زِ نخل و موج، وقتِ سحر، آوازی می‌آمد از بالا "کای گم‌گشته در صورت، بیا ای مانده از معنا!" نه از خاک و نه از دریا، نه از پیدا، نه از پنهان سه جانِ پاک می‌گفتند، با هم این رازِ گران کای رفیقِ روزهایِ نور، رفیقِ کوچه‌هایِ پاک بیایید تا باز باهم خوانیم، سرودِ عهد بر افلاک و ماکان از فرازِ نور، به نجوایی پر از ایمان چنین پاسخ به او می‌داد، میانِ عطرِ باران: خوش آمدید برادران، آمدید به باغِ دوست دلم در انتظارِ شما، میانِ شعله بود و سوخت ببینید این جمعِ مینابی، همه اینجا چراغان‌اند به سویِ خورشیدِ حق، همه خندان و پویان‌اند همان یاران کز لبِ دریا، به لبیکِ خدا رفتند سبک‌بال از غمِ دنیا، به مهمانیِ حق رستند یکی در سینه‌اش دریا، یکی در دیده‌اش خورشید یکی با دستِ کوچک هم، بهشتِ جاودان را چید بعضی ها هنوز از الفبا، الف را تازه می‌شناختند با لب معصومشان اما، غزل شهادت می‌خواندند میناب است و مِیِ نابِ غم، از جامِ دلش جاری از این ایهامِ تلخِ درد، جان می‌سوزد به بیداری گواهِ پاکیِ این راه، همین خون‌هایِ روشن باد به نامِ صاحبِ عصر،این چراغِ عشق،گلشن باد اگر امروز خون بارید، فردا لاله خواهد رُست به اذنِ حضرتِ مهدی،جهان شکوفه‌باران است ✍🏻 شاعر: https://eitaa.com/promise59