eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
810 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
متولیان اعتکاف که دغدغه کار فرهنگی دارید سلام و خداقوت! با توجه به تلاقی اعتکاف امسال با شهادت سردار سلیمانی «خانه روایت ماه» کتاب (روایت‌های مردم لرستان از شهادت سردار سلیمانی) را با قیمت قدیم (35 هزار تومان) در اختیار متولیان قرار می‌دهد. ❌فقط بدونید که تعداد کتاب و اولویت با اوناست که زودتر درخواستشون رو ثبت می‌کنند.😢 شماره جهت سفارش 09374458868 @amin1944m ویژه آدرس کانال در بله و ایتا @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
متولیان اعتکاف که دغدغه کار فرهنگی دارید سلام و خداقوت! با توجه به تلاقی اعتکاف امسال با شهادت سرد
بزرگوارانی که درخواست اولیه ثبت کردن، اما نهایی نکردن عجله کنن. تعداد کتاب‌ها محدوده و فقط فردا ارسال داریم!
52.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹روایتی از دفاع مقدس 12 روزه در لرستان 🔹در گفت‌وگوی امین ماکیانی با رادیو مقاومت 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🎁 کتاب بخون؛ جایزه ببر! مسابقه کتابخوانی «کتابْ ماه» با محوریت کتاب‌های: 🔹«کهنه سرباز» خاطرات امی
📣 برندگان مسابقه کتابخوانی «کتاب ماه» 🥇 نفر اول برای کتاب کهنه سرباز «احمدرضا خدایی» 🥈نفر دوم برای کتاب کهنه سرباز «زهرا محمدی مطلق» 🥇نفر اول برای کتاب بی‌نشان «فاطمه بازگیر» 🥈نفر دوم برای کتاب بی‌نشان «علی خسروی» 🔹نفرات سوم 🥉رضا جودکی 🥉محمد علیپور 🥉رها آزادی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah @ravimahtv
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
در خیابانی از شهر جونقان چهارمحال و بختیاری، نسیمِ سرد زمستان بوی دود و خشم می‌آورد. دو خط موازی در یک خیابان کشیده شده: یک سمت، موجی از فریادهای بریده و درهم، دستانِ گره‌کرده، چهره‌های برافروخته؛ سمت دیگر، یک زن. تنها. با چادری که مثل هاله‌ای از آرامش دورش پیچیده. صفورا نعمتی‌زاده جونقانی دکترای فیزیک هسته‌ای دارد؛ ذهنش با فرمول‌های جهان آشناست. قدم‌هایش محکم و مصمم است. گویی نقطه‌ای دورتر از این هیاهو را می‌بیند. به موازاتِ موجِ خشم حرکت می‌کند، اما در جهانِ موازیِ خودش. صدایش بریده از فریادهای اطراف است؛ فرکانسی متفاوت دارد، فرکانسی که یادآور روزهایی است که همین شعار، سنگرها را گرم می‌کرد؛ یادآور مردانی که شش ماه پیش، در برابر حملات دشمن ایستادند و با دنیایی از آرزو، به خاک افتادند تا این خیابان‌ها امن بماند. تراژدی همین جاست: امروز، سیبلِ خشمِ برخی از مردم، همان پسرانِ بازمانده‌ی آن جبهه‌اند. یک‌باره از پشت، حمله آغاز می‌شود. چند نفر از صفِ معترضان جدا می‌شوند. این نمادِ سکوت و صلابت را برنمی‌تابند. هُل می‌دهند، لگدی می‌زنند و زن سکندری می‌خورد. یک لحظه خم می‌شود، اما ریشه‌هایش در عمقِ این خاک، محکم است. حتی برنمی‌گردد. گویی با کسی که از پشت حمله می‌کند، جنگ ندارد. جنگ او بزرگ‌تر است. جنگ با سقوطی خاموش است؛ سقوط اخلاق، سقوط وحدت، سقوطِ خیابانی که قرار بود خانه باشد، نه میدان جنگ. کودکی از میان جمعیت به سویش می‌رود، فریاد می‌زند. احتمالا فحشی نثارش می‌کند. اما زن شعارش را تکرار می‌کند. انگار شکستنش ناممکن است. می‌داند دشمن اصلی پشت این لگدها و فریادها نیست. دشمن اصلی، آن سوی مرزهاست که در سایه‌ی همین اختلاف‌های داخلی، کمین کرده. دشمنی که منتظر است تا جامعه، خود را در جنگ بر سر خیابان‌ها خسته کند، تا دوباره حمله کند. یحتمل الله اکبرش که آراسته به صبوری و متانت است به این معناست: «وقتی خانه را خودمان ویران کنیم، دیگر دیواری برای دفاع از آن باقی نمی‌ماند.» آیا این صدا شنیده می‌شود یا در هیاهوی جنگ داخلی راه را برای مهمان ناخوانده باز می‌کند؟ پاسخ را آینده خواهد داد. 🔹رعنا مرادی‌نسب ۱۱دی۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
می‌گویند کوروش از آزادی گفت؛ از این‌که کسی را برای اثبات حقانیت له نکنیم. و این سخن، پیش از آن‌که فرمان شاه باشد، اخلاق یک تمدن بود در ایران باستان. زن، یا مادر بود، یا همسر، یا فرمانروا، یا هم‌سنگِ مرد در کار و‌ اجتماع. در این سرزمین زن را بااهانت تعریف نکرده‌اند که‌ حالا جمعی با‌ ناسزا و سنگ‌زنی بدرقه‌اش کنند. این‌جا دیگر بحث سیاست و‌ اپوزسیون نیست؛ شکستن یک رگ تاریخی‌ست. وقتی زنی را در خیابان بی‌پناه می‌کنند، نه فقط به او که به حافظه‌ی یک ملت حمله کرده‌اند. این‌ها اسمش خشم انقلابی نیست؛ اسمش بی‌فرهنگیِ افسارگسیخته است. جماعتی که نمی‌تواند خودش را نگه دارد، می‌خواهد جامعه را عوض کند؟ کدام برهه از تاریخ به نام عدالت، اجازه داد جماعتی، زن را میان حلقه‌ی خشم له کنند؟ کدام فرهنگ آینده‌ساز، سنگ را جای گفت‌وگو نشاند؟ ایرانی که با لگد کردن یک زن در خیابان بسازید، نه ادامه‌ی تاریخ ماست و نه نوید آینده‌ای روشن. 🔹فاطمه عزیزی ۱۱دی۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
زن، چادر، نخبه فیزیک هسته‌ای، خانم دکتر؛ هرکدام از این کلمات آنقدر بار دارد که بشود ساعت‌ها درباره‌اش نوشت. لگد خوردنش می‌تواند روضه کوچه و در و دیوار شود، سنگ خوردنش روضه دروازه و بازار. اما نه می‌خواهم به مدینه پل بزنم نه به کربلا و کوفه! تصویر آنقدر سینمایی است و آنقدر اتفاق دارد که بشود همان جا ماند و برای غیرت برباد رفته آن چند جوان، ساعت‌ها گریه کرد! یا زیر لب برای غیرت زن، ذکر الله اکبر گفت. و حسرت خورد به شجاعتش، در برابر وحشی‌گری آن بی‌صفت‌های مردنما! یک طرف عده‌ای به اسم اعتراض به وضعیت اقتصادی، مسلح ریخته‌اند کف خیابان؛ مامور نیروی انتظامی را آتش می‌زنند، اموال عمومی (و پرشمار خصوصی) را تخریب می‌کنند و با هر چه دستشان بیاید، چهارتا جوان ساده و گول‌خورده را سلاخی می‌کنند تا تنور خرابکاری‌شان گرم بماند. یک طرف هم تو! زن! تنها! می‌خواهم بروم توی خودم و لابه‌لای همه ترسیدن‌ها و احساس شجاعت‌کردن‌ها، دنبال جواب بگردم که اگر من توی این موقعیت بودم چکار