eitaa logo
مدرسه تاریخ‌اندیشی قصص
1.2هزار دنبال‌کننده
352 عکس
38 ویدیو
12 فایل
اینجا کانال مدرسه تاریخ‌اندیشی قصص است؛ محلی برای اندیشیدن در مقیاس تاریخ، با کمک قصه‌ها. + برای ارتباط با ما: 🆔 @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
این عکس از عطا طاهرکناره در چهل و هفتمین دوره برگزاری مسابقه عکس مطبوعاتی جهان(World Press Photo) در بخش تک عکس خبری در سال 2004 به مقام دوم رسید. عکس از پدری با دو جنازه‌ی فرزند خردسال است و مرتبط با حادثه‌ی تلخ و مصیبت‌بار زلزله‌ی بم که ۲۲سال پیش در چنین روزی یعنی ۵دی‌ماه رخ داد. عکس چنان در دل خود روایت یک قصه‌ی تلخ را پنهان کرده که بی‌هیچ شرحی می‌تواند عمق فاجعه را نمایان سازد. 🆔 @Qasas_school
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰قصه‌ی یک فیلم تاریخی| لحظه‌ی دیدار دو رقیب خونی: «عیدوک بامری» و «قاسم سلیمانی». ▪️«عیدوک» شرور و قاچاقچی اول منطقه، جنگاور و چریک حرفه‌ای که حاج قاسم او را به یک «تیپ مکانیزه» تشبیه کرده بود. در «آورتین» از محاصره چهار تیپ زرهی گریخته بود، فرمانده قرارگاه جنوب سپاه (شهید معمار کاشانی) را ترور کرده بود، از چندین انفجار و سوء‌قصد جان سالم به در برده بود، وقتی با قراولش در جاده‌ها به راه می‌افتاد، قبلش به بچه‌های سپاه بیسیم می‌زد و می‌گفت: «من دارم می‌آیم!». ▪️ اینک چنین آدمی بعد از چندین سال تعقیب و گریز از جمهوری اسلامی تأمین گرفته و بی‌آنکه دست نیروها به او برسد، خودش با پای خودش به کرمان آمده و تسلیم شده. ▪️حالا حاج قاسم در اولین دیدار با چنین آدمی چه کار می‌کند؟! با کسی که چندین سال دنبالش بوده و دستش به او نرسیده، با کسی که بسیاری از دوستان و نیروهایش را به شهادت رسانده، چه رفتاری می‌کند؟ بله... از او تعریف می‌کند! تحویلش می‌گیرد. می‌گوید: «تو خیلی شجاعی که به من، به دشمنت، اعتماد کردی!» و بعد هم امانش می‌دهد و رهایش می‌کند. 🔻حاجی شهریاری می‌گفت: بعد از دیدار، وقتی عیدوک سوار ماشین شد، با وجود آن تکبری که داشت، گفت: «آدم، تسلیم هم که می‌شود، تسلیم چنین مردی بشود!». آه....خدا را چه بندگانی بوده است! ✍🏻 روح الله شمسی کوشکی 🆔 @Qasas_school
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه‌ی آن مرد فقیرنواز مشهدی «غزاله»، پیرزن فقیر و مریضِ روستای حاج قاسم، یک پسر معلول داره. میگه: «حاجی می‌اومد کنارم می‌نشست، دست روی شونه‌م می‌ذاشت و می‌گفت: غزاله هر مشکلی داری بگو تا انجامش بدم...برام خونه ساخت، دستشویی ساخت، ایزوگام کرد. اومد دید عینکم شکسته، برام عینک خرید! از وقتی حاجی رفته لرزش گرفتم و تا الان هم خوب نشدم». میگه: «کاش ما مُرده بودیم، نه حاجی!» 🔺بی‌بی «صغری»، دختر خاله‌ی مادر حاجی هست و مادر شهید. میگه: «از وقتی احمد، شهید شد، هر عید بهم سر می‌زد و بهم سکه می‌داد. مریض شدم، من رو برد کرمان بیمارستان و چهارشب تو خونه خودش نگه داشت و ازم پرستاری کرد...». میگه: «شب عروسی زینب ( دختر شهید احمد) حاجی به داماد گفت: این زینب، زینبِ منه! اگر حرفی بهش زدی خودت میدونی!!». میگه: «وقتی خبر رفتن حاجی رو شنیدم، سه روز بیمارستان بستری شدم!» ✍🏻 روح‌الله شمسی کوشکی 🆔 @Qasas_school
