وقتی خدا اراده خلق جهان نمود
جز نور احمد و تو دگر هیچکس نبود
عالم گرفت از نفس قدسیت وجود
شاعر شنید وصف تو را وین چنین سرود
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟»
مردم اسیر و دست به دامان مدعی
بردند درد خود به طبیبان مدعی
دلخوش به دستگیری و درمان مدعی
شکر خدا نخوردهام از نان مدعی
«دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خانه غیبم دوا کنند»
پیری نوشت نام تو را ذات کردگار
طفلی شکایت از پدرش برد بیقرار
صوفی به های و هوی ز کف داد اختیار
اما به هیچ وصف نبودی تو سازگار
«معشوق چون نقاب ز رخ درنمیکشد
هرکس حکایتی به تصور چرا کنند»
قومی شدند تابع ابن و ابو فلان
قومی سپردهاند به حاجات خود عنان
خیری ندیدهایم ز درگاه این و آن
سرگشتهاند جمله خلایق در این میان
«چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند»
بازارها شلوغ و گرفتارها زیاد
کالا کم است و میل خریدارها زیاد
در حسرت معامله پندارها زیاد
اما مبند دل سر بازارها زیاد
«بیمعرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند»
سید حسن طباطبایی
افلاک و انجم، ارض و سما در تلاطمند
جمعی به حزن و گریه و جمعی به شوخ و خند
از نفخ صور، شد نفس خفتگان بلند
در محشری که خلق، پریشان و مضطرند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
قلب شکسته پای علیل و نگاه کور
آورده ایم با خودمان از شکاف گور
ران ملخ نثار سلیمان به دست مور
امثال ما به پیشکشان دل می آورند
باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
از لحظه ی لقاء که سرچشمه ی بقاست
از مرگ و رؤیتی که تمنای زنده هاست
هر کس حکایتی به تصور نمود و خواست
حالی که از تصور آن لحظه عاجزند،
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند ؟
در ضمن کاهلی به دعا و مراقبت
لطفش نداشت طاعتمان را مناسبت
از حق بدار پس طلب حسن عاقبت
برگو به مردمی که به اعمال خود خوشند
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
در دستمان کلاف نخ و آخر صفیم
با این حساب نیز، خریدار یوسفیم
از کثرت و شلوغی بازار، نیست بیم
از ما همین سرشک، چه پر سود می خرند
اهل نظر معامله با آشنا کنند
هر قدر کیل و کاسه ی خالی تری بری
از خویش و هر چه جمع نمودی که بگذری
کاسب تری به نقل از آن قول حیدری:
معصیتی که غصه از آن عاصیان خورند
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
وقتی توجه است گران گوهر وجود
یک غمزه از علی سبب هست خلق بود
بفرست سوی او و تبارش ز حق درود
تا در جواب هدیه ات آن قوم ارجمند
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
معراج بود و وجه خدایی شهود شد
ابروی یار قوس نزول و صعود شد
نزدیک تر از آنچه که همواره بود، شد
ما کذّب الفؤاد، شنید از لسان قند
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند
شاهان کم التفات به حال گدا کنند
لیک اولیاء بین که گدا را چها کنند!
اصلا به التفات، گداها گدا شدند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
هیهات از اینکه بنده ی خود را رها کنند
محمدمهدی صادقی
🎈 واحد ادبی مدرسه ملاصادق برگزار می کند:
🎖جشنواره نویسندگی "خطّ شکسته انقلاب"
💡موضوع: انقلاب اسلامی، دهه فجر و دفاع مقدس
🔻محور های ادبی پویش:
_ مَنِ اونجا: فرض کنید شما در دهه فجر ۵۷ زندگی می کنید، حال و هوا و فضای دهه فجر و ایام آغاز انقلاب اسلامی را چگونه توصیف می کنید؟
_ مصاحبه: فرض کنیدشما یکی از شخصیت های تاثیر گذار سال انقلاب ۵۷ هستید: شهید بهشتی، شاپور بختیار، سید احمد خمینی یا حتی مهندس بازرگان و یا هرکس دیگر.
میخواهند با شما مصاحبه کنند، چه می گویید؟!
_ یکی بود یکی نبود: داستان کوتاه! انتخاب همه چیزش با خودتان!
_ خمینی ای امام!: شعر از هر نوعش که خواستید؛ البته ایده ها و بخش های ویژه ای هم وجود دارد!
