کافه کتاب
نا کرده گناه در جهان کيست بگو ؟ وان کس که گنه نکرد چون کيست بگو؟ (خيام نيشابوري)
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار
چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
کافه کتاب
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
خراجي که گيري از اين کهنه ده
ز بيکس مگير و به ناکس مده
حيدري تبريزي
کافه کتاب
خراجي که گيري از اين کهنه ده ز بيکس مگير و به ناکس مده حيدري تبريزي
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
کافه کتاب
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
مرا به ياد بيــــــــــــــــاور مـــــــــرا زيادمبر
که انعکاس صدايم درون شب جاري ست
«حميد مصدق»
کافه کتاب
مرا به ياد بيــــــــــــــــاور مـــــــــرا زيادمبر که انعکاس صدايم درون شب جاري ست «حميد مصدق»
تُرکِ عاشق کُشِ من مست برون رفت امروز
تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
کافه کتاب
تُرکِ عاشق کُشِ من مست برون رفت امروز تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا
ور نه ادم نبرد صرفه ز شيطان رجيـــــم
(حضرت حافظ)
کافه کتاب
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا ور نه ادم نبرد صرفه ز شيطان رجيـــــم (حضرت حافظ)
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
کافه کتاب
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟ خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
ترانـــــــه ار لب معصوم « يــــاکريــم » افتاد
نسيم معجــــــزه ي گل ، ز بوستان گم شد
(رضا اسماعيلي)
کافه کتاب
ترانـــــــه ار لب معصوم « يــــاکريــم » افتاد نسيم معجــــــزه ي گل ، ز بوستان گم شد (رضا اسماعيل
دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
کافه کتاب
دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
یا رب به محمد و علی و زهرا
یا رب به حسین و حسن و آلعبا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
بیمنت خلق یا علی الاعلا
ابو سعید ابوالخیر
❤️❤️❤️
کافه کتاب
یا رب به محمد و علی و زهرا یا رب به حسین و حسن و آلعبا کز لطف برآر حاجتم در دو سرا بیمنت خلق
الا یا ایّها الاوّل به نامت نامه وا کردم
به نام پاک یزدانم شروع از ابتدا کردم
پشیمانم، پریشانم، که بر خالق جفا کردم
توکّل برخدا کردم بسویت التجا کردم
ثنا خوان توام یارب دعا کردم صفا کردم
جوانی را خطا کردم بدی ها بر ملا کردم
چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
حصارم شد گناهانی که خود را مبتلا کردم
خداوندا تو میدانی که در غفلت چها کردم
دلم پر مهر تو اما شیاطین را رضا کردم
ذلاقت داده ای اکنون که ابلیس را رها کردم
رهت را یافته ام زین پس تن و جانم فدا کردم
زبانم قاصراست اما چه مدحی بی ریا کردم
❤️❤️