🔰آزادی‌بخشی به سبک آمریکا اسم «پینوشه» را شنیده‌اید؟ من اولین‌بار نام پینوشه را وقتی شنیدم که شعارهای اوایل انقلاب اسلامی را مرور می‌کردم و رسیدم به این شعار: «ابوالحسن پینوشه، ایران شیلی نمیشه!». به‌سبک کتاب‌های درسی تاریخ این سوال پدید آمد: «پینوشه چه کسی بود و چه کرد؟» ژنرال آگوستو پینوشه یک فرد نظامی بود که در 11 سپتامبر 1973 کودتایی با همکاری آمریکا علیه رئیس جمهور قانونی شیلی یعنی سالوادور آلنده راه انداخت و با کشتن آلنده در کاخ ریاست‌جمهوری توانست به قدرت برسد. آن زمان تصور بسیاری از رفتن یک دولت سوسیالیستی و روی کار آمدن دولت طرفدار آمریکا این بود که شیلی به سمت یک فضای آزاد سیاسی و رفاه اقتصادی حرکت خواهد کرد. اما تاریخ به ما می‌گوید شیلی 17سال دیکتاتوری را تجربه کرد. درحالیکه آمریکا با شعار مبارزه با دیکتاتوری به طرح کودتا کمک‌های گوناگون می‌رساند (ر.ک: Project FUBELT). حمله آمریکا به و دستگیری به عنوان رئیس‌جمهور قانونی توسط آمریکایی‌ها، ما را یاد موارد متعددی از دخالت آمریکا در اوضاع سیاسی سایر کشورها می‌اندازد. دخالت‌هایی که تاریخ می‌گوید صرفا یک هدف را دنبال می‌کند: «تامین منافع ابرقدرت». شیلی یکی از ده مورد بود و به این لیست می‌توان موارد متعددی اضافه کرد. چرا که طبق برخی اسناد آمریکا فقط در بین سال‌های ۱۹۴۶ تا ۲۰۰۰ حداقل ۸۱ عملیات مخفی یا علنیِ دانسته شده برای مداخله در سیاست سایر کشورها انجام داده‌است. لیست مواردی از سابقه‌ی آمریکا در این‌باره: گواتمالا (1954): کودتای مورد حمایت CIA علیه «خاویر آربنز» و سرنگونی دولت انتخابی. برزیل (1964): کودتا علیه ژوآن گولارت، با حمایت آمریکا. بولیوی (1964, 1971): کمک به کودتاهای نظامی علیه دولت‌های منتخب. اکوادور (1961–63): مداخله برای سرنگونی رئیس‌جمهور غیرهمسو با آمریکا. هندوراس (1963): دخالت در کودتای نظامی علیه مانوئل موریالس. پاناما (دوره‌های متعدد): حمایت از کودتاها علیه دولت‌های مختلف و در نهایت تهاجم نظامی 1989 و برکناری مانوئل نوریگا را از قدرت. کوبا: حمایت از عوامل قدرت‌طلب و در نهایت کمک به به‌قدرت رسیدن باتیستا (پیش از انقلاب کوبا). هائیتی (1994): مداخله نظامی برای بازگرداندن ژان-برتراند آریستید به قدرت پس از کودتا. گرنادا (1983): تهاجم آمریکا که منجر به سقوط دولت طرفدار مارکسیست‌ها. 🆔 @Qasas_school
