سوگند (약속)
سه چهار ساعت پیش بهش گفتم تروخدا اونجا گوشیت در دسترست باشه و گفت اوکی. و الان هرچی زنگ میزنم جواب ن
بیخیال ایشون شدم😐
سنپای رو پیدا کردم
هی هم آشنا میدیدیم.
سنپای عمه کوچیکمو میشناسه. یهو گفت عه هدی اون عمت نیست اونجا داره دست تکون میده؟
عمم داشت دوستشو پیدا میکرد دست تکون میداد. منم بلند شدم دست تکون دادم منو دید🌚
بعد موقع سینه زنی که وایساده بودیم یهو برگشتم دیدم یه عمه دیگم پشت سرم وایساده😂