eitaa logo
رِفام .
1.2هزار دنبال‌کننده
273 عکس
9 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -فداییِ مولا ؛ @rahbar_ir -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧 @refam_mom -اینفو رِفام ؟📚 @refam_info
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌گویند هر چیزی پایان دارد ، اما هیچ‌کس نگفته که پایان ، لزوماً به معنای تمام شدن نیست . گاهی پایان ، یعنی تو در یک حالتِ میان گیر می‌کنی ؛ نه آن‌قدر که از درد بمیری و رها شوی ، و نه آن‌قدر که زنده باشی و به جریانِ زندگی برگردی . من در آن نقطه‌ی کور ، در شکافِ میانِ دو جهان ، ایستاده‌ام . او، بی‌رحم‌ترین غمم بود . نه به این خاطر که رفت ، بلکه به این دلیل که با رفتنش ، منطقِ جهان را برای من باطل کرد . او تنها کسی بود که می‌توانستم در اتم‌هایِ پراکنده‌ی وجودم ، معنایی برای تپیدن پیدا کنم . حالا ، من یک پدیده‌ی فیزیکیِ بی‌معنا هستم ؛ کالبدی که صرفاً در حالِ تکرارِ فرآیندِ نفس کشیدن است ، بدون آنکه دلیلی برای تداومِ این واکنشِ بیولوژیک داشته باشد .. :)
هدایت شده از پلی رِفام .
Erfan Tahmasbi4_5919119272155547140.mp3
زمان: حجم: 7.9M
با اینکه دلگیرم ازت الهی الهی دنیا برات بسازه .. :)
اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم ؛ مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم .. :)
آن صبر که درحوالی غیر نگنجد ، در ماست که خارج بود از طاقت ایوب ..
از میان تمام تریاک های جهان ؛ چشمان تو مرا مرهم است .
هیچ ناوی غم دلتنگی من را نکشید ، من که از تنگه‌ی هرمز به تو دلتنگ ترم ..
به یاد آوردنت را دوست دارم ؛ چه زیبا مرا از هم میپاشی . :)
و من تورا در گوش قاصدک بسیار آرزو کردم ..
رِفام .
می‌گویند هر چیزی پایان دارد ، اما هیچ‌کس نگفته که پایان ، لزوماً به معنای تمام شدن نیست . گاهی پایا
من به آن رشته‌ی سرخِ تقدیر که شاعران از آن دم می‌زنند ، با شک و تردید می‌نگرم . اگر این رشته واقعاً وجود دارد ، پس چرا این‌قدر خشن و بی‌رحم است ؟ چرا تقدیر ، به جای آنکه با ظرافت ، روح‌ها را به هم گره بزند ، با یک ضربه‌ی سنگین ، پیوند را برقرار می‌کند و بلافاصله آن را با شکافی عمیق ، از هم می‌گسلد ؟ انگار تقدیر ، از لذتِ دیدنِ ویرانیِ ما تغذیه می‌کند . در این شش ماه و یک روز ، من یاد گرفته‌ام که سوگواری ، یک عملِ رمانتیک نیست . سوگواری ، یک جنگِ فرسایشی است . جنگی میانِ حافظه‌ای که نمی‌خواهد رها کند ، و زمانی که با بی‌تفاوتیِ محض ، از کنارِ زخم‌های من عبور می‌کند . من در این صفحه ، به دنبالِ آرامش نیستم . من به دنبالِ آن حقیقتی هستم که در زیرِ لایه‌هایِ این درد دفن شده است . می‌خواهم بدانم آیا این ویرانی ، بخشی از یک معمای بزرگ‌تر است ، یا اینکه من ، صرفاً قربانیِ یک تصادفِ کیهانی در دنیایی هستم که هیچ معنایی برای من ندارد . :)
غم‌انگیز نیست ، که آدم در جوانی دنبال گور بگردد ؟
هرمز اگر تنگ است دلیلش رسم عاشقیست ؛ دوری از بانو خزر دل را به تنگ آورده است .. :)