🔰 الگو بودن زینب در نگاه کشیش کاتولیک پروفسور کریستوفر کلوهسی، کشیش کاتولیک و نویسنده‌ی کتاب «فاطمه، دختر حضرت محمد» و کتاب «نیمی از قلبم: روایت‌هایی از زینب دختر علی» است. او به عنوان یک نویسنده‌ی غیر مسلمان درباره کتاب‌هایش می‌گوید: «هر دو کتاب در تلاش برای تفسیر جدید و آکادمیک از زندگی این دو زن فوق‌العاده حضرت فاطمه و دختر ایشان، حضرت زینب است. هر دو آنها در مبارزه با استبداد و بی‌عدالتی (فاطمه پس از مرگ پدرش و زینب بعد از واقعه کربلا) نمونه یا الگوی کامل ایستادگی در مبارزات انسانی برای زنان معاصر در زمانه ما هستند...در تقلای روزمره برای وفادار ماندن به هرآنچه که عادلانه، درست و اخلاقی است – لحظاتی که کربلای شخصی هر فرد محسوب می شود- [حضرت] فاطمه (س) و [حضرت] زینب (س) نمونه و الگوی کامل ایستادگی هستند... اما درعین حال هر دو آنها انسان بوده‌اند –بدون در نظر گرفتن موهبت‌های معنوی ایشان، هر دو زن، همسر، مادر و دختر بوده‌اند. آنها از دست دادن، نگرانی و غم را درک کرده‌اند. این مساله است – انسانیت آغشته با شجاعت آنها- که ایشان را به چنین الگوهای مهمی تبدیل کرده است. و آنها از مرزهای مذهب، سیاست، فرهنگ و اجتماع عبور کرده‌اند. آنها فقط برای مسلمانان یا زنان الگوی شجاعت و صداقت نیستند. بلکه نمونه‌ای کامل برای همه افراد جامعه هستند.» 🆔 @Qasas_school
🔰 تاریخ و شریفی‌زارچی‌ها اصفهان چند سال در تصرف افغان‌ها بود. تا آنکه نادرقلی‌بیگ توانست آنها را طی سه جنگ عقب براند. بعد از این موفقیت او سراغ شهرهایی رفت که عثمانی در این سالهای پس از افول صفویه تصرف کرده بود. در مسیر جنگ، نادر به قزوین رسید. در این شهر تصمیم گرفت افراد توانمند و رزم‌دیده را به سپاه خود اضافه کند. یک مسابقه تیراندازی صورت داد و بعد بر تنه درختی حلقه انگشتری خود را نصب کرد و به مسابقه دهندگان گفت حلقه را هدف قرار دهید. تیرهای همه به خطا رفت جز یک تفنگ‌چی یا به قول خودشان جزایرچی. او درست به میان حلقه شلیک کرده بود. نادر متعجب از او خواست دوباره هدف بگیرد و بزند. جزایرچی دوباره به هدف زد. برای بار سوم نادر دستور شلیک داد و باز تیرانداز به هدف زد. نادر او را نزدیک خود خواند و با نگاهی لبریز از ستایش پرسید: وقتی افغان‌ها حمله کردند تو کجا بودی؟ بدین معنا که چطور شما با این توان رزمی گذاشتید افغان‌ها پایتخت ما را بگیرند؟ تفنگ‌چی قزوینی جواب داد: من بودم، نادرقلی‌بیگ نبود! فقدان یک رهبر در موقعیت جنگ، مصیبتی عظیم است و نفی یک رهبرِ کاردان خریت محض. امثال شریفی‌زارچی‌ها درحال تدارک دیدن مقدمه‌ی فتح پایتخت برای آمریکا و اسرائیلند. که البته شتر در خواب بیند پنبه‌دانه.. 🆔 @Qasas_school
هدایت شده از حامد کاشانی
مثل این ساعات از شام بیست و هفتم رجب سال ۶۰ ق، مولای ما، سیدالشهداء علیه السلام، پس از وداع با قبر مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله و قبر مخفی مادرش، مخفیانه از مدینه خارج و به سوی مکه رهسپار شد. بدین ترتیب مهمترین و انسان‌سازترین حرکت و هجرت عالَم اسلام پس از رسول خدا آغاز شد. یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُ
