eitaa logo
رآدیو سکوت .
347 دنبال‌کننده
98 عکس
5 ویدیو
0 فایل
- نجات‌دهنده کجا بود باباجان ؟ ما پناهنده‌ای بیش نبودیم؛ به دو چشمونِ سیاهش، به کنج‌و پستوهای کُتب، چايِ امام‌رضا، قهوه، قلم، امید، دستای مامان، موسیقی، لبخندِ بابا، طلوعِ آفتاب، حسین و حسین و حسین. ` هوای زیستن، یا رب! چنین سنگین چرا باید ؟
مشاهده در ایتا
دانلود
رآدیو سکوت .
یحتمل اگه خودکار بودم یهو وسط نامه نمی‌نوشتم، اگه نهنگ بودم می‌زدم تو ساحل، اگه موج بودم خودمو به صخ
من اگه درخت بودم قطعا توی زمستون گیر می‌کردم و یادم می‌رفت چطوری دوباره برگ و گُل بِدم و با بغض به درختای هم‌جوارم نگاه می‌کردم که چطور سبز میشن و من هنوز دلم خوابِ زمستونی می‌خواد .
تو عاشقی‌و من معشوق. تو زنگ می‌زنی و من رد می‌کنم، تو صدا می‌زنی و من ولومِ آهنگ را روی صد می‌گذارم، تو می‌گویی هستی و من انکار می‌کنم، دست نوازش بر سرم می‌کشی و من اغفال می‌کنم، دوستم داری و من احمقانه پس می‌زنم. می‌گویی هرچه شود هرچه کنم ناامید نمی‌شوی، هرچه نمکدان بشکنم چسب می‌زنی و درست می‌کنی و دور نمی‌شوی، اما من باور نمی‌کنم. ناامید کننده‌ام، آخرِ لغتِ ناامیدکننده به کجا امتداد می‌یابد؟ دقیقا آنجا ایستاده‌ام‌و تو ... برایم می‌خوانی: "وَ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ" و می‌گویی من آخرِ آخرِ امیدم. لبه‌ی پرتگاهم‌و تو دست می‌گیری به جای مچ، دل می‌بری‌و شعر می‌گویی، درها را برایم باز می‌کنی، دلم را گرم می‌کنی‌و کنارِ گوشم زمزمه می‌کنی فقط کافی‌ست بخواهم و تلاش کنم و بقیه‌اش همه با توست، مرا تحسین می‌کنی و می‌گویی آخرِ زیبایی‌ام و"أَنْتَ جَمِيلٌ بِكُلِّ مَا فِي الْكَلِمَةِ مِنْ مَعْنًى". شب‌ها کنارم لالایی می‌خوانی و قولِ انگشتی می‌دهی که همانطور که بچگی‌هایم آرزوی عروسکِ چشم آبی را برایم به ثمر رسانده‌ای این یکی را هم درست می‌کنی، به من می‌گویی همیشه عاشقم هستی و همیشه دست‌هایت باز است برای نوازش کردنِ زخم‌هایم، از دردِ رفتن‌ها می‌نالم و تو باز آغوشِ گرمت را نشانم می‌دهی و "و يبقى اللّه معک حينما لا يبقى معک أحد" ... تو، عجب زیبا هستی. عجب. رویم سیاه است و نمی دانم چرا مدام ردِ تماس می‌کنم. پیام‌های عاشقانه‌ات را تند و تند رد می‌کنم و گاها حتی دیلیت می‌زنم. معشوقم و نادان، لیلی‌ام و پررو. زخم‌خورده‌ام و در مخیله‌ام نمی‌رود کسی چنین، بی‌قید و شرط، دوستم داشته باشد. و تو عجب‌تر دست نمی‌کشی و همچنان دست‌هایت را برایم باز نگه می‌داری. تو خدای منی، خدای من. خدای بچگی‌هایم، خدای لطافت و مهربانی و هیرو کامادا و اسپایدرمن و قهرمان‌هایِ قصه‌های کودکی‌ام و ذکرِ "اِعْطِني الفَضْل" پشتِ درهای ده‌قفله خورده. وسطِ ظلمات زانوهای زخمی‌ام را می‌مالم و از نبودِ نور گریه سر می‌دهم و اما چه ناشیانه نمی‌دانم که تو آنجا هم هستی، "لاتحزن سَيَخْلُقُ اللَّهُ لَكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْأَيَّامِ نُورًا". پناهِ پدر و نجات‌دهنده‌ی مادری. همان که دستانش شفا دهنده‌اند و حضورش همیشگی‌ست، لبخندش مهربان و نگاهش دلسوز. معجزه می‌کنی و دستانت جان می‌بخشند و در آغوش می‌کشند، تو عصای حضرتِ موسی و زیباییِ یوسفی، هیبتِ حیدرو لطافتِ فاطمه‌ای، از گل‌ها ظریف‌تر و از کوه‌ها محکم‌تری، تو نقطه‌ی آشتیِ منطق و احساسی و من ... چقدر احمقم. تو خدای منی. أَنْتَ رَبِّي وَ أَنَا الْعَبْدُ الْجَحُودُ... فَاغْفِرْ لِي. ببخش اگر این‌چنین معشوقِ ناسپاس‌و نمکدان‌شکن‌و قدرنشناسی‌ام.
رآدیو سکوت .
تو عاشقی‌و من معشوق. تو زنگ می‌زنی و من رد می‌کنم، تو صدا می‌زنی و من ولومِ آهنگ را روی صد می‌گذارم
«لاتحزن سَيَخْلُقُ اللَّهُ لَكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْأَيَّامِ نُورًا.» «غم مخور! خداوند از تاریکی‌های روزگار برایت روشنایی می‌آفریند.»
رآدیو سکوت .
«اتفاق شکوهمندی حاصل نشد مگر آنکه کسانی به جرات باور کردند که در درون آن‌ها چیزی برتر از آنچه که به
«همیشه باید ماه را هدف اصلی خود قرار دهید. در این صورت، حتی با سقوط هم روی ستاره‌ها فرود می‌آیید.» سندرومِ اسپاگتی`
رآدیو سکوت .
«همیشه باید ماه را هدف اصلی خود قرار دهید. در این صورت، حتی با سقوط هم روی ستاره‌ها فرود می‌آیید.» س
«همیشه همین‌طور بوده. برای دخترها سخت‌تره. حالا می‌تونی بشینی غصه بخوری یا اینکه همین باعثِ انگیزه‌ت بشه.»
چشم انتخاب می‌کند که کنارِ چه کسانی بگرید، چون اشک حرمت دارد. بی‌رنگیِ اشک از رازداری بر می‌آید، تا شاید اگر حرمت شکست، راز نشکند، برملا، استشمام و لمس نشود. اشک‌ها حرمت دارند، برای همین جمع می‌شوند، انباشته، روی هم روی هم، دریا دریا.
فکر کنم توی اپیزود چهرازی بود که می‌گفت از یه جا به بعد همه روزا جمعه‌س، باید بگیم یک‌جمعه، دو‌جمعه، سه‌جمعه ...
هیچ آدمی به اندازه‌ی جوانی که به هردری می‌زند که فقط از زندگی‌و مصائبش بگریزد، خطرناک نیست.