باز خزان آمد ببار ای آسمان
این آه مردم و خون های بی امان
زمستان آمد با زخم، کِی التیام ؟
این مردم و بهمن ، آمد آن امام
✍#اکبری
#خمینیایامام
#بخش۴
🆔@rasadkhaneh
بسم الله الرحمن الرحیم
ای کاش اینگونه نمیشد
اعلیحضرت، بایستید! خواهش میکنم، چرا اینقدر با عجله دارید فرار میکنید؟... منظورم این است که چرا اینقدر عجله دارید برای استراحت کردن.؟ زنتان هنوز نیامده است.
مهم نیست! نیامد، هم نیامد. چیزی که زیاد است، زن است. زن که ویژگی منحصر به فردی ندارد. تنها فایدهاش زیبایی است.
من یک سوال از شما دارم. آیا در این دوران که هر چه میخواستید به دست آوردید، به عنوان شاه مملکت شد یکدفعه حسرت چیزی را بخورید؟
انقدر با این سوالات به زخمم نمک نپاشید! من کشور را دادم دست آمریکا. فکر میکردم با پشتوانهی آنها میتوان کاری کرد. هم مردم را از دست دادم، هم آمریکا هیچ کاری در این سی سال برای کشورم نکرد. کشور من شده بود پایگاه آمریکا در منطقه. نتیجهی اعتماد به آمریکا، نابودی کشور، غارت منابع و نارضایتی مردم و از بین رفتن آرزوهایم بود. آرزوهایم پژمرده شد، نابود شد، از بین رفت. می فهمی ؟ همهاش به خاطر این بود که فکر میکردم با کدخدا ببندم، کار قطعاً حل خواهد شد. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که: ای کاش... فقط ای کاش اینگونه نمیشد.
من مات و مبهوت به این شاه فراری نگاه میکردم که غم در چشمان خستهاش موج میزد. تا به حال شاه را اینگونه ندیده بودم. او عمیقاً از اعماق وجودش آهی کشید و رفت به سمت سرنوشت نامعلومش.
و من در این فکر بودم که ای کاش آیندگان این مصاحبه را ببینند، تا به ای کاش... ای کاش نیفتند.
✍#صفایی
#مصاحبه
#بخش۲
🆔@rasadkhaneh