eitaa logo
رسای‌ اردکان
4.1هزار دنبال‌کننده
37.5هزار عکس
22.8هزار ویدیو
233 فایل
#رسای_اردکان •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️ در پیام رسان ایتا --------------------------------- ارتباط با مدیر کانال👇 @ar_rasa ---------------------------------
مشاهده در ایتا
دانلود
جریان خون سرخ کدام شهیدان؟! از وقتی که خبر شهادت آقا آمد، پارکشهر اردکان شد پادگان! پادگانِ رزمِ خیابانی برای دفاع از حرم ایران. زن‌ها که حضورشان ستودنی هست. اکثریت جمعیت را آن ها تشکیل می‌دهند. بار روایت هم افتاده بر دوش ایشان تا زینب‌گونه، فتح و حماسه را روایت کنند. بچه‌های هیئت محله‌ی جنت آباد در این شب‌های جنگ خوش درخشیدند. هرشب دستگاه صوت خود را برای راهپیمایی حماسی می‌آورند تا به جمله‌ی امام موسی صدر، معنی ببخشند: "من حسینیه را حسینیه نمی‌دانم مگر آنکه دلاورانی را برای نبرد با دشمن اسرائیلی فارغ التحصیل کند" چقدر زیبا بود آیین نخل برداری در حسینیه کوشکنو به یاد آقای شهید، وقتی که نخل به تصویر ایشان آراسته شده بود. مردم اردکان چه زیبا به این فراز از زیارت عاشورا معنا بخشیدند که "یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ‌" خط حسین بن علی علیه السلام و خط یزید ملعون تا قیام قیامت ادامه دارد. حضور پرشور هیئات مذهبی در عزای امام شهیدمان سیدعلی خامنه ای، یعنی در مسیر حسینیم.‌ جز این دو راه، راه دیگری نیست. و ای دل با خودت بنشین و فکر کن. بنگر در کدام خطی؟ خط پسر حسین که در راه دفاع از حق و مظلومان، همراه با خانواده اش به شهادت رسید یا خط فرزندان نحس یزیدِ علی اصغر کُش و کودک کشانِ میناب و جزیره اپستین؟ بیراه نیست اگر بگویم حضور مردم در شب های جنگ در خیابان و حسینیه، هزاران برابر مهم تر است از حضور مردم در ایام‌ محرم در حسینیه. پرچمی‌ که در این برهه‌ی تاریخی از پستوی هیئت بیرون نیاید، قلب یزید را شاد می‌کند! در دفاع مقدس رمضان، خیلی ها سربلند بیرون آمدند، مردمی که ثابت کردند مبعوث شده اند تا به قول امام شهید کار را تمام کنند. عجیب است، برای محرم نهایتا ده شب در خیابان می‌آیند. اما در جنگ رمضان این همه شب بدون خستگی کف خیابان آمدند. حضور شهدا به وضوح احساس می‌شود. هریک از مردم، خون شهیدی را در رگ خود احساس می‌کنند و به عشق او می‌آیند تا همچون شهدا در طرف درست تاریخ بایستند. وقتی این ملت مبعوث شده را که هرشب پای کار ایران هستند، می‌بینم به یاد خاطره‌ی عکاس دفاع مقدس و امدادگر جهادی، شهیده تهمینه اردکانی می‌افتم: ...تهمینه شب‌ها تا صبح عکس‌هایش را نگاه می‌کرد. صورت‌های زخمی و دست و پاهایی که انگار خونشان تا ابد بند نمی‌‌آمد. کنار عکس شهیدی که چشم‌های درشت داشت و محاسن بلند، نوشته بود: [شما جریان خون سرخ کدام شهیدان را در وجودتان حس کردید که رگ‌هایتان را تحمل آن خون نبود؟!] ✍️🏻طلبه اردکانی 🗓۹ خرداد ۱۴۰۵ •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 | شهادتت مبارک آقاجان! گوشه‌هایی از حضور شبانگاهی ۱۴۰۵/۳/۸ مردم عزادار در جوار محل شهادت حضرت آیت‌الله العظمی امام سیّدعلی خامنه‌ای قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه؛ رواق کشوردوست. •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ﷽ 💗 به سفارش رهبر شهیدمان؛ هر روز بخوانیم 🗓 امروز؛ صفحه نودوشش قرآن کریم 🖼 سوره مبارکه نساء ✏️ حضرت‌ آیت‌الله العظمی شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه: هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند. ✏️آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای: رهبرا! با رفتن خود داغ سنگینی بر قلوب همگان وارد کردید. شما همیشه مشتاق این عاقبت بودید تا بالاخره حضرت حق آن را در حال تلاوت قرآن کریم در صبحگاه روز دهم رمضان‌المبارک به شما اعطا فرمودند. 💻 Farsi.Khamenei.ir •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