💢آیا «فقر» انسان را «فروشنده» می‌کند؟ |مروری بر قصه‌ی ابوالاسود دوئلی و دخترش فروشندگی انواعی دارد. از «تن» تا «وطن». برای آنها که همه چیز را کالایی می‌پندارند برای فروختن. البته در این میان عواملی انسان را ناگزیر از «فروشندگی» می‌کند. مثلا: فقر. بدین معنا که انسان فقیر، می‌تواند همه چیزش را در معرض فروش بگذارد. حتی یکی مثل عقیل که برادر علی‌بن‌ابی‌طالب بود، فشار فقر با او کاری کرد که به معاویه پناهنده شد و قصه‌اش بماند برای وقتی دیگر. اکنون می‌خواهم بگویم میان فقر و فروشندگی الزامی طبیعی در کار نیست. همچنان که تاریخ امثال عقیل‌ها را در خود دارد، شواهد فراوان دیگری نیز در آستین خود پنهان کرده حاکی از وجود افراد بسیار فقیری که به علت فقر و تهی‌دستی، هرگز تن به «فروشندگی» نداده‌اند. یکی از این موارد قصه‌های تاریخی، ابوالاسود دوئلی و دختر اوست. ماجرا مفصل است و به همین مقدار اکتفاء کنم که معاویه درصدد جذب طرفداران و یاران امیرالمومنین با ابزار پول‌پاشی و تطمیع و... برآمده بود. ابوالاسود که در نهایت فقر می‌زیست، یکی از نقطه‌اهداف سهل برای معاویه قلمداد می‌شد. نقل است روزی معاویه مَشکی از عسل زعفرانی همراه با کیسه‌هایی از درهم و دینار برای ابوالاسود می‌فرستد. پدر در خانه نیست و دختر در غیاب پدر کالا را تحویل می‌گیرد. خبر به ابوالاسود می‌رسد و او نگران از این ماجرا سراسیمه به سوی خونه سرازیر می‌شود. در همین حین دختر ابوالاسود در نهایت گرسنگی درحال باز کردن گره از مشک عسل زعفرانی است و تا پدر برسد به قاعده یک انگشت از عسل در کام فرو می‌برد. پدر نگران و شتابان سر می‌رسد و ماجرای تطمیع معاویه و خرید و فروش دین و ایمان را با دختر در میان می‌گذارد. دخترک به کوچه می‌آید و انگشت در حلق، همان اندک عسل را قی می‌کند و رو به سوی شام این اشعار را می‌خواند: «أبالشهد المزعفر یابن هند، تبیع الیک اسلاما و دینا؟ معاذالله لیس تکون هذا، و مولانا امیرالمومنینا!» یعنی ای پسر هند آیا می‌خواهی با عسل زعفرانی دین ما را بخری؟ پناه بر خدا اگر ما فروشنده باشیم.. مولای ما همیشه امیرالمومنین است. 🆔 @Qasas_school
🔰 آیا هر انقلاب و جنبشی لزوما خشن است؟ با انتشار خبر فرار شاه، امام خمینی پیامی چهار ماده‌ای برای ملت ایران ارسال می‌کند که دو ماده آن مرتبط با برخی آشوب‌ها، رفتارهای برهم زننده آسایش و نظم عمومی است. 