.
هر سال با شما شروع می شد و "بسم الله الرحمن الرحیم" خواستنی شما.
و مابا شنیدن آن کلمات و دیدن آن صورت دوباره جوان می شدیم و فکر میکردیم که می توانیم کاری انجام دهیم.
سال گذشته فرمودید که امسال، سال امیرالمومنین است. چه خوش گفتید و چه طور در غدیر و قدر امیرالمومنین جلوه های الهی ایشان پدیدار شد.
اما شما که همه ی عمر چشم به سخن و عهد امیرالمومنین دوخته بودید، با عزمی راسخ قدم به قدم راه شهادت را پیمودید و امروز ما دلتنگ ایم که 《چه خوش است صوت قرآن، زتو دلربا شنیدن》.
چه داغی بر دل ماست که هیچ انتقامی و هیچ دستاوردی سردش نمی کند. چقدر سودایی دیدار شما و شنیدن سخنتان شده ایم به گونه ای که خانه و کاشانه را رها کرده ایم.
گویند که شهادت کلید صدق و صفاست. آیا دوباره می توانیم کلمات شما را بشنویم و مسائلتان درباب ایران، اکنون و آینده اش را با صفا دریابیم؟
چه کنیم اگر شما در پیشگاه خداوند و حضرت ولیعصر(عج) به ما نگاه نکنید و ما نیز امکان دیدنتان را نداشته باشیم؟
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم:
320.1K
📖 #کتابچه | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807
📲 @rahbar_enghelab_ir
اقتصاد مقاومتی؛
راهی از جنس صبر پیش پای ایران بزرگ
🖋سیدعلی میری
ایران به معنای واقعی کلمه کشور بزرگی است. شما می بینید که امروز تصاحب ایران یا فروکوفتن آن غیر ممکن است همانطور که خفه کردن آن تا امروز غیر ممکن بوده است. از طرفی شما حمله ای را شاهد هستید که توسط بزرگترین قدرت های هوایی جهان و با بیش از ۳۰۰حمله در روز اتفاق می افتد و تا کشور هنوز ایستاده و مقاومت می کند.
ایران مردم بزرگی هم دارد. آنها هرگز تسلیم نمی شوند و در آستانه ی پیروزی بر یک ماشین عظیم نظامی با چرخ دتده های مرگبار هستند. مردم در میدان تولید و کار همچنان دارند کشور را اداره می کنند و کشور خدارو شکر در همه ی ابعاد دفاعی، هجومی، زیرساختی و فرهنگی سرپا و سرزنده است.
خوب این یک مزیت است برای کشور ما و البته قاعدتا برای اقتصاد ایران قید مهمی را می آفریند: یک راهکار یا یک منبع درآمد ساده یا سادگی و روزمرگی در اقتصاد کشور بزرگ ایران مانند فروش نفت یا عوارض از تنگه یا کریدر ها، بعید است که ما را به مقصود توسعه برساند.
مثلا ایران قطر، امارات یا کویت نیست و حتی عراق هم نیست و مانند پاناما هم با یک کانال امکان امرار معاش ندارد همانطور که مصر فهمید که نمی تواند صرفا از کانال سوئز خود را اداره کند.
پس کشور بزرگی مانند ایران با مردمی که پای کار ایستاده اند و دانش های ضمنی گسترده و توانایی های متنوعی را در دل خود دارند، چگونه می تواتد به حضوری عزتمندانه در آینده فکر کند؟
"اقتصاد مقاومتی" در بیان رهبر شهید انقلاب گویی چنین راهی پیش پای مردم ایران می گذارد.
پسوند مقاومتی برای اقتصاد در هنگام طرح این مباحث بدون صبر توسط بعضی با تنگ گرفتن اقتصادی اشتباه شد و تبیین گسترده ای نیز روی این مطالب رهبری شکل نگرفت.
اما اقتصاد مقاومتی گویی صبر بر روزمرگی بود که در این جهان به اقتصاد ما و از پس توسعه نیافتگی تحمیل می شود.
گویی رهبر شهید انقلاب از ما می خواستند تا بر این روزمرگی صبر کنیم تا شاید از میان گزینه های کاذب و همگی بد پیش روی کلان اقتصاد کشور، راهی بگشاییم که به اوهام خطور نمیکند و مسائل را برطرف کند.