🔴امام خمینی (ره): آبروی مسئولِ فاسد را بریزید تا دیگر هیــج مسئولـی جرأتِ فساد نداشته باشد. •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️ @rasa_ar ▪️
تحدیر_دعای عهد @Lavazem_Arbaeen.mp3
زمان: حجم: 8.7M
🎧 صوت دعای عهد با مرور سریع 🌹 ✍ هر صبح فقط و فقط ۴ و‌ نیم دقیقه وقت بذار و با امام زمان عجل الله عهد و پیمان ببند🤝 •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
⭕️⭕️⭕️ 🔺️مهلت ثبت‌نام مواکب تا ❌️ساعت ۱۲ ظهر یکشنبه ۱۰ خرداد❌️ بسم الله الرحمن الرحیم به استحضار مردم شریف شهر اردکان می‌رساند که با توجه به شما موکبداران عزیز برای میزبانی از عاشقان امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شام غدیر و ما برای پذیرش مواکب، مهلت ثبت‌نام تا ساعت ۱۲ ظهر یکشنبه ۱۰خرداد ماه تقلیل یافت. از همه عاشقان و دلدادگان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تقاضا داریم در این مهلت باقی مانده، کمال استفاده را ببرند و‌ ثبت نام خود را با یکی از روش های ذیل انجام داده و نهایی نماییند تا شرمنده هیچکدام از این عزیزان نشویم. ستاد مردمی برگزاری مهمونی کیلومتری غدیر اردکان 🗓زمان برگزاری مهمانی: پنجشنبه ۱۴خرداد ۱۴۰۵ 📝روش های ثبت‌نام: 1️⃣ ارسال عدد ۱۱۰ به سرشماره ۹۰۰۰۶۵۳۹ 2️⃣ مراجعه به لینک: survey.porsline.ir/s/4nlCkFNa 3️⃣ اسکن بارکد داخل پوستر ❗️درصورت بروز مشکل به شماره ۰۹۱۳۵۴۱۷۶۲۲ پیام ارسال فرمایید. 🔰پویش های مردمی اردکان •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رهبر شهید فرمود: به آن کسی که برایت دعا کرد تا بروی حج بگو برای من هم دعا کند •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
📚ازدواج پسر آقا 🔻قسمت‌اول پدر خانم آقا سید مجتبی دکتر حدادعادل: ✍در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم منزل شما. خانم ما گفته بود : «بچه ما فعلاً سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد کنکور بدهد.» آن خانم گفته بود : «حالا نمی‌شود ما بیاییم دختر را ببینیم؟» 🔺خانم ما گفته بود: «نمی‌شود. اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهد بیاید!» آن خانم گفته بود : «من خانم مقام رهبری هستم.» خانم ما از هولش دوباره سلام و علیک کرده بود و گفته بود : ما تا حالا هر کسی آمده بود، رد کردیم. صبر کنید با آقای دکتر صحبت می‌کنم، بعد شما را خبر می‌کنم. 🔹بعداً تماس گرفتند که ما حرفی نداریم. با خودمان می‌گفتیم شاید آنها آمدند ولی نپسندیدند. پس برای اینکه دختر هوایی نشود، بهتر است هماهنگی کنیم بیایند در دبیرستان بچه را ببینند تا بچه هم متوجه نشود چه کسی آمده او را ببیند. پس قرار گذاشتیم در دفتر دبیرستان. از قضا، خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود. 🔸ساعتی را خانم ما هماهنگ کرد و خانم آقا تشریف آوردند و در دفتر نشستند. خانم ما گفته بود : من دخترم را صدا می‌زنم و به دفتر می‌آورم بعد شما او را ببینید. او را دیدند. دختر هم رفت سر کلاس. خانم آقا هم رفتند. 🔺چند روز گذشت که من برای کاری خدمت آقا رفتم. ایشان گفتند: خانم استخاره کردند. خوب نیامده. من بعداً گفتم: خدا را شکر که دختر ما نفهمید؛ مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد! 