#پیروزی
من فکر میکنم این تصویر، تصویر پیروزی است.
تقوا در این کلمات است و این که شاید بیش از افق ویرانی این موشک ها در هرجا که فرود می آیند، کلمات و ماندگاری اینکه رزمندگان اسلام در لحظه ی دفاع از ایران به جای خشم و کینه، به برادری و تضرع مشغولند و خود و تسلیحات خود را در مقابل خداوند هیچ می بینند، مایه ی غرور و نماد فتح است.
سابقه ی پیروزی های بزرگ فتح المبین و بیت المقدس نیز به ما نشان می دهد که این تصویر، پیروزی است.
برنامه رصدخانه
سلام بر علی ابن موسی الرضا
و سلام بر عاشقانش که دانسته راه شهادت را انتخاب کردند و بر عهد خود با امام و مردمشان ثابت قدم ماندند.
ترور شهید لاریجانی واقعا چه معنایی دارد؟
به نظر من باید کمی به ایشان در نسبت با رهبر انقلاب و عمر و سیره شان فکر کنیم.
همواره ایشان را از جایگاه سیاست و شاید مجلس و تعامل با دیپلماسی دیده ایم اما من ایشان را در صدا وسیما درک میکنم.
زمانی که او در صداوسیما بود، تعاملش با داوود میرباقری مثال زدنیست. پروژه ی امام علی که در طرح یک تله تئاتر است و اصلا داوود میرباقری به سبب سابقه ی تئاتری وارد میدان شده، با تحمل او و حمایتش بسیار فراتر از طرح و هزینه های پیش بینی شده می رود و تبدیل می شود به بهتر اثری که در حق امیرمومنان به تصویر کشیده شده است.
پس از این پروژه و حتی وقتی که داوود میرباقری از صداوسیما به سبب چند قسمت آخر و تدوین ذیل تهییه کننده ناراحت است، لاریجانی باز پا پیش می گذارد و داوود میرباقری را به سمت دو پروژه ی سلمان فارسی و مختار نامه دعوت و هدایت میکند و اصطلاحا از او می خواهد که چاله ی مختارنامه را تا او هست بکند و گرنه ممکن است پس از او کسی در صداوسیما به پروژه های ماندگار و جدی وقعی ننهد(و البته درباب مدیریت پس از خود درست میگفت).
لاریجانی همانطور که از سابقه ی صداوسیما مشخص است، در حوزه ی بین الملل نیز نشان از عقل و خرد و تحلیلی منطقی از شرایط دارد و تا قبل از این سفر مشهد تلاش داشت تا کار به جنگ نرسد چرا که جنگ منشا ضروریات و کینه هاست و شاید مجال توسعه را تنگ کند.
اما مانند رهبری، او نیز میان ذلت و جنگ، فهمید که غرور ملت ایران نباید بشکند حتی به قیمت جان او و عزیز تر از او. این سفر به مشهد پس از تعامل در عمان برای من نیز عجیب آمد و شبیه به جمکران پس قبل از نامه ی نخست وزیر ژاپن و حضور اخیر رهبر انقلاب قبل از این جنگ.
رهبری در جمکران به شهادت حاج قاسم و شهادت خود رسیدند و علی لاریجانی، "بنده ی خدا" هم از مشهد مقدس به شهادت و آقای خود رسید.
خداوندا، راضی نشو که حق بزرگ این شهدا و عاقلان این کشور توسط ما نادیده گرفته شود.
خداوندا کمک کن تا بتوانیم ظرافت حکمرانی در جمهوری اسلامی و اقتضای آن را درک کنیم و بی پروا پنجه بر صورت آفتاب نکشیم.
شهید دکتر علی لاریجانی گونهی نادری در میان سیاستمداران روزگار ما بود، گونهای که فضای سیاست در دست کم سه دههی اخیر برای آنها تنگتر و تنگتر شد. این فضا، که در ایران هم زیر فشار سیاست جهانی شکل گرفت، کسانی را که با اندیشه سیاست میکردند و به آن تکیه داشتند دوست نمیداشت. کسی مثل علی لاریجانی که نه سرمایهدار بود، نه مرشد معرکهگیر، نه نظامی، نه ماجراجو، نه امنیتی، کسی مثل او که برای صحبت درباره هر موضوعی مقدمه و مؤخرهای میچید و مسائل را اولاً در کل میدید، به جای آنکه به سادگی و سرراست، همه مناسبات سیاست را به دعوا بر سر تصاحب کرسی فرو بکاهد، یا همه مسائل سیاست را به پروژه تبدیل کند، کسی مثل او که تن به ابتذال فراگیر فعالیتهای سیاسی نمیداد و درست به همین دلیل متکبر و اشرافی دیده میشد و تنفر بیشتری در دل رقیبانش و هوادارانشان برمیانگیخت، از فضای سیاست ایران بیرون انداخته میشد. دو بار رد صلاحیت آن شهید عزیز، صرفنظر از جنبه حقوقی و دلایلش نزد شورای محترم نگهبان، معرکهای از لابیها و برچسبزنیهای بی مورد کسانی بود که برای رسیدن به اهداف سیاسیشان بیش از حد عجله داشتند و امثال او را سد راه خود میدانستند. اگر نبود پختگی و اصالت شخصیت او و فرزانگی و قدرشناسی رهبر شهید انقلاب و اعتمادی که میان این دو رجل سیاسی سیاست ایران وجود داشت، احتمالاً علی لاریجانی در تاریخ سیاست ایران مدفون میشد، اما خدا نخواست این گونهی نادر از صحنه سیاست ایران رخت بربندد، بلکه او را در کنار دهها فرماندهی پهلوان و شجاع و معدود سیاستمداران وارسته از پست و مقام، به تصویر رهبر شهید انقلاب الصاق و آنها را در کنار هم به الگوی آرمانی سیاستورزی در ایران تبدیل کرد. این الگوی جاودانه و به معنی واقعی کلمه «ایرانی» را فراموش نخواهیم کرد.