🗓 بازهی شرکت در جشنواره:
از هر موقع که این پیام را دیدید تا ۲۱ بهمن!
🎁جوایز:
ویژه! نفیس و از اینجور حرف ها!
👨🏻💻ارسال آثارتون به آیدی: @alrahil1384
♾ اطلاعات بیشتر، کد های تقلب، نمونه کارها و خلاصه چیزهایی که توی این جشنواره بدردتون می خوره اینجاست:👇🏼👇🏼👇🏼
#رصد_خانه
🆔️ @rasadkhaneh
🎖بخش اول: مَنِ اونجا!
➖ این بخش چیه؟
➕ یعنی شما، همینی که هستید انگار که رفته اید به ۴۶ سال قبل، به دهه دوم بهمن ۱۳۵۷!
حال و هوای مردم چطور است؟
تظاهرات توی خیابان چجوری پیش می رود؟!
واکنش نظامی ها چیست؟
شما هم دیده اید شیشه بانک ها را بشکنند؟!
مثال بزنم؟!
... نمیدانید چه حال و هوایی است! مردن دسته دسته با خوشحالی ای که توی صورتشان موج می زند به سمت فرودگاه مهرآباد می روند. چند نفر، مدام دو طرف خیابان گل می گذارند؛ چه گل های خوشرنگی به به!
یک عده سرشان رو به آسمان است؛ هر هواپیمایی که می بینند می گویند: این یکی دیگر امام را دارد می آورد...
♾توصیفش کن! بسم الله!
#مَنِ_اونجا
#جشنواره_نویسندگی
🎖بخش دوم: مصاحبه
➖ این بخش دیگه چیه؟
➕ این اتفاقا یکی از جذابترین بخش هامونه!
تو اون بحبوحه انقلاب، فرض کنید شما یکی از شخصیت های مهم اون دوره هستید و میخوان ازتون مصاحبه بگیرن. فرقی هم نمی کنه اون شخصیت انقلابیه یا نه، مهم اینه که شما خودتونو حای اون بذارید و مصاحبه کنید.
اصلا لزومی نداره واقعی باشه مصاحبه ها!
مثال بزنم؟!
_ ...خب جناب آقای بنی صدر. درخدمت شما هستیم! چه حسی دارید؟
+ بسم الله الرحمن الرحیم. بنده واقعا خوشحالم که آقای خمینی تشریف آوردند. ما متعلق به این مردم هستیم. امیدواریم که زودتر این انقلاب رو آماده...
♾ دست به کار شو!
#مصاحبه
#جشنواره_نویسندگی
🎖بخش سوم: داستان کوتاه!
➖ اینو که دیگه میدونم چیه!
➕ خب پس شروع کن! ببینید، منظورمون از داستان کوتاه یه داستان ۱۰۰۰۰ کلمه ای نیست ها! نهایتا ته تهش ۱۰۰۰ کلمه و حداقل ۱۰۰ کلمه!
هر مدل داستانی هم دوست داشتید بنویسید، چه دفاع مقدسی، چه قبل از انقلاب، چه اوایل انقلاب، هر کجا که دوست داشتید!
راستی! حتما نمیخواد واقعی باشه ها! به تخیل تون هم یک ذره بها بدید!
یه مثال؟!
...به سرعت از پیچ کوچه رد شدم. سر و صدای مامورهای پشت سرم همچنان دنبالم بود. باید خودم را به تظاهرات می رساندم بعدش لای جمعیت گم و گور میشدم. با این اسلحه اگر بگیرندم، در دم اعدامم می کنند! آخ پایم! این چی بود؟ باید سریع پاشم! الآن می رسند...
♾ ببینیم و تعریف کنیم!
#داستان_کوتاه
#جشنواره_نویسندگی
🎖بخش چهارم: خمینی ای امام!
➖ این بخش هم توضیح میخواد؟
➕نه والا! معلومه دیگه! هرجور که خواستید شعر بگید! چه رباعی، چه یه بیت، چه یه عزل قصیده... چمیدونم!
اون ذوق روانتون رو به کار بندازید!
البته یه پیشنهاد ویژه: می تونید شعر های انقلاب رو بردارید و محتواش رو عوض کنید!
حالا چه طنز، چه جدی! ولی ریتم و سبکش رو حفظ کنید!
