کافه کتاب
💫ساقی به نور باده برافروز جامِ ما مطرب بگو که کارِ جهان شد به کامِ ما
⭐️آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا
کافه کتاب
⭐️آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا
🍀اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
کافه کتاب
🍀اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
✨دل سراپردهٔ محبتِ اوست
✨دیده آیینه دارِ طلعت اوست
کافه کتاب
✨دل سراپردهٔ محبتِ اوست ