#عکساتون
باد از جاهای خالی میان موهایش عبور میکرد.
چشمان حزن انگیزش چنان مصمم بود که پاهایش را بر زمین می کوبید و جلو میرفت.
درختان را دوست داشت؛
شاید چون انسان ها برایش کافی نبودند
تنها میخواست فرار کند اما...
هرکجا که میرفت آسمان یک رنگ بود.
_پناهگاه