یه خورده حوصله میخواد که شما دارید!
مثلا چی؟
شعر اصلی: به لاله در خون خفته شهید دست از جان شسته...
شعر جدید:...
♾ الا یا ایها الشاعر! پاشو!
#خمینی_ای_امام
#جشنواره_نویسندگی
باز خزان آمد ببار ای آسمان
این آه مردم و خون های بی امان
زمستان آمد با زخم، کِی التیام ؟
این مردم و بهمن ، آمد آن امام
✍#اکبری
#خمینیایامام
#بخش۴
🆔@rasadkhaneh
بسم الله الرحمن الرحیم
ای کاش اینگونه نمیشد
اعلیحضرت، بایستید! خواهش میکنم، چرا اینقدر با عجله دارید فرار میکنید؟... منظورم این است که چرا اینقدر عجله دارید برای استراحت کردن.؟ زنتان هنوز نیامده است.
مهم نیست! نیامد، هم نیامد. چیزی که زیاد است، زن است. زن که ویژگی منحصر به فردی ندارد. تنها فایدهاش زیبایی است.
من یک سوال از شما دارم. آیا در این دوران که هر چه میخواستید به دست آوردید، به عنوان شاه مملکت شد یکدفعه حسرت چیزی را بخورید؟
انقدر با این سوالات به زخمم نمک نپاشید! من کشور را دادم دست آمریکا. فکر میکردم با پشتوانهی آنها میتوان کاری کرد. هم مردم را از دست دادم، هم آمریکا هیچ کاری در این سی سال برای کشورم نکرد. کشور من شده بود پایگاه آمریکا در منطقه. نتیجهی اعتماد به آمریکا، نابودی کشور، غارت منابع و نارضایتی مردم و از بین رفتن آرزوهایم بود. آرزوهایم پژمرده شد، نابود شد، از بین رفت. می فهمی ؟ همهاش به خاطر این بود که فکر میکردم با کدخدا ببندم، کار قطعاً حل خواهد شد. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که: ای کاش... فقط ای کاش اینگونه نمیشد.
من مات و مبهوت به این شاه فراری نگاه میکردم که غم در چشمان خستهاش موج میزد. تا به حال شاه را اینگونه ندیده بودم. او عمیقاً از اعماق وجودش آهی کشید و رفت به سمت سرنوشت نامعلومش.
و من در این فکر بودم که ای کاش آیندگان این مصاحبه را ببینند، تا به ای کاش... ای کاش نیفتند.
✍#صفایی
#مصاحبه
#بخش۲
🆔@rasadkhaneh
💠إِلَهِي إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ
روز شنبه است. داخل گروه هستهی جهادی اعلام میکنند که قرار است برای فضاسازی شهر از ۳۰۰۰ پوستر ریسه تهیه کنیم، تا روی پلهای عابر پیاده نصب شود. بعد از امتحان اصول و شرکت در کلاس فقه به سمت حسینیه امام خمینی مدرسه میروم. صدای مداحی خیبر خیبر یا صهیون که از سمت حسینیه در داخل راهرو طنین افکنده مرا به سوی خود دعوت میکند. وارد حسینیه که میشوم هر کس مشغول یک کاریست. یک نفر طناب میبرد؛ یک نفر طناب را روی زمین پهن میکند؛ یک نفر پوسترها را روی طناب قرار میدهد؛ نفر بعدی پوستر را به طناب منگنه میکند؛ شخص دیگری ریسه آماده شده را جمع میکند و همین کار به مراتب ادامه پیدا میکند. آقای عزیزی میگوید من دیگر شب خواب منگنه میبینم، از بس که صدای منگنه در فضای حسینیه جولان میداد. اکبری دارد ریسه های آماده شده را با ماشین حاج آقای تکیهای برای نصب کردن به سطح شهر میبرد. کیایی از بچهها آدرس فروشگاه مسجد را میپرسد چون که آنجا بستههای لیوان کاغذی را ۳ هزار تومان ارزانتر میفروشد. لیوانها ایرانمنش برای ایستگاه صلواتی دم در میخواهد.
همه و همهی این تلاشها برای یک شخصیت است. نه یک بازیگر یا سیاستمدار، بلکه یک رهبر خدایی. شخصیتی که خدایی بود و رمز ماندگاری او در دلها همین است.
#خاطره
#نصرالله
#حزبالله
🆔@rasadkhaneh