eitaa logo
-پناهگاه𓏲࣪.
249 دنبال‌کننده
139 عکس
11 ویدیو
0 فایل
'میتونی بارون رو به یاد بیاری؟' "Secret": @secretrin «کپی از عکسا و آهنگا آزاده اما نوشته ها نه»
مشاهده در ایتا
دانلود
باد از جاهای خالی میان موهایش عبور میکرد. چشمان حزن انگیزش چنان مصمم بود که پاهایش را بر زمین می کوبید و جلو میرفت. درختان را دوست داشت؛ شاید چون انسان ها برایش کافی نبودند تنها میخواست فرار کند اما... هرکجا که میرفت آسمان یک رنگ بود. _پناهگاه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در شب های نیلگون، مخفیانه از شهر خارج میشدیم. و زیر ستارگان، تعهد کهنه عشق را بارها یاد میکردیم. هنوز هم به یاد دارم، آن رقص بی انتها را... _پناهگاه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ایشون واقعا پسر خوبیه🤏🏻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«نگاهت آیینه نبود آوار بود»
در لحظه های تاریک عشق، تنها یک پروانه بازمانده بود. دیگر هیچ شمعی نبود که تاریکی را در خود حل کند و پروانه را در آغوش بکشد. او تنهای تنها بود با بال هایی شکسته و اما قلبی روشن _پناهگاه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خیلی دلم میخواست منم یچیزی درباره این عکس بنویسم
چقدر عجیب است. گاهی کوچکترین چیزها میتوانند انسان را تغییر دهند. کودک نمیدانست من برای کشتن او آمده ام. او هیچ چیز درباره مرگ نمیدانست. چشمانش نمیدانستند که حالا زمان اشک ریختن است. گمان میکرد زندگی همانند گل سرخ درون دستانش زیبا است. قدمی به سویش برداشتم و سایه ام او را در بر گرفت. لبخندش به روشنی نقش بست و آنگاه که گل را به سویم گرفت گل سرخ مانند چشمانش درخشید. چیزی در وجود من نیز درخشید. دگرگونی گسترده ای که باعث شد تیغه از دستم رها شود. سال ها همه مردم با تیزی شمشیر به جنگ ما آمدند و شکست خوردند اما او چطور توانست با لطافت یک گل سرخ رو به رویم بایستد و پیروز شود؟ _پناهگاه