eitaa logo
کافه کتاب
2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
657 ویدیو
408 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
کافه کتاب
در بهاران سری از خاک برون آوردن خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم «حضرت حافظ»
کافه کتاب
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم «حضرت حافظ»
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
کافه کتاب
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
نا کرده گناه در جهان کيست بگو ؟ وان کس که گنه نکرد چون کيست بگو؟ (خيام نيشابوري)
کافه کتاب
نا کرده گناه در جهان کيست بگو ؟ وان کس که گنه نکرد چون کيست بگو؟ (خيام نيشابوري)
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
کافه کتاب
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
خراجي که گيري از اين کهنه ده ز بيکس مگير و به ناکس مده حيدري تبريزي
کافه کتاب
خراجي که گيري از اين کهنه ده ز بيکس مگير و به ناکس مده حيدري تبريزي
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
کافه کتاب
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
مرا به ياد بيــــــــــــــــاور مـــــــــرا زيادمبر که انعکاس صدايم درون شب جاري ست «حميد مصدق»
کافه کتاب
مرا به ياد بيــــــــــــــــاور مـــــــــرا زيادمبر که انعکاس صدايم درون شب جاري ست «حميد مصدق»
تُرکِ عاشق کُشِ من مست برون رفت امروز تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
کافه کتاب
تُرکِ عاشق کُشِ من مست برون رفت امروز تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا ور نه ادم نبرد صرفه ز شيطان رجيـــــم (حضرت حافظ)
کافه کتاب
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا ور نه ادم نبرد صرفه ز شيطان رجيـــــم (حضرت حافظ)
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟ خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
کافه کتاب
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟ خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
ترانـــــــه ار لب معصوم « يــــاکريــم » افتاد نسيم معجــــــزه ي گل ، ز بوستان گم شد (رضا اسماعيلي)
کافه کتاب
ترانـــــــه ار لب معصوم « يــــاکريــم » افتاد نسيم معجــــــزه ي گل ، ز بوستان گم شد (رضا اسماعيل
دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی