شهید سید مرتضی آوینی، در میان غبار باورها، به حقیقتی روشن دست یافت. او نوشت: «پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.»
امروز، چهل روز از این سوگِ جانکاه میگذرد و اندوه، همچنان چون غباری بر روح و جانِما سنگینی میکند. اما کلام آوینی، همچون نوری از پنجرهی شکستهی دل، بر تاریکی غلبه میکند و راه را نشان میدهد.
شهادت آیتالله خامنهای، در نگاه اهل حقیقت، پایان نیست، بلکه جاودانگی در قلبِ ابدیت است؛ایشان در مسیرِ حقیقت، به جایگاهی دست یافت که زمان دیگر یارای بردن او را ندارد.
شهید آوینی در پی «معنای شهادت» بود و میدانست که این اوج، پایان راه نیست، بلکه آغازِ دیدنی حقیقی است.
ایشان نیز در این مسیر، عمر بابرکت خود را صرف کاشتن بذرهای استوارِ ایمان، امید و مقاومت در دلِ ملت کرد؛ بذرهایی که در گذر زمان، ریشههایش را در جان این سرزمین دوانده است.
_ همزمانی چهلمین روز شهادت آیتالله خامنهای با سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی مویهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا سادات خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110