eitaa logo
-پناهگاه𓏲࣪.
242 دنبال‌کننده
141 عکس
11 ویدیو
0 فایل
'میتونی بارون رو به یاد بیاری؟' "Secret": @secretrin «کپی از عکسا و آهنگا آزاده اما نوشته ها نه»
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اشک های آسمان بود؛ دریاچه ای ک گمان می کردیم انعکاسی از لبخند آبی اوست...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما پرسه زنان در آلودگی و آشفتگی، دیدیم که برف رد پاها را محو کرده بود. شاید نمیدانیم از کدام قدم مارا جا گذاشتند. قلبمان به شدت زخمی و ترک خورده بود. سردی برف انگار گرمای واقعی داشت. و من دیدم تو هم من را جا گذاشتی و رفتی...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمستان رفت اما بهار را هم با خود برد؛ از بهار تنها شکوفه های غمگینی مانده بود که گریه میکردند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مردم از مرگ میگفتند. از عشق میان مرگ و زندگی. از افسانه پژمرده ای که هنوز هم جاریست. از مجازات عشقی اشتباه. مردم می گفتند پس از اینکه مرگ و زندگی هم آغوش شدند زندگی ناگهان در آغوش مرگ محو شد. و مرگ هنوز هم سیاه پوش است. هنوز هم تمام زندگی ها را به یاد معشوقش می کشد. _پناهگاه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما کشته شده بودیم. ما همگی اجساد متحرکی بودیم، گم شدگانی در گذرگاه ثانیه های گریزان. ما کشته شده بودیم، بدست سرنوشت. مردگانی که برای زنده ماندن می کوشند. _پناهگاه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
پرواز. کلمه‌ای دورتر از هرچیز دیگر. کلمه‌ای ورای تصور، خاطره‌ای پس ذهن مشوش او که هیچ رنگ و بویی نداشت. خاطره‌ای که در عین فراموشی، تنها خاطره‌ی واضحش بود. روز‌ها و شب‌ها با حسرت می‌نشست و بر زیر کتفش انگشت می‌کشید تا شاید پشت آن زخم بزرگ، نشانه‌ای از بودن بال پیدا کند. همانطور که اشک در چشمانش جمع می‌شد، آنها را می‌بست و ابر‌ها را به یاد می‌آورد، نور خورشید که بر روی دستانش می‌رقصید و باد که لابه‌لای موهایش می‌پیچید. پرواز تجربه‌ای بود که به حسرت و توهم می‌مانست، تجربه‌ای که یاد‌آوری آن شادی داشت اما به همراهش نیز غمی وصف ناپذیر می‌آمد. غمی وصف ناپدیر برای فرشته سقوط کرده...