از کانال علم و سیاست فارسی
.
هر سال با شما شروع می شد و "بسم الله الرحمن الرحیم" خواستنی شما.
و مابا شنیدن آن کلمات و دیدن آن صورت دوباره جوان می شدیم و فکر میکردیم که می توانیم کاری انجام دهیم.
سال گذشته فرمودید که امسال، سال امیرالمومنین است. چه خوش گفتید و چه طور در غدیر و قدر امیرالمومنین جلوه های الهی ایشان پدیدار شد.
اما شما که همه ی عمر چشم به سخن و عهد امیرالمومنین دوخته بودید، با عزمی راسخ قدم به قدم راه شهادت را پیمودید و امروز ما دلتنگ ایم که 《چه خوش است صوت قرآن، زتو دلربا شنیدن》.
چه داغی بر دل ماست که هیچ انتقامی و هیچ دستاوردی سردش نمی کند. چقدر سودایی دیدار شما و شنیدن سخنتان شده ایم به گونه ای که خانه و کاشانه را رها کرده ایم.
گویند که شهادت کلید صدق و صفاست. آیا دوباره می توانیم کلمات شما را بشنویم و مسائلتان درباب ایران، اکنون و آینده اش را با صفا دریابیم؟
چه کنیم اگر شما در پیشگاه خداوند و حضرت ولیعصر(عج) به ما نگاه نکنید و ما نیز امکان دیدنتان را نداشته باشیم؟
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم:
320.1K
📖 #کتابچه | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807
📲 @rahbar_enghelab_ir
اقتصاد مقاومتی؛
راهی از جنس صبر پیش پای ایران بزرگ
🖋سیدعلی میری
ایران به معنای واقعی کلمه کشور بزرگی است. شما می بینید که امروز تصاحب ایران یا فروکوفتن آن غیر ممکن است همانطور که خفه کردن آن تا امروز غیر ممکن بوده است. از طرفی شما حمله ای را شاهد هستید که توسط بزرگترین قدرت های هوایی جهان و با بیش از ۳۰۰حمله در روز اتفاق می افتد و تا کشور هنوز ایستاده و مقاومت می کند.
ایران مردم بزرگی هم دارد. آنها هرگز تسلیم نمی شوند و در آستانه ی پیروزی بر یک ماشین عظیم نظامی با چرخ دتده های مرگبار هستند. مردم در میدان تولید و کار همچنان دارند کشور را اداره می کنند و کشور خدارو شکر در همه ی ابعاد دفاعی، هجومی، زیرساختی و فرهنگی سرپا و سرزنده است.
خوب این یک مزیت است برای کشور ما و البته قاعدتا برای اقتصاد ایران قید مهمی را می آفریند: یک راهکار یا یک منبع درآمد ساده یا سادگی و روزمرگی در اقتصاد کشور بزرگ ایران مانند فروش نفت یا عوارض از تنگه یا کریدر ها، بعید است که ما را به مقصود توسعه برساند.
مثلا ایران قطر، امارات یا کویت نیست و حتی عراق هم نیست و مانند پاناما هم با یک کانال امکان امرار معاش ندارد همانطور که مصر فهمید که نمی تواند صرفا از کانال سوئز خود را اداره کند.
پس کشور بزرگی مانند ایران با مردمی که پای کار ایستاده اند و دانش های ضمنی گسترده و توانایی های متنوعی را در دل خود دارند، چگونه می تواتد به حضوری عزتمندانه در آینده فکر کند؟
"اقتصاد مقاومتی" در بیان رهبر شهید انقلاب گویی چنین راهی پیش پای مردم ایران می گذارد.
