کافه کتاب
مي گشايم دست اغوشت کجاست ؟ آه...اين اغوش گرم و نرم توست (فريدون مشيري)
تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
رهی معیری
کافه کتاب
تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام رهی معیری
من محال است به ديدار تــو قانع باشم
کي پلنگي شده راضي به تماشا ازماه
«فاضل نظري»
کافه کتاب
من محال است به ديدار تــو قانع باشم کي پلنگي شده راضي به تماشا ازماه «فاضل نظري»
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
استاد شهریار
کافه کتاب
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی استاد شهریار
یادم معطر میشود وقتی که یادت میکنم
ای یاد تو مستانگی هشیار مگذارم مرا
کافه کتاب
یادم معطر میشود وقتی که یادت میکنم ای یاد تو مستانگی هشیار مگذارم مرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
کافه کتاب
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
آغوش تو دنيــــاي آن بيگانه خواهــــد شـــد
با دست شومش گيسوانت شانه خواهد شد
مهدي فرجي
کافه کتاب
آغوش تو دنيــــاي آن بيگانه خواهــــد شـــد با دست شومش گيسوانت شانه خواهد شد مهدي فرجي
در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
کافه کتاب
در بهاران سری از خاک برون آوردن خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم
«حضرت حافظ»
کافه کتاب
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم «حضرت حافظ»
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
کافه کتاب
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
نا کرده گناه در جهان کيست بگو ؟
وان کس که گنه نکرد چون کيست بگو؟
(خيام نيشابوري)
کافه کتاب
نا کرده گناه در جهان کيست بگو ؟ وان کس که گنه نکرد چون کيست بگو؟ (خيام نيشابوري)
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار
چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
کافه کتاب
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
خراجي که گيري از اين کهنه ده
ز بيکس مگير و به ناکس مده
حيدري تبريزي