eitaa logo
موعود⁵⁹
229 دنبال‌کننده
16 عکس
1 ویدیو
0 فایل
-بِسمِ رَبِّ نامِ زیبایت،کمالِ ما شدی🕊. هرچه هستم زان کرم،لطفِ وصالِ ما شدی با نگاهت ای موعود،دردم دوا گشته کنون من؛ریحانه عاشوری و موعودِ درهایم تویی . جان،پناهِ‌شعر . @Moweued کپی کردن از آثارحرامه؛ آثار داخل وبلاگ شعرنو نیز آپلود می‌شوند . ‌- 🤍 -
مشاهده در ایتا
دانلود
موعود⁵⁹
یاران بشنو از غیب، از آن راز، از آن واژه‌یِ پنهان که از نخل،که از موج، گل برآید در آن ایوان زِ نخل و موج، وقتِ سحر، آوازی می‌آمد از بالا "کای گم‌گشته در صورت، بیا ای مانده از معنا!" نه از خاک و نه از دریا، نه از پیدا، نه از پنهان سه جانِ پاک می‌گفتند، با هم این رازِ گران کای رفیقِ روزهایِ نور، رفیقِ کوچه‌هایِ پاک بیایید تا باز باهم خوانیم، سرودِ عهد بر افلاک و ماکان از فرازِ نور، به نجوایی پر از ایمان چنین پاسخ به او می‌داد، میانِ عطرِ باران: خوش آمدید برادران، آمدید به باغِ دوست دلم در انتظارِ شما، میانِ شعله بود و سوخت ببینید این جمعِ مینابی، همه اینجا چراغان‌اند به سویِ خورشیدِ حق، همه خندان و پویان‌اند همان یاران کز لبِ دریا، به لبیکِ خدا رفتند سبک‌بال از غمِ دنیا، به مهمانیِ حق رستند یکی در سینه‌اش دریا، یکی در دیده‌اش خورشید یکی با دستِ کوچک هم، بهشتِ جاودان را چید بعضی ها هنوز از الفبا، الف را تازه می‌شناختند با لب معصومشان اما، غزل شهادت می‌خواندند میناب است و مِیِ نابِ غم، از جامِ دلش جاری از این ایهامِ تلخِ درد، جان می‌سوزد به بیداری گواهِ پاکیِ این راه، همین خون‌هایِ روشن باد به نامِ صاحبِ عصر،این چراغِ عشق،گلشن باد اگر امروز خون بارید، فردا لاله خواهد رُست به اذنِ حضرتِ مهدی،جهان شکوفه‌باران است ✍🏻 شاعر: https://eitaa.com/promise59
موعود⁵⁹
در رکابِ منتقم ای که خورشیدِ نگاهت در افقِ غریبگی به زردیِ غروب گرایید و شبِ هجران، سایه‌یِ پربارِ خود را بر آستانه‌یِ جان‌سپردگی‌ات گشود؛ ای آن‌که در مکتبِ عشق، حروفِ عاشقی را از لوحِ کربلا خواندی و در آینه‌یِ قد و قامتت، تجلیِ علی‌اکبر (ع) را به تماشا نشاندی؛ هنوز طنینِ حنجره‌‌ات که نامِ حسین (ع) را با خونِ دل می‌سرود، همچون زنگِ جاودان در گوشِ زمان می‌پیچد؛ گویی آن نغمه، یک روضه‌ی ابدیت است که از گلوگاهِ حق برآمده است. و شما ای صابرینِ مصیبت؛ ای پدر و مادرِ شهید! صبوریِ شما، بازگشتِ زینب (س) به دشتِ ماتم است. همان‌گونه که اربابِ بی‌کفن، پیکرِ اربا اربایِ پسرش را در آغوشِ اشک و خون گرفت، شما نیز بندِ دل را به دستِ تقدیرِ آسمانی سپردید؛ استوار، چنان‌که گویی می‌دانید فرزندتان در ضیافتِ بی‌انتهایِ ارباب، مهمان است؛ آن‌جا که دیگر نه جفایی هست و نه تیغی، که تنها آغوشِ مهربانِ علی‌اکبر (ع) برای دربرگرفتنِ این سربازِ رشید، بی‌قرار است. او که در مدحِ آلِ محمد (ص) حنجره‌یِ خود را وقف می‌کرد، سرانجام به وصالِ حق شتافت. او رفت تا بیاموزد که مرگ در میدانِ بلا، تنها بهایِ رسیدن به جانان است. و اکنون؛ داغِ او بر پیشانیِ بهار، نقشِ لاله است و اشکِ ما، مرهمی بر زخم‌هایِ کهنه‌یِ تاریخ. او در رکابِ حسین (ع) سرافراز گشت تا در صحیفه‌یِ نور، هم‌ردیفِ شاهدانِ ابدی، نامش ماندگار شود. و حال ای مردِ آسمانی! ما را در بهشتِ نگاهت، از یاد مبر که ما در حصارِ خاک، تنها به یادِ تو و اربابِ بی‌کفنت، به سوگ نشسته‌ایم. و امروز چشم‌هایمان به افقِ مهدویت دوخته شده است؛ چرا که می‌دانیم سپیده‌یِ صبحِ صاحب‌الزمان (عج)، از دلِ همین شب‌هایِ سرخ برمی‌خیزد و تو رفته‌ای تا او بیاید؛ رفته‌ای تا آنچه را با خون نگاشته‌ای، او با نورِ عدالتش، بر جهانِ تاریک رقم زند. و حال ای موذن! اذان بگو.. که عالم، تشنه‌یِ صدایِ حق‌خواهیِ توست. اذان بگو که تا این اذانِ سرخ، طنین‌انداز است، هیچ ظالمی به خوابِ راحت نخواهد رسید ! ✍🏻 نویسنده: https://eitaa.com/promise59