پسوند مقاومتی برای اقتصاد در هنگام طرح این مباحث بدون صبر توسط بعضی با تنگ گرفتن اقتصادی اشتباه شد و تبیین گسترده ای نیز روی این مطالب رهبری شکل نگرفت.
اما اقتصاد مقاومتی گویی صبر بر روزمرگی بود که در این جهان به اقتصاد ما و از پس توسعه نیافتگی تحمیل می شود.
گویی رهبر شهید انقلاب از ما می خواستند تا بر این روزمرگی صبر کنیم تا شاید از میان گزینه های کاذب و همگی بد پیش روی کلان اقتصاد کشور، راهی بگشاییم که به اوهام خطور نمیکند و مسائل را برطرف کند.
در اقتصاد مقاومتی بر تولید درون زا و شکلی از پیچیدگی اقتصادی به گونه ای که ارتباطات اقتصادی مردم بر اساس کار و تولید با هم در هر شهر و کل کشور گرافی با رئوس بسیار و ضلع های بی نهایت تولید کند و این اقتصاد و تولید تحریم ناپذیر، مسئله حل کن و خالق رشد اقتصاد از درون است.
اما اینکار و کلا کار و تولید واقعی و فناورانه صبر می طلبد. صبری که خداوند پاداش آن را با آینده و عزتی جاودانه می دهد و دیگر هر کس هر کاری که میکند، قدمیمهم و غیرقابل جایگزین برای کشور بزرگ ایران می شود.
باید اقتصاد مقاومتی در نگاه رهبر شهید را و ابعاد آن در تصویر ایشان از آینده ی اقتصادی ایران را تبیین اساسی کنیم و پای آن بایستیم.
در رصدخانه ما این وظیفه را داریم.
هدایت شده از جیم
[اگر قرآن بر پیکرهی کوهی ببارد
کوه را زیر بار آن
برشکسته و ریشریش مییافتی]
اگر کوهی بود باری!
ولی اگر دره بود چه!؟
من این روزها بیشتر شبیه یک گسلم که فعال شده!
نه دل ریشی دارم و نه خاطر پریشی!
من یک نقصم! نقصی که تا دیروز اگر نادیدهاش میگرفتم امروز بیش از همیشه بالیدن گرفته!
و عاجز و ناتوانم از اینکه پنهانش کنم!
آقایان و خانمها!
من امروز بیشتر از پیش میترسم و پا بهفرار میگذارم!
و گاهی که در میان شما هستم از همیشه تنهاتر!
دهانِ تهیِ بازی، دره و غار و گسلی که با حسرت به اطرافش مینگرد! به کوههای پابرجای با شکوه سر بهفلک کشیدهی مزین!
و با این زلزلهای که زمین را فرا گرفته هر روز را انتظار رسواتر شدن یا بالندگی بیشتر گسلم را میکشم!
ممکن است آب بیاید؟ و زیبایی، روزیِ طبیعت من هم بشود؟ ممکن است من بیش از این فرو بروم و مثل زمین فرو نشست کرده خودم قبر خودم شوم. و نیاز چشمان محتاجی!؟ حاشا! بعید میدانم!
هر چند امروز زندگی کسانی تا حدودی شبیه زندگی من شده است و زبانها هم کمی شریک!
ولی من امروز هنوز هم در طلبم!
طلب و انتظار چیزی که رهبرمان فدای آن شد!
منتظر فردایی که خورشیدش بهاندازهی کافی آنقدر داغ نشده تا طلوع کند!
تا آن روز من میترسم و فرار میکنم! و سرزدنش را گاهی شبها با شما در خیابان تصدیق میکنم!
هدایت شده از نجواها
سلام به تو که وقتی خبر انفجار شنیده شد، همه با خوشحالی بهم گفتیم «خدا رو شکر مسکونی نزد.» و هیچکس به این فکر نکرد که پدر، مادر، همسر و فرزندی ، عزیزی در منطقهی نظامی دارند. انگار مناطق نظامی جز خاک ایران نیست. شاید تقصیر خودت هست که آنقدر ایرانمرد و پهلوانی که مثل رستم دستان پای این کشور ایستادی! و ما انگار نه انگار که یک ایست و بازرسی خورده یا یک کلانتری یا یک پادگان نظامی. شاید چون فکر میکنیم که مقرهای نظامی ما کوههای این سرزمیناندکه هیچ بمبی تکانش نمیدهد اما همه خوب میدانیم که این کوه گوشت و پوست دارد و جانی عزیز را در میان گرفته. تهش اگر پای لانچر شهید شدی یا پای پدافند دست وپات را از دست دادی. این ما هستیم که با منت سهمیهی دانشگاه را توی سر بچهات میزنیم. ما همینقدر فراموشکاریم ولی تو اصلا محل به نیش و کنایهی بعضی از ما نمیگذاری و پای ایران ایستادی تا تنگهی هرمز تنگهی هرمز بماند و خلیج فارس تا ابد نامش خلیج فارس باشد.
@najva_ha