eitaa logo
روانشناسی دکتر شاهین فرهنگ
6.7هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
1.8هزار ویدیو
8 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
انسان نجات مییابد: از "تکبر"با سلام کردن از "مصیبت"با صدقه دادن از "بیماری"با دعا کردن از "حرص" با شکر کردن از "غصه"با صبر کردن امیدوارم زندگی تون خالی از تمام بدیها باش @ravankhob 🌹
۱۶ خرداد ۱۳۹۹
وقتی می‌میرید ؛ نمی فهمید که مُرده اید...! تحملش فقط برای دیگران سخت است بیشعور بودن هم ... مشابه همین وضعیت است! @ravankhob 🌹
۱۶ خرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸صلوات نوری در بهشت است💕 🌸صلوات پل صراط است💕 🌸صلوات شفیع انسان است💕 🌸صلوات ذکر الهی است💕 🌸اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ 🌸وَ آلِ مُحَمَّدٍ 🌸وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ http://eitaa.com/joinchat/898629634C9ee73304e1 @hamsardarry 💕💕💕
۱۷ خرداد ۱۳۹۹
🦋در زندگے اجازه نده چیزے رنگ خوشیهایت را تار کند شاد بودن یک هنرست لذت ببر از زندگے 🦋در هر شرایط عشق بورز و محبت را به همه هدیه کن @ravankhob 🌹 ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۱۷ خرداد ۱۳۹۹
درست وقتى كرم ابريشم فكر كرد كه زندگيش تموم شده وفشارپیله اش درحال خفه کردنش است پیله گشوده شد وشروع به پرواز كرد. سختیهای ما مثل پیله اند وجودشان برای تکامل لازم است 🍃 @ravankhob 🌹 ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۱۷ خرداد ۱۳۹۹
افکار منفی تان را پاک کنید برای پاک کردن ریشه افکار منفی (عصبانیت، ترس، تردید، تنفر و ...) وارد عمل شوید. هر فکر منفی را با یک فکر مثبت جایگزین کنید. ممکن است در آن لحظه خیلی حس خوبی نداشته باشید اما وقتی به چیزهای خوب فکر کنید مطمئناً حالتان بهتر خواهد شد. به همه نعمت هایی که در زندگی به شما داده شده فکر کنید زیرا بااینکه ممکن است گاهی همه چیز به هم بریزد و اوضاع چندان مطلوب نباشد، اما آینده سرشار از امید است. لبخند بزنید و احساسات و افکار منفی را درون خود نگه ندارید. @ravankhob 🌹
۱۷ خرداد ۱۳۹۹
گویند فقیری به نزد هندوانه 🍉فروشی رفت وگفت : هندوانه‌ای🍉 برای رضای خدا به من بده فقیرم وچیزی ندارم. 🍉هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد 🍉وهندوانهٔ خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد. فقیر نگاهی به هندوانه🍉 کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد، و مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش🍉 داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.🍉 هندوانه فروش هندوانه 🍉خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد، فقیر هر دو هندوانه🍉 را رو به آسمان کرد و گفت : خداوندا بندگانت را ببین... این هندوانه 🍉خراب را بخاطر تو داده هست و این هندوانه🍉 خوب را بخاطر پول. ‼️وای اگر این تفکر در کل زندگی ما باشه @ravankhob 🌹
۱۷ خرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌼 صبحتون گلباران 💕یه سـلام گرم 🌿یه آرزوی زیبا 🌼یه دعـای قشنگ 💕 بـرای تک تک شما مهربانان 🌼الهی 💕روزگارتون بر وفق مراد 🌿غم هاتون کم و زندگیتون 💕پراز عشق و محبت باشه 🌿در پناه خـداوند باشیـد 🌺تقدیمتون عزیزانم🌺 🌸🌺 http://eitaa.com/joinchat/898629634C9ee73304e1 @hamsardarry 💕💕💕
۱۸ خرداد ۱۳۹۹
🔔 قانع باش❗️ 👌 به اندك بسنده كنيد و تن به خوارى ندهيد 🌷 التَّقَلُّلُ و لا التَّذَلُّلُ ☘ 📚 غررالحكم ،ح۳۶۲ http://eitaa.com/joinchat/898629634C9ee73304e1 @hamsardarry 💕💕💕
۱۸ خرداد ۱۳۹۹
شايد قشنگترين ديالوگ دنيا آنجاست كه ... پدر ژپتو به پينوكيو گفت : پينوكيو چوبے بمان آدمها سنگے اند دنيايشان قشنگ نيست ‎‌‌ @ravankhob 🌹
۱۸ خرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😍 🍀جاده ی زندگی، هرگز بُن بست نیست! نفسی تازه کن، کفش هایت را بپوش و دوباره دل به راه بسپار💞 آغوش خداوند همیشه انتظارت را می کشد...💚 🍀روز از نو 🍀روزی از نو @ravankhob 🌹
۱۸ خرداد ۱۳۹۹
🌱🕊 ✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 🍃 توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. 🌀 دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید. به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم ودکتر گفت: ... 😱 بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت ... 😱 بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت ... 😱 تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. 😳 عفونت از این جا بالاتر نرفته لحن و عبارت " " 😱 خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ. 🌀دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. شده بود و بود و . مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند. 💢عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از ھم بودند که با از گرسنگی مردم سودجویی می کردند. 🌀شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که بود و و می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم. 😱 🌀پدرم هر قیمتی که می گفت ما با لحن خاصی می گفت: ... 😱 ... 😱 🌀بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت : گفت : بچه بودم. و می فروختم.خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم. 🌀دیگر تحمل بقیه صحبت‌هایش را نداشتم. 😱شناخته بودمش.😱 💢خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که ‼️ 🌀اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین را به چشمم ببینم. 🔰دکتر مرتضی عبدالوهابی استاد آناتومی دانشگاه تهران 🍃 🌺🍃 @ravankhob 🌹
۱۸ خرداد ۱۳۹۹