می‌کردم! ترس‌هایم را مرور می‌کنم. ارتفاع، مارمولک، پیری... نه این یکی شبیه هیچ‌کدامشان نیست. تنها بودن خودش به اندازه کافی ترسناک‌ است؛ چه برسد مقابل عده‌ای شرور که ذره‌ای انسانیت در وجودشان نیست! من اگر بودم، احتمالاً سکوت می‌کردم؛ یا شاید دور می‌شدم از صحنه؛ یا اصلاً شاید سمت صحنه نمی‌رفتم که نیازی به سکوت و دور شدن باشد. اما تو یکه توی صحنه ایستاده‌ای! شعارت را می‌دهی، دستانت را مشت می‌کنی، به راهت ادامه می‌دهی، کتکت را می‌خوری، همچنان می‌ایستی و پیش می‌روی. نمی‌دانم نهایت بی‌شرفی‌‌شان به کجا ختم شده، نمی‌‌دانم حالت خوب است یا نه، ولی می‌دانم اگر روزی توی همچین موقعیتی باشم، حتی اگر سکوت کنم یا دور شوم، تصویرت حتماً می‌آید جلوی چشمم و از خودم خجالت می‌کشم. 🔹امین ماکیانی ۱۱دی۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
هر لحظه منتظر بودم عقب‌نشینی کند، کم بیاورد یا کوتاه بیاید. اما همچنان ایستاده بود؛ با مشت‌های گره‌کرده و قدم‌های محکم‌. صلابتش مرا به یاد سحر امامی انداخت؛ اما این بار دلم بیشتر سوخت. سحر امامی را دشمن می‌زد، اما این زن را کسانی از میان خودی‌ها. پسرکی را دیدم که با شال گردن و مشت‌های پر از برف به او حمله می‌کرد؛ بی‌هیچ درنگی، بی‌هیچ شرمی. ترسیدم؛ از اینکه روزی برادر کوچکم یا شاید فرزند آینده‌ام چنین بی‌مسئولیت و بی‌غیرت باشد. انتظار داشتم کسی جلو بیاید، حرفی بزند یا کاری کند، اما بی‌تفاوتی عابران دلم را نسبت به دنیا چرکین‌تر کرد. قدم‌های تندش مرا یاد خودم انداخت؛ زمستان ۱۴۰۱، باز هم به جان هم افتاده بودیم. تهران؛ ورودی مترو، دو پسر نوجوان جو زده می‌خواستند چادر از سرم بکشند. چند روز بعد، در میدان کیو خرم‌آباد، همان دلهره دوباره سراغم آمد. اینکه می‌دانی تنها هستی و کسانی قصد سوء نسبت بهت دارند، ترسناک است؛ باید تجربه‌اش کرده باشی تا بفهمی چه حسی دارد. انگار هر جای این مملکت خراب می‌شود، دیواری از چادر و بسیج کوتاه‌تر پیدا نمی‌کنند. من هم زیر بار فشار اقتصادی کم آورده‌ام، یحتمل پدرم هم همین‌طور. اما قطعاً مسببش آن زن نیست. 🔹فاطمه امیری ۱۱دی۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
این روزها حال جسمیِ مادربزرگم چندان خوب نیست. کنارش بودم؛ دلم خواست دستش را ببوسم. لبخند زد. خوشحال شد. خودم را به آن راه زدم و گوش سپردم به حرف‌هایی که آرام با خدای خودش می‌زد: «خدایا... ایی تشه و نفع اسلام خاموش کو. اگر قابل هدایتن، هدایتشو کو؛ اگر نه، نابودشو کو... وه خاطر کشور ایران، وه خاطر شهدا.» انتظار شنیدن چنین دعایی را نداشتم. به چهره‌اش نگاه کردم؛ چهره‌ای که نشانه‌های سال‌ها درد و ایمان را در خود داشت. می‌دانم روزهای قبل و بعد از انقلاب را به‌خوبی درک کرده. دلیل اینکه حالا، با تمام وجود، برای پایداری انقلاب چنین دعا می‌کند، زجرهایی است که در دوران شاه کشیده... او بیش از یک جوان، تجربه را تجربه کرده است. 🔹زهرا زادسری ۱۲دی۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah