فرشتگان سفیدپوش شکارچیان قلب درختان سرشکسته بودند.
همان هایی که از تمام قامت پژمرده شان تنها سرخی سیبی بازمانده بود که تپش های ضعیفی داشتند.
فرشتگان سفیدپوش هرکدام به چرخی پیوستند و مامور دزدیدن یکی از آنها شدند.
برای هرکس که روزی قلبش زخمی شد و سرخی غلظت خون به سیب ها رنگ بخشید.
و فرشتگان سیب های خون آلود را از قفسه سینه درختان می چیدند و آنها برای همیشه به روح سرگردان و بی احساسی بدل شدند.
اینم یه خوشگلی نوشته
اینم یکی دیگه HASTI
اینم هست
_پناهگاه
-پناهگاه𓏲࣪.
یادش بخیر🥀
اون روز معلم ادبیات یهو اومد بالا سرمون نمیدونستیم چجوری جمش کنیم😂
-پناهگاه𓏲࣪.
27 دی 1402 23 اسفند 1403 11 تیر 1404 01 مهر 1404 10 فروردین 1405
اینا همه تاریخ شروع یک "من چه مرگمه" بزرگ بود.
-پناهگاه𓏲࣪.
اینا همه تاریخ شروع یک "من چه مرگمه" بزرگ بود.
چرا من اینجوریم اه منِ بد🚮
تو از کدام آسمان طلوع کردی که هیچ پنجره ای به رویش باز نیست؟
و کدام غروب تو را از من گرفت؟
از دستان سوخته آفتاب تنها سایه های تیره بازمانده بود.
و بعد از تو این خانه به هیچ مشرقی پنجره ندارد...
_پناهگاه
-پناهگاه𓏲࣪.
فاصله کدام بهانه برای تنهایی بود؟ و تنهایی چه لذت ناشناخته ای برای انسان؟
فاصله کدام بهانه برای تنهایی بود؟
و تنهایی چه لذت ناشناخته ای برای انسان؟
که من همه را از خود راندم...
که من به سردی نم زده لبخندم روی تلالو گرم لبخند آنها خاک ریختم.
و محبتشان را در پستوی گم شده بی تفاوتی پنهان کردم.
حالا دیگر همه من را به حال خود رها کردند، در سیاهچاله های تنهایی که روزی آنها را میخواستم.
حالا دیگر هیچکس سوی من نمی آید.
حالا حتی مرگ هم سراغم را نمیگیرد.
_پناهگاه