📖📚
۶-۶ رابطه با انگلستان
رابطه انگلستان و ایران باید به دو بخش زمانی تفکیک کرد: یکی آنچه که در گذشته بوده است و دیگر آنچه در آینده می توان به آن امید داشت:
رابطه انگلستان با ایران در مقایسه با دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا از قدمت و عمق بسیار بیشتری برخوردار بوده است. اولین بار نماینده ادوارد اول در سال ۱۲۹۰ میلادی به ایران آمد. سپس در حکومت شاه عباس (۱۵۸۸-۱۹۲۹) این رابطه بسیار تقویت شد. شاه عباس سر آنتونی شرلی را به عنوان نماینده خود در کشورهای اروپانی و رابرت شرلی را به عنوان فرمانده سپاه ایران برگزید. را برد شرلی نیز با سربازان ایرانی بر ضد قوای عثمانی می جنگید و با گشودن جبهه ای در شرق موجب تضعيف آن ابر قدرت اسلامی شد که در حال تسخیر تمامی اروپا و گسترش اسلام بود (م.ش فلسفی ۱۳۳۷:۳۲ب ). در این زمان ایران در روابط بین المللی خود بسیار قوی بود.
در زمان فتحعلی شاه وقتی قوای ایران در مصاف با روسیه دچار ضعف شد، شاه "ضعيف النفس زن دوست و مال اندوز" ابتدا به انگلستان روی آورد و بعد از ناامیدی، دست کمک به سوی ناپلئون دراز کرد اما ناپلئون باوصف قرارداد فينكن شتاین بعد از پیروزی بر آلکساندر اول همپیمانی با وی را برای نابودی انگلستان مهم تر دانست و به قرارداد با ایران عمل نکرد.
در این شرایط که فتحعلی شاه به شدت به کمک خارجی احساس نیاز می کرد انگلستان از این فرصت استفاده کرد و در آغاز قرن نوزدهم پای سر جان ملکم و رقیبش سرهارفورد جونز به ایران باز شد. ملکم در چند سفر مختلف با رشوه دادن و دیگر شیوه های غیر اخلاقی، شناخت نسبتا عمیقی از ایران بدست آورد و این در کتاب قطور وی درباره تاریخ ایران (ملکم ، ۱۳۸۰) و همچنین در کتاب آپتون، ١٣٥٩ منعکس است.
(کتاب تضاد غرب و شرق /فرامرز رفیعپور / صفحه ۴۷۲)
https://eitaa.com/rafipoor
📖📚
...سپس سفیر بعدی سر گور اوزلی که بر اساس اطلاعات قبلی به نقاط ضعف شاه ایران وقوف داشت با دادن هدایای فراوان به فتحعلی شاه حتی بیش از دو شخص قبل، مقبول شاه واقع شد و توانست در تصمیگیریهای ایران، از جمله جنگ با روسیه نقش مهمی ایفا نماید. از آنجا که انگلستان تحت فشار ناپلئون و همکاری دیگر کشورها مخصوصا روسیه، در یک حصر اقتصادی قرار گرفته بود، برای جذب روسیه به طرف خود و بدین وسیله خروج از حصر، بطور پنهانی اطلاعات مربوط به شرایط و قوای ایران را از طریق وزیر مختار انگلستان در روسیه به قوای روس میداد. در پی این خیانت ایران در جنگهای خود با روسیه شکست خورد و تمامی سرزمین قفقاز گرجستان داغستان، آذربایجان، ارمنستان، نخجوان و همچنین حقوق خود در خزر را - با میانجیگری سر گور اوزلی !! - از دست داد. فراتر از این، انگلستان در سال ۱۸۵۶ با هجوم به ایران، افغانستان را از ایران جدا کرد.
از آن زمان رابطه ایران به تدریج به یک رابطه کشور محتاج (ضعیف) با یک کشور قوی تبدیل شد و تا جایی پیش رفت که انگلستان در اوج جنبش مشروطه خواهی، ضمن آنکه خود را ناجی ایران نشان می داد (م .ش . کسروی ١٣٥٤) ، در خفا در سال ۱۹۰۷ ایران را بین خود و روسیه تقسیم کرد.
در طول جنگ جهانی اول نیز انگلستان بر ایران مسلط شد و وقتی روسیه به علت انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ خود را از خطه های شمالی ایران بیرون کشید، ایران را به یک کشور تحت الحمایه خود تبدیل کرد و عملا زیر استعمار کامل خود درآورد. سپس با یورش روسیه به شمال ایران انگلستان مجبور به بازگرداندن استقلال ایران شد.
(کتاب تضاد غرب و شرق / فرامرز رفیعپور / صفحه ۴۷۳)
🆔https://eitaa.com/rafipoor
📖📚
آنها ( انگلیسی ها) برای تضعیف حکومت مرکزی خانها و فئودالهای خطه های مختلف ایران را تقویت و در مقابل حکومت مرکزی بسیج نمودند. مخصوصا خانها و عشایر جنوب را مورد توجه و عنایت خاص قرار دادند، بطوریکه آنها نسبت به انگلیسی ها احساس تعلق بیشتری بنمایند تا به حکومت ایران و بدین ترتیب آنها دو نقش مهم را ایفا می کردند یکی ضدیت با حکومت و دیگری و مهمتر، حفاظت و نگهبانی از خطوط نفت انگلستان (م. ش. بلوشر ١٣٦٣:٢٦٢).
به منظور سازماندهی و دستیابی به این اهداف، انگلیسی ها در ۲۳ نقطه و مرکز ایران نمایندگی کنسول) و سرکنسول و مشابه آن را داشتند (م.ش. Wright 192 :1977). آنها در کنار کشف منابع و مواد خام ایران و بهره برداری از آن و تضعیف حکومت در جهت عدم توانائی برای مقابله با استعمارگران، فرهنگ ایران را نیز به گونه ای عمیق مورد دستکاری قرار دادند تا مردم قدرت مقابله و شورش بر ضد آنها را نداشته باشند. بدین معنی که از یک طرف عناصر منفی سنتی ایرانیان را تقویت و از طرف دیگر عناصر مثبت آن را تخریب نمودند، تا ایرانیان خود و سنت و فرهنگ خود را نفی کنند. آنها در ایران، ارزشها، همجورها و علائقي كاذب، افيون مانند و مخرب ایجاد کردند تا ایرانیان به فردگرانی بی تفاوتی، نفی هویت ملی و اجنبی پرستی روی آورند. سپس آن را به یک فرهنگ جدید ایرانی تبدیل نمودند و نام آن را تجدد و گاه نیز "... اصیل" گذاشتند. برای تثبیت این وضعیت نیز ابزاری فوق العاده تحریک کننده را بکار گرفتند و آنها را با احساسات مردم پیوند زدند و به همجورها و ارزشهای عمیق و گاه مقدس تبدیل نمودند تا اگر هر کس بخواهد آن فرهنگ را تغییر دهد، با تقابل اکثریتی متعصب و احساسی در هر دو حیطه تجدد و سنت مواجه شود و به دست آنها از بین برود.
(کتاب تضاد غرب و شرق/ فرامرز رفیع پور/ صفحه ۴۷۴)
🆔https://eitaa.com/rafipoor
📖📚
اما از طرف دیگر، با یک نگاه ژرف تر باید پذیرفت که انگلستان امروز، همان کشور قرن نوزدهم متشکل از همان انسانها سیاستمداران و ارزش های آن زمان نیست، همانطور که دانمارکی ها و ایسلندی ها را نمی توان همان وایکینگ های وحشی دانست و آمریکاییهای برده دار قرن نوزدهم را با آمریکای امروز یکسان تلقی کرد. گرچه انگلستان یک کشور استعمارگر بوده است، اما همان کشور امروز سرنوشت بزرگترین و مهمترین شهر خود را از آقای بوریس جانسون گرفت و به دست یک پاکستانی تبار مسلمان آقای صادق خان به عنوان شهردار لندن سپرده است. این یک اتفاق بسیار مهم و قوی ترین معرف تغییر شرایط انگلستان به سوی یک دموکراسی جهانی است.
مشابه این موارد کم نیستند اما این مورد صادق خان، به مثابه "چون صد آید پس نود هم پیش ماست" بقیه موارد و استدلالهای مشابه را تحت الشعاع قرار می دهد و پذیرفته خواهد شد که این انگلیس آن انگلیس قدیم نیست.
لذا به نظر میرسد بتوان روابط بین انگلستان و ایران را نیز در یک چهارچوب جدید انسانی تعریف کرد و شکل داد. هم ما و هم انگلستان باید نگاه فکر و اقداماتمان را از قالب سیاست تخریب بیرون آوریم. همین سیاست های تخریب کننده بوده که دنیا را به ورطه نابودی کشانده و آخرش هم هیچ کشوری واقعا برنده نبوده است. ببینید از انگلستان با آن همه ابر قدرتیش در قرن نوزدهم چه باقی ماند و از ایران و روم چی؟
مردم انگلستان، یا هر کشور دیگر چه گناهی کردهاند، که سیاستمدارانشان در زمانی اشتباه عمل کرده یا میکنند.
در یک قالب جدید انسانی میتوان امید داشت که آن عده از دانشمندان و متفکران انسان دوست و دوراندیش انگلیس بپذیرند که امروز نوع برخورد و تعامل با ایران باید اصلاح شود و به نظر من این امکان وجود دارد...
(کتاب تضاد غرب و شرق / فرامرز رفیع پور/ صفحه ۴۷۵ )
https://eitaa.com/rafipoor
📖📚
۶-۷ رابطه با آمریکا
۶-۷-۱ رابطه قبل و بعد از انقلاب
از آنجا که مهمترین مسئله بین المللی امروز ایران، رابطه با آمریکا است، طبعا باید بطور مبسوطتر به این مسئله پرداخت:
رابطه آمریکا با ایران به اقتضای شرایط آن کشور، نسبت به بقیه کشورها جدیدتر است. ابتدا در دوران قاجار در حالیکه تاروپود اقتصادی کشور به علت وام های خارجی پاره شده بود به تقاضای ایران یک تیم از آمریکا به سرپرستی آقای مورگان شوستر در سال ۱۹۱۱ به ایران آمد و با تایید مجلس آن زمان به اقتصاد ایران سروسامان داد. در دوران انقلاب مشروطه نیز جوانی به نام "باسکرویل" که تازه لیسانس خود را از دانشگاه پرینستون گرفته بود و برای معلمی به مدرسه آمریکائی ها در تبریز آمده بود آنچنان تحت تاثیر فرایند انقلاب و جنبش های مردمی تبریزیان قرار گرفته بود که در جنگ به آنها پیوست و در این راه نیز شهید شد.
در دوران جنگ جهانی دوم بعد از آنکه انگلیس و روسیه ایران را در شهریور ۱۳۲۰ با حمله ای غیر منتظره تسخیر کردند و نمیخواستند بعد از جنگ از ایران خارج شوند، فرانکلین روزولت پای قول خود ایستاد و در کنفرانس تهران هر دو کشور را مجبور به خروج از ایران کرد.
تا اینجا این اقدامات به نفع ایران بود. اما در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) در بحبوحه تضاد بین کمونیسم و نظامهای سرمایه داری، شوروی با گسترش سریع نفوذ حزب توده خود، ایران را به لب پرتگاه دره عمیق کمونیسم کشاند و آمریکا با تحریک انگلستان و به تصور پیشگیری از افتادن ایران در دام کمونیسم، مصدق را برکنار و نظام سلطنتی شاه را حفظ نمود. به نظر می رسد این اقدام باعث شد که ایران بهترین شرایط رشد سیاسی و دموکراسی خود را که در زمان دکتر محمد مصدق به دست آورده بود، از دست بدهد و -همچنان در یک نظام استبدادی سلطنتی- از نظر رشد سیاسی مسیر معکوس را طی نماید. آمریکائیان خود قاعدتا توجه دارند که بسیاری از مسائل امروز ایران از همانجا سرچشمه میگیرد و باید بپذیرند که این در طول تاریخ یک ضربه بسیار مهم و شاید جبران ناپذیر به ایران بوده است.
(کتاب تضاد غرب و شرق / فرامرز رفیعپور / صفحه ۴۷۷ )
🆔https://eitaa.com/rafipoor
کتاب 📖📚
اما رابطه آمریکا با ایران کمتر از کشورهای اروپایی، یک رابطه استعماری بوده است. آمریکا با شرایط طبیعی مناسب خود نیازی به داشتن کشورهای مستعمره و استثمار آنها نداشته است. بلکه به تدریج برای خود رسالتی در جهت کمک به کشورهای دیگر قائل شد. از بنجامین فرانکلین(۱۷۰۶-۱۷۹۰) که تصویرش بر روی اسکناسهای ۱۰۰ دلاری وجود دارد نقل می شود که گفته است: مسئله آمریکا مسئله بشریت است. این تفکر از جانب برخی از کشورهای درگیر در جنگهای جهانی تا حدودی با برداشتی مثبت تعبیر می شد. بعد نیز تا وقتی خطر کمونیسم کشورهای سرمایه داری را تهدید میکرد این احساس قیمومیت جهانی در سیاست بین المللی آمریکا بیشتر رشد کرد و باعث شد که آمریکا در قالب برنامه مارشال و برنامه های مشابه به کشورهای همجوار کشورهای کمونیستی از جمله ایران کمک کند تا آنقدر از نظر اقتصادی پیشرفت کنند که کمونیسم شانسی برای رشد در آن کشورها نداشته باشد.
لذا در ایران نیز شرایط اقتصادی و به همراه آن شرایط آموزشی و علمی به سرعت تغییر کرد و در پی این فرایند مدرنیزه کردن جامعه، آگاهی های مردم و همچنین سطح انتظارات آنها تقریبا در همه زمینه ها بالا رفت اما نظام سیاسی با این رشد اقتصادی و بهبود وضعیت مردم همگام نبود و متناسب با آن رشد نکرد. لذا مردم با وصف بهبود شرایط اقتصادیشان از شرایط موجود ناراضی تر شدند و در پی آن انقلاب ایران روی داده که البته علل و عوامل مؤثر بر آن بسیار زیادند و در کتاب توسعه و تضاد تشریح شده اند.
در پی انقلاب چنانکه تشریح شد "بازی" تنظیم شده از جانب آمریکا برای ایران به هم خورد و "بازیکنان" تعیین یا تصور شده، همگی نقش خود را منطبق بر نقشه و انتظارات آمریکا ایفا نکردند. گرچه تعداد زیادی از سران قدرتمند ارتش و سران سیاسی ایران طبق معمول انقلابها - که دانشمندان آمریکایی "طراح" در بالاترین حد بر فرایند و تئوریهای آن اشراف داشتند - می بایست از صحنه حذف می شدند، اما (به تصور آمریکا) یکی از بازیکنان در نظر گرفته شده، (امام خمینی ره ) بازی و نقشه آمریکا را کاملاً به هم زد.
در نتیجه دوستی قبلی آمریکا با ایران به هم خورد.
(کتاب تضاد غرب و شرق / فرامرز رفیعپور / صفحه ۴۷۹)
🆔https://eitaa.com/rafipoor
پروفسور رفیعپور: مسئلهیابی، حلقه مفقوده پژوهش در ایران است
🟧 جامعهشناس و نویسنده برجسته ایرانی «مسئلهیابی واقعی و آیندهنگر» را مهمترین ضعف پژوهشهای دانشگاهی ایران دانست.
🔺 به گزارش روابط عمومی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، پروفسور فرامرز رفیعپور، نویسنده و جامعهشناس برجسته ایرانی درهمایش «تکریم پژوهشگران برتر علوم انسانی اسلامی» که در موسسه امام خمینی(ره) برگزار شد، با گرامیداشت یاد آیتالله مصباح یزدی، ایشان را شخصیتی متفکر و کمنظیر توصیف کرد و گفت: واژه «کمنظیر» نیز بهدرستی گویای وسعت شعاع فکری و عمق اندیشه ایشان نیست. دانش اجتماعی و انسانی آیتالله مصباح بسیار گسترده بود و به همین دلیل تمایل داشتند که علوم انسانی بیش از پیش رنگ و بوی حوزوی به خود بگیرد.
🔸وی تأکید کرد: پژوهش، پیش از هر چیز، با «مسئله» آغاز میشود و هر پژوهش یک مسئله دارد، علل دارد، فرایند دارد و پیامدهایی را به دنبال میآورد؛ اما مهمترین و مرکزیترین عنصر در این چرخه، مسئله است و اگر مسئله درست تشخیص داده نشود، کل فرایند پژوهش بیثمر خواهد بود.
🔗 مطالعه کامل خبر
روابطعمومی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
🖥 @iki_ac_ir
اخبار حضور پروفسور رفیع پور در همایش روز پژوهش موسسه امام در خبرگزاری های مختلف
http://mehrnews.com/x39STn
https://hawzahnews.com/xfjpK
https://tn.ai/3473010
https://rasanews.ir/003MH8
https://rasanews.ir/003MH8
http://fa.abna24.com/xjZ5t
https://hawzahnews.com/xfjpD
https://rasanews.ir/003MHH
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌀 هشدار پرفسور رفیعپور نسبت به سیاست نادرست افزایش قیمت ها
🕰 ۲۵ آذر ۱۴۰۴
✍️توکلی
👁🗨eitaa.com/eqmoq2
حضور استاد بزرگوار پرفسور رفیع پور در روز پژوهش در موسسه امام خمینی
در این مراسم علاوه بر سخنرانی از کتاب «قرآن و جامعه» نیز رونمایی شد.
چند نکته درباره کتاب قرآن و جامعه:
به من توصیه کردند به یک بار خواندن این کتاب اکتفا نکن.
من از جوانی روزی یک صفحه قرآن با ترجمه میخواندم و آنجا متوجه شدم بخش زیادی از قرآن اجتماعیست.
قرآن پر است از نظریات اجتماعی که بر روی آن کار نشده است.
تاکید کردند این کتاب آنچنان که شایسته بود در مجامع علمی مورد توجه قرار نگرفت.
الان در حال ترجمه کتاب به زبان آلمانی (برای دانشمندان آنها) هستم که دو سوم کار به صورت خام انجام شده است.
چندین بار از اینکه در دانشگاه نمیتوان اسم خدا و قرآن را آورد انتقاد کردند!
نکات دیگر در پستهای بعد...
https://eitaa.com/dorenab