در اقتصاد مقاومتی بر تولید درون زا و شکلی از پیچیدگی اقتصادی به گونه ای که ارتباطات اقتصادی مردم بر اساس کار و تولید با هم در هر شهر و کل کشور گرافی با رئوس بسیار و ضلع های بی نهایت تولید کند و این اقتصاد و تولید تحریم ناپذیر، مسئله حل کن و خالق رشد اقتصاد از درون است.
اما اینکار و کلا کار و تولید واقعی و فناورانه صبر می طلبد. صبری که خداوند پاداش آن را با آینده و عزتی جاودانه می دهد و دیگر هر کس هر کاری که میکند، قدمیمهم و غیرقابل جایگزین برای کشور بزرگ ایران می شود.
باید اقتصاد مقاومتی در نگاه رهبر شهید را و ابعاد آن در تصویر ایشان از آینده ی اقتصادی ایران را تبیین اساسی کنیم و پای آن بایستیم.
در رصدخانه ما این وظیفه را داریم.
هدایت شده از جیم
[اگر قرآن بر پیکرهی کوهی ببارد
کوه را زیر بار آن
برشکسته و ریشریش مییافتی]
اگر کوهی بود باری!
ولی اگر دره بود چه!؟
من این روزها بیشتر شبیه یک گسلم که فعال شده!
نه دل ریشی دارم و نه خاطر پریشی!
من یک نقصم! نقصی که تا دیروز اگر نادیدهاش میگرفتم امروز بیش از همیشه بالیدن گرفته!
و عاجز و ناتوانم از اینکه پنهانش کنم!
آقایان و خانمها!
من امروز بیشتر از پیش میترسم و پا بهفرار میگذارم!
و گاهی که در میان شما هستم از همیشه تنهاتر!
دهانِ تهیِ بازی، دره و غار و گسلی که با حسرت به اطرافش مینگرد! به کوههای پابرجای با شکوه سر بهفلک کشیدهی مزین!
و با این زلزلهای که زمین را فرا گرفته هر روز را انتظار رسواتر شدن یا بالندگی بیشتر گسلم را میکشم!
ممکن است آب بیاید؟ و زیبایی، روزیِ طبیعت من هم بشود؟ ممکن است من بیش از این فرو بروم و مثل زمین فرو نشست کرده خودم قبر خودم شوم. و نیاز چشمان محتاجی!؟ حاشا! بعید میدانم!
هر چند امروز زندگی کسانی تا حدودی شبیه زندگی من شده است و زبانها هم کمی شریک!
ولی من امروز هنوز هم در طلبم!
طلب و انتظار چیزی که رهبرمان فدای آن شد!
منتظر فردایی که خورشیدش بهاندازهی کافی آنقدر داغ نشده تا طلوع کند!
تا آن روز من میترسم و فرار میکنم! و سرزدنش را گاهی شبها با شما در خیابان تصدیق میکنم!
هدایت شده از نجواها
سلام به تو که وقتی خبر انفجار شنیده شد، همه با خوشحالی بهم گفتیم «خدا رو شکر مسکونی نزد.» و هیچکس به این فکر نکرد که پدر، مادر، همسر و فرزندی ، عزیزی در منطقهی نظامی دارند. انگار مناطق نظامی جز خاک ایران نیست. شاید تقصیر خودت هست که آنقدر ایرانمرد و پهلوانی که مثل رستم دستان پای این کشور ایستادی! و ما انگار نه انگار که یک ایست و بازرسی خورده یا یک کلانتری یا یک پادگان نظامی. شاید چون فکر میکنیم که مقرهای نظامی ما کوههای این سرزمیناندکه هیچ بمبی تکانش نمیدهد اما همه خوب میدانیم که این کوه گوشت و پوست دارد و جانی عزیز را در میان گرفته. تهش اگر پای لانچر شهید شدی یا پای پدافند دست وپات را از دست دادی. این ما هستیم که با منت سهمیهی دانشگاه را توی سر بچهات میزنیم. ما همینقدر فراموشکاریم ولی تو اصلا محل به نیش و کنایهی بعضی از ما نمیگذاری و پای ایران ایستادی تا تنگهی هرمز تنگهی هرمز بماند و خلیج فارس تا ابد نامش خلیج فارس باشد.
@najva_ha
برنامه رصدخانه
ما با تو معامله نمی کنیم!
به وضوح مشخص است که اگر بتوانند، نفس کشیدن را نیز بر ما حرام می دانند و راضی نیستند که هیچ چیزی داشته باشیم.
تنفر از ما ایرانی ها به گونه ای در رگ های این مرد و دیگر اراذل اطرافش غلیان می کند که او را شبیه سودازدگان تشنه به قدرت در پرده های آخر نمایشنامه شکسپیر کرده است به گونه ای که مرز واقعیت و خواب را از دست داده است.
او هربار با تهدید جدیدی به میدان مذاکره می آیند تا شرایط تسلیم را به ایرانیان بفروشد. غافل از این که با کسانی سروکار دارد که در زیارت نامه ها هروز می خوانند:
"پدر و مادرم به فدایت یا مولا"
و او نمی داند که برق و نفت بنزین و غیره برای ما درکنار یک تار موی آن امام شهید، چیزی نبود.
و حالا به خون او بر دست های کوچک و نجس تو، ما با تو معامله نمی کنیم و مشتاقانه تا آخر این نمایش را نگاه می کنیم. جایی که شخصیت تو، سودا زده و مواجه شده با دیوار طمع ها و خودپرستی هایش و با چشم های بی روحش شاهد است که چگونه آنها که ستایش او می کردند پس از مکیدن آخرین دلارهایش، از گردش پراکنده می شوند و او تا آخرین نفس از تنهایی اش به تکرار رویا ها و پیروزی هایش ادامه می دهد.
ما با او #پدرکشتگی داریم و هرگز معامله نمی کنیم و مشتاقیم تا او یا سربازانش را در میدان ببینیم.
هدایت شده از سیدعلی میری
روایت پیشرفت؛ سخنی اساسی از آینده و مقاومت در میان روزمرگی ها و درگیری های کلامی.pdf
حجم:
224.5K
این مقاله را حدودا یک ماه پیش از جنگ و در حوالی حوادث دی ماه برای روزنامه ی دانشگاه صداوسیما نوشتم.
در این مقاله به این مسئله پرداختم که گویی گذشته به نبرد آینده می رود و تلاش می کند تا با فعلیت یافته های خود، استعداد های او را سرکوب کند.
روایت و روایت پیشرفت در این میدان نقشی اساسی بر عهده دارد و می تواند روحی را پیش بیاورد که مردم به جای مصرف، به ساختن فکر کنند.
هدایت شده از سیدعلی میری
Ali miri: دفاع مقدس رمضان؛کهن الگو ها چه می گویند؟
سیدعلی میری
نمایش نامه ی ایرانیان، اثر آیسوخولوس و به صورت کلی نمایشنامه های مهم یونان باستان تباهی و شکست را با غرور، بی صبری و حزم نداشتن به تصویر می کشند.
تمدن ها و تاریخ ها وقتی به پایان خود نزدیک می شوند، مغرور و سرمست اند و چنان بادی در کله دارند که نمی توانند بی پروایی خود در از میان برداشتن بنیاد های خود را ببینند. نمایشنامه ها و روایات و همین طور رمان ها گاهی هنرمندانه این وضع را به تصویر می کشند و جالب آنکه در نمایشنامه های غربی شکست و در هم کوبیده شدن دیگری از این جهت روایت شده است.
روایت و داستان جریان عقلی سیال و مشترک در میان مردمان است تا در هنگام به تنگ آمدن یا شکست، خود را بازیابی و بازخوانی کنند و زندگی را پیدا کنند.
اما زوال زبان درمیان انسان ها به زوال روایت می انجامد.
در مجموعه یادداشت های "پای درس داوود میرباقری" نوشتم که گویی سینمای معاصر جهان که بسیار بر صنعت هالییودی استوار است با به میان آمدن هوش مصنوعی ضعیف و ضعیف تر می شود. هوش مصنوعی و فضای مجازی درپی تکرار، سادگی و اطلاعات است و هنر و بخصوص روایت، نمایشنامه، رمان یا سینما به دنبال تجربه ای جمعی از عقل بشری است که در زبان روزمره به گفت نمی آید.
چند سال پیش بود که مارول و دیزنی جهان سینما را با آثاری عامه پسند و کلیشه ای تحت عنوان انتقام جویان قبضه کردند.
