هدایت شده از cinnamon
چیزی که تو بخاطر فقدانش بدترین اسیب ها رو میبینی توی زندگی آدم دیگه ای از بدیهیاته
و در لحظه توی بیمارستان شهرتون زندگی یکی در خطره و ممکنه تموم لحظاتش از دست بره چون قلبش بلد نیست درست بتپه
چیزی که تو داری و حتی بهش فکر هم نمیکنی
اون سکانس از پاییز پارسال که کسی خونه نبود و پنجره اتاقمو باز کرده بودم و با ژاکت نشسته بودم نارنگی میخوردم و آنشرلی میخوندم هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه