در رویاهایم روزها با تو قدم زدم.
از باریکه های وهم گذشتم و مقصدم تو بودی.
مسیر پر پیچ و خم کابوس و رویا را هم پشت سر گذاشتم.
برای دیدن تو
بارها از موانع حقیقت عبور کردم.
دلتنگتم و تنها تو را در خواب ملاقات میکنم:)
_پناهگاه
خاطراتم مثل شیشه بخار گرفته میمونه
همونقدر مات و نم دار
و هرزگاهی روش یه شکل لبخند میکشم=)
هدایت شده از Paradox 𓂀
عجیب است؛ آدمی نمیداند کدام حرف، حرفِ آخرست،
یا لباسِ آخر، یا لبخندِ آخر، یا حتی نگاهِ آخر...
اما من میدانم فکرِ آخرم چیست...
باز هم تو!
#سیرِجریانِسیلِسرِمنِدیوانه
هدایت شده از شماره "۱"
میگن وقتی غمگینی نخواب، خاطره اون غم تا آخر تو ذهنت حک میشه.
دروغ میگن، خوابیدن برای درد من تنها درمون بود این آهنگ بود که بدبختم میکرد. اشکایی که نمیریختن پایین رو آهنگ پایین ریخت، آهنگ گوش ندید بیچاره میشید.
آهنگا رو دست کم نگیرین آهنگا یه جادوی خاصی دارن.
وقتی شما چند روز یه آهنگو گوش میدی کم کم لحظات با نت های آهنگ یکی میشن.
ثانیه های زندگی با ثانیه های آهنگ پیوند میخورن و یجورایی میشه گفت خاطرات و موسیقی در هم آمیخته میشن.
خاطرات لابه لای نت ها محفوظ میشه و هزار سالم بگذره وقتی اون آهنگو گوش میدی تمام حس و حال اون روزا برات تداعی میشه.
انگار داری اون خاطره رو لمس میکنی
دنیا سالن بزرگ موسیقی بود.
و سرنوشت یک نوازنده.
هنگامی که مینواخت از میان تار های ویولنش نوایی برمیخاست و به حضار القا می شد.
اما او تنها یک ترانه بلد بود که نامش غم بود.
_پناهگاه