راعِــد!
/..
/دلتنگی.
گفتمَش حالِ ناخوشی دارم از این عشق، مرا آواره کرده، مجنون ساخته و خود دست در دستِ دیگری رفته. زخم دارم و دلتنگم و غمگین. دانی چه حسی دارد که تو را یار نخواهد؟ سکوت کرد و با نگاهی که سرمایَش از چند کیلومتری احساس میشد نگاهم کرد، آن چَشمها همیشه حال و هوای سرما را داشتند، آبیِ یخی که همین باعث میشد چَشمهای عسلگونهام که گرمتر از گرمای خورشید بودند، کنارش آب شوند! با زبانَش لبهایش را تر کرد و گفت:« مثل خودت! عشقم را نفهمیدی و هر بار من را پس زدی. حال، هم تو من را درک میکنی، هم من تو را. تو توسطِ آن نااهل پس زده شدی و من توسطِ تو!».
نگاهم را به زمین دوختم، سرمایِ نگاه و زبانش در وجودِ ناچیزم رخنه کرده بود. حق با او بود. چه باید میکردم؟..
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
راعِــد!
/دلتنگی. گفتمَش حالِ ناخوشی دارم از این عشق، مرا آواره کرده، مجنون ساخته و خود دست در دستِ دیگری رفت
https://t.me/mahurahm
برای شما.٫کانال تلگرامی٫