🔺 امام خمینی(ره): ۱ـ بر جوانان غیور در سراسر کشور لازم است برای حفظ نظم با آن دسته از قوای انتظامی که اکنون به آغوش ملت بازگشته‌اند، با تمام نیرو همکاری کنند و با کمال قدرت و جدیت نگذارند که بدخواهان و منحرفین آشوب و ناامنی ایجاد نمایند. ۲ـ به تظاهرات و شعارهای پرشور علیه رژیم سلطنتی و دولت غاصب ادامه دهند و اگر منحرفین و مخالفین اسلام بخواهند اخلالی به وجود آورند و نظم را به هم زنند از آنان جدا جلوگیری کنند. باید ملت بداند که هر انحرافی و هر شعاری که مخالف مسیر ملت است به دست عمال شاه منفور و عمال اجانب تحقق می‌یابد. من از جمیع اشخاص که انحراف داشته‌اند و یا گرایش به بعضی مکتب‌های انحرافی داشته‌اند، تقاضا دارم که به آغوش اسلام که ضامن سعادت آنان است برگردند، که ما آنان را برادرانه می‌پذیریم. در این موقع حساس که کشور جنگ‌زده ما بیش از هر زمانی به اتحاد و اتفاق احتیاج دارد، باید سعی شود که از هر اختلالی احتراز شود. 🆔 @Qasas_school
🔰 برخورد قاطعانه اميرالمؤمنين با بازوهای رسانه‌ای دشمن حنظله‌بن‌ربیع از صحابه پیامبر بود و گویا خانواده‌ای فرهیخته داشت. مثلا اکثم‌بن‌صیفی حکیم مشهور عرب عموی اوست. خود حنظله نیز از معدود افرادی بود که توانایی نوشتن داشت. وی برخی از نامه‌های پیامبر را کتابت کرد و از این رو با لقب "کاتب" شهره شد. حنظله بعدها در رکاب خلفاء نیز خدمات فراوانی کرد و گویا از جمله هواداران عثمان بود. اما آنچه که از زندگی او محل توجه است و درس‌آموز، مرتبط با دوران حکومت اميرالمؤمنين و روزهای منتهی به صفین است. گویا قبل از صفین با جمعی به خدمت اميرالمؤمنين می‌رسد تا حضرت را از جنگ با معاویه بازدارد. در همین حین برخی از یاران امام درباره‌ی مکاتبه‌ی پنهانی حنظله با معاویه گزارش‌هایی می‌دهند و مطالبه‌ی حبس حنظله را دارند. حضرت از حنظله درباره‌ی موضع سیاسی‌اش می‌پرسد: "يَا حَنْظَلَةُ أَ عَلَيَّ أَمْ لِي؟" آیا تو با منی یا علیه منی؟ حنظله در جواب می‌گوید هیچ‌کدام و اعلام بی‌طرفی می‌کند. بزرگان قوم او از این موضع ناراحت می‌شوند و به این نتیجه می‌رسند که از کوفه به روستای رها برود. اما حنظله با جمعی از یارانش شبانه به شام و معاویه پناهنده می‌شوند و با خواندن اشعاری در تحریض معاویه، به این کار خود بُرد رسانه‌ای می‌دهند و عملا نیروی جنگ روانی شامیان می‌شوند. اینجاست که اميرالمؤمنين دستور می‌دهد خانه‌ی حنظله را در کوفه خراب کنند تا دیگران بدانند جاسوسی و ایجاد عملیات روانی علیه حاکمیت مستقر، جرمی سنگین و نابخشودنی است. 📚وقعه‌الصفین، ص۹۶؛ شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ج۳، ص۱۷۵ ؛ طبقات الکبری ج۶، ص۵۵؛ تاریخ مدینة دمشق ج۱۵، ص۳۲۲؛ تاریخ الطبری (تاریخ الامم والملوک) ج۳، ص۵۶۰. 🆔 @Qasas_school
🔰 قصه‌ی تولد حضرت سیدالشهدا از زبان ایشان 🔶 مادرم گفت: وقتی تو را به دنیا آوردم، رسول خدا به ملاقاتم آمد. من تو را در پارچه‌ی زردی پیچیده بودم و در آغوش رسول خدا قرار دادم. پیامبر پارچه زرد را باز کرد و تو را در پارچه‌ی سفیدی پوشاند. در گوش راست تو اذان گفت و در گوش چپ اقامه را زمزمه کرد و سپس رو به من فرمود: فاطمه! فرزندت را در آغوش بگیر که او در آینده پدر امامان است. ۹ نفر از فرزندان او امامان و ابرار و نیکان‌اند که نهمین آن‌ها مهدی است. 🔹 جالب است که داستان ولادت سیدالشهدا از همان ابتدا طوری روایت می‌شود که پیوند با میراث و خط امامت دارد و به منجی موعود ختم می‌شود. 📚کفایه‌الاثر، ص۱۹۷. 🆔 @Qasas_school
