اون سکانس از پاییز پارسال که کسی خونه نبود و پنجره اتاقمو باز کرده بودم و با ژاکت نشسته بودم نارنگی میخوردم و آنشرلی میخوندم هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه
سوگند (약속)
اون سکانس از پاییز پارسال که کسی خونه نبود و پنجره اتاقمو باز کرده بودم و با ژاکت نشسته بودم نارنگی
شاید یه روز که اعتماد به نفس کشیدن نقاشی های تخیلات خودمو پیدا کردم بکشمش