🔹يک سال از این قضیه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند که دوباره می‌خواهیم بیاییم. خانم ما گفته بود : خانم، چی شده دوباره می‌خواهید بیایید؟ آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و خوب نیامده. خانم آقا گفته بود : 🔸چون دخترتان دختر خوبی است و نمی‌توانستیم بگذریم و دختر محجبه و فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم و خوب آمد. اگر اجازه بدهید، بیاییم. 🔺آن موقع، دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور شرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کار فراهم شد، قرار گذاشتیم پسر آقا و مادرش بیایند منزل ما، با یک قواره پارچه به عنوان هدیه تا عروس را ببینند و گفت‌و‌گو کنند.‌ آمدند و نشستند صحبت کردند و وقتی آقا مجتبی رفتند، از دخترم پرسیدم: 🔹نظرتان چیست؟ ایشان موافق بودند. به او گفتم: «خوب فکرهایت را بکن!» بعد از چند روز رفتم پیش آقا. آقا فرمودند : داریم خویش و قوم می‌شویم! گفتم: «چه طور؟!» گفتند : «اینها آمدند و پسندیدند و در گفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.» و پرسیدند: 🔸«نظر شما چیست؟» گفتم : «آقا، اختیار ما دست شماست!» آقا گفتند: «نه، بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما وضع مناسبی است، ولی [وضع زندگی] ما این‌جور نیست و اگر بخواهم تمام زندگی‌ام را بار کنم، غیر از کتاب‌هایم يک وانت بار می‌شود. 🔹اینجا هم دو تا اتاق اندرون داریم و يک اتاق بیرونی که آقایان و مسئولین می‌آیند و با من دیدار می‌کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی و يک طبقه را مجتبی زندگی می‌کند. 🔺شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهد عروس رهبر شود! يک چیزهایی در ذهنش نباشد.ما يک زندگی این جوری داریم. شما این جوری زندگی نکرده‌اید، 🔹نسبتاً زندگی خوبی دارید؛ خونه دارید، زندگی دارید. حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود، مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد روحانی شود و برود قم درس بخواند و زندگی بکند و... همه را بگو تا بداند. من آمدم با دخترم صحبت کردم و ایشان هم قبول کرد. برگشتیم و وارد مراحل بعدی شديم. 🔸آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌ جمهوری‌شان داشتند توی جنوب تهران. ایشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن در می‌آورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه، برای مراسم عقد، مهریه و اینها گفتیم کجا برگزار کنیم؟ آقا فرمودند: 🔺اولاً، سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد، همان را مهریه دختر بگذارید، ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقد نمی‌خوانم -تا حالا هم نخواندم- با این حال، اگر بخواهید، 🔹می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم، چون تا حالا برای مردم نخواندم پس برای عروسم هم نمی‌خوانم. بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند. اشکالی هم ندارد. از نظر من اشکالی ندارد. 🔸ما گفتیم: «نه آقا، این که نمی‌شود. ولی باشد. حالا من صحبت می‌كنم با مادرش فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد. گفتند: «می‌توانید مراسم عقد را در تالار بگیرید، ولی من نمی‌توانم شرکت کنم. ✍ادامه دارد... 📚 راوی : دکتر غلامعلی حداد عادل، پدر عروس رهبر شهید انقلاب •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