🔰 آدم‌های خوبی که اولویت‌ها را گم می‌کنند! سیدالشهدا فرمود: روزی وارد مسجدالنبی شدم. جماعتی در اطراف ابوسعیدخدری و عبدالله فرزند عمروبن‌عاص نشسته بودند. سلام دادم و عبور کردم. آن جماعت پاسخ سلام را دادند، ولی عبدالله ساکت بود. هنگامی که جمعیت ساکت شدند، او با صدای بلند جواب سلام مرا داد و به جماعت اطراف خود خطاب کرد و گفت: محبوب‌ترین انسان روی زمین نزد آسمانیان همین آقایی است که از کنار شما گذشت. به خدا سوگند! پس از شب‌های صفین نه من با او کلمه‌ای سخن گفته‌ام و نه او بـا مـن کلمه‌ای سخن گفته است. او اگر از من خشنود شود، برایم دوست داشتنی‌تر است از این که ثروتی انبوه داشته باشم. [عبدالله فرزند عمروبن‌عاص نزدیک‌ترین فرد به معاویه بود و خودش نیز در جنگ صفین در لشکر معاویه حضور داشت. چنین سخنانی از او تعجب‌برانگیز بود.] ابوسعیدخدری به عبدالله گفت: اگر مایلی فردا صبح نزد او می‌رویم و می‌‌توانی از وی عذرخواهی کنی! صبحگاهان آن دو به دیدار سیدالشهدا آمدند. ابوسعید از عبدالله خواست سخنان روز گذشته‌اش را نزد سیدالشهدا بازگو کند و عبدالله همان مطالب را تکرار کرد. امام حسین می‌فرماید از عبدالله پرسیدم: به راستی قبول داری که من محبوب‌ترین اهل زمین نزد آسمانیان هستم و با این حال در صفین با من و پدرم جنگیدی؟ به خدا سوگند که پدرم از من بهتر بود. عبدالله گفت: آرى! اما دليل جنگ من با شما همراهی من با پدرم بود. زیرا روزی پدرم از من نزد رسول خدا شکایت کرد که عبدالله شب‌ها شب زنده‌داری می‌کنند و روزها روزه می‌دارد. رسول خدا فرمود: از پدرت اطاعت کن. وقتی جنگ صفین پیش آمد او مرا سوگند داد که همراهش باشم ولی به خدا سوگند در آن جنگ من نه شمشیری زدم به نیزه‌ای پرتاب کردم نه تیری رها نمودم. سیدالشهدا فرمود: از او پرسیدم آیا این سخن خدا را نشنیده‌ای: وَ إِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا (عنکبوت/ ٨) و نشنیدی که رسول خدا فرمود: اطاعت از بندگان خدا فقط در کارهای نیک است. همچنین حضرتش فرمود: در معصیت خالق اطاعتی برای مخلوق نیست! عبدالله در پاسخ گفت: ای فرزند رسول‌الله! این سخنان را قبلاً هم شنیده بودم ولی به خاطر نداشتم چنان که گویی تا امروز به گوشم نخورده است. 🔺خوب بودن و اخلاقی و انسانی رفتار کردن، اصول می‌خواهد وگرنه آدمی سخت می‌لغزد. 📚شرح‌الاخبار، ج۱، ص۱۴۵؛ اسدالغابه، ج۳، ص۳۴۷؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۷۳، حسین از زبان حسین، ص۱۰۴. 🆔 @Qasas_school