مارتین اسکورسیزی، مهم ترین فیلمساز زنده ی آمریکا نسبت به این وضع واکنش نشان داد و آن را نشانه ای از زول سینما و زبان سینما به پارک های شهربازی تم دار(دوباره متعلق به شکرت دیزنی) دانست. او در این سینما پیچیدگی نمی دید و زبان نشانگانی سینما را به یک محتوای صریح گرافیکی در اطلاعات و اکشن می دید. این وضع نه تنها سینما را در زبان سینمایی تهی کرد، که فنون و جلوه های ویژه را نیز از هنر و واقع گرایی سینمایی به سمت موتور های بازی سازی کشاند و صدای گور وربینسکی(کار گردان مجموعه دزدان دریایی کارائیب متعلق به دیزنی) را نیز در آورد. او معتقد است که جلوه های ویژه ی سینمای در دهه ی اول ۲۰۰۰ بسیار قابل توجه تر و جدی تر از جلوه های ویژه ی سینمایی امروز هستند.
اما گویی برای مخاطب چنین چیزی اهمیت ندارد. او دیگر تحت تاثیر لایه های روایی هنرمندانه ی اسکورسیزی یا زبان سینمایی و کارگردانی دقیق نمی شود. او و استودیو ها به دنبال او، می خواهند تجربه ای جذاب تر از موبایل ها و فضای مجازی و به تازگی هوش مصنوعی، اما از همان جنس برای او بسازد به گونه ای که جزئیات بی معنا شوند و شاید چرده ی بزرگ نیز، بدون زبان پرجزئیات و نشانه گذاری سینمایی چندان اهمیتی نداشته باشد.
واقعیت آن است که گویی آمریکایی ها به سبب واگذاری کار خود به هوش مصنوعی و فضای مجازی، سینما و روایت را به کناری گذاشته اند. سینمای فعلی ایالات متحده در ابعاد مختلف آن از انیمیشن های کودکانه ی دهه۹۰ ساده تر و کلیشه ای تر است.
ضعف در روایت باعث می شود تا بی پروایی و زور بازو هرمون های مردانه در رقابت طلبی و استیلا و به صورت کلی غریزه به جای عقل، سیاست و تفکر بنشیند.
مرگ فیلسوف مهم آلمانی در ابتدای جنگ رمضان، چند سال پس از این که او و دیگران پساز نبرد غزه، بیانیه ی روشنفکران را منتشر کردندو خواستند تا اروپا و جهان مدرن از درگیزی های شرق پرهیز کند و اسرائیل کشتار را تا آنجا که لازم است، ادامه دهد، نمادی است از اینکه گویی این جهان و بخصوص نقطه ی آغاز نبرد غرب با ایران، پرده ی آخر خسران و غیاب فلسفه، حکمت، پروا و سیاست غربی است.
جوانان همه جا و به خصوص در ایالات متحده درگیر اینفلوئنسر هایی هستند که انگیزه های مردانه از قدرت، ثروت و خشونت را ترویج می کنند. جردن پیترسون خود نماد این حماقت دسته جمعی است و در کنار اندرو تیت و دیگران همگان را بر مسلط شدن بر سرنوشت خود با قدرت، ثروت و خشونت را تشویق میکنند.
ترامپ قهرمان چنین فضایی است. او با کنار زدن الگوی همیشه برنده ی نمایده ی گروهی از آمریکایی ها که تا به حال در قدرت نبوده(کشاورزان، سیاهان و در نهایت زنان) در زمانی رئیس آمریکا شد که بیش از هر زمان دیگری پروا و صبر روایت نفی می شد و صراحت و بی صبری و سادگی فضای مجازی و اطلاعاتش ستایش.
ترامپ در تقابل با فرهیختگی توسط آمریکایی ها ستایش می شد چراکه فرهیختگی بدون تفکر و سیاست، جز پروپاگاندا نیست و بسیط بودن او و سخیف بودن حرف هایش به صداقت و روبه رو شدن با ناخودآگاه قدرت طلب و استیلا طلب آمریکایی تعبیر شد.
ترامپ نماد آمریکاست و قهرمان آن.
شاید کاپیتان آمریکا در مارول ثد بلند، از خود گذشته و آماده ی فداکاری برای ارزش های آزادی و آمریکایی باشد اما کاپیتان آمریکا ی واقعی که قهرمان این جهان بی قصه است، ترامپ نارنجی رنگ و چاق است که هیچ وفاداری به کسی جز خودش و قدرت ندارد.
هدایت شده از سیدعلی میری
در این جهان بی قصه آفریدن قصه ای در سطح شهادت رهبر انقلاب با اهل بیتش و هنگام خواندن قرآن و مشت گره کرده، برای ما نشانه ای رازآلود دارد که هربار دل را روانه کربلا می کند و آدمی را با اشک به توبه دعوت می کند.