📚ازدواج پسر آقا 🔻قسمت دوم ✍گفتم: آقا، هر جور شما صلاح می‌دانید. فرمودند : می‌خواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید چند نفر زن و مرد جا می‌شوند. نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت می‌کنیم. 🔺ما نگاه کردیم کلاً اینجا ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر بیشتر جا نمی‌گیرد. ما حتی قوم و خويش‌های درجه اولمان را نمی‌توانستیم دعوت کنیم. پذیرفتیم. خلاصه، تعدادی از اقوام نزديک را دعوت کردیم و آقا هم همین طور. ایشان از غیر فامیلشان هم، 🔹آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری و رؤسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند. يک رقم غذا نیز درست کردیم. قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد. پسر آقا گفت : 🔸من نه انگشتر می‌خواهم، نه ساعت می‌خواهم و نه چیز دیگری. من هم گفتم حداقل يک حلقه که می‌گیرد. آقا گفتند : چه کار کنم، مجتبی؟! آقا مجتبی گفت : 🔺«نمی‌خواهم.» بعد، آقا يک انگشتر عقیق داشت. گفتند: «این انگشتر را يكی برای من هدیه آورده. اگر دخترتان قبول می‌کند، من این را هدیه می‌دهم به ایشان. ایشان به عنوان حلقه هدیه بدهد به مجتبی. پذیرفتیم. خلاصه، 🔹آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم و به دست مجتبی هم گشاد بود. دادیم یک انگشترسازی و ۱۰۰ تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند. خلاصه، خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰ تومان. این شد حلقه داماد. به آقا گفتم : 🔸توی همه این مسائل احتیاط کردیم. دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما. آقا فرمودند : دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم. ما داشتیم در همان ايام عروسی می‌گرفتیم برای پسرمان و يک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند. 🔺خلاصه، قبل از آن‌که عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. آقا گفتند : من يک فرش ماشينی می‌دهم و شما هم يک فرش. مراسم برگزار شد. 🔹برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود و دو تا پیکان هم از اقوام آقا. مراسم در خانه ما طول کشید، تا آمدند عروس را ببرند، خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بیایند. مراسم تا حدود ساعت يک طول کشیده بود تا این که ما عروس را آوردیم خانه. دیدیم آقا همین‌طور بیدار نشسته‌اند 🔸منتظرند که عروس را بیاورند. گفتند : من اخلاقاً وظيفه خود می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم می گذارد توی خانه ما و توی فامیل ما، من هم بدرقه‌اش کنم. هم به اصطلاح خوش آمد بگویم تا ایشان نگوید برای من ارزشی قائل نبودند. ما تعجب کرده بودیم و فکر نمی‌کردیم آقا تا آن موقع شب بیدار باشند به خاطر اینکه عروسش را می‌خواهند بیاورند. 🔺خانواده آقا چون آن شب سرشان شلوغ بود، غذا هم به آقا نداده بودند. آقا گفتند : آقای دکتر، امشب شام هم نداشتیم. من یکی از این پاسدارها را صدا کردم و گفتم که شما خوردنی چيزی ندارید؟ یکی از پاسدارها گفت ؛ غیر از کمی نان چیز دیگر نداریم. گفتم که بیاور. حالا یک چیزی می‌خوریم! 🔹بعد هم که دخترمان وارد شد، آقا نشستند و چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند، خوش‌آمد گفتند. بعد برگشتیم. ✍پایان 📚 راوی: دکتر غلامعلی حداد عادل، پدر عروس رهبر شهید انقلاب •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️
17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفاقتشون ابدی شد... رفاقت تا لحظه ی شهادت ،جوانان گردان تخریب سپاه زنجان •رسا| رسانه ناحیه مقاومت بسیج اردکان• ▪️| @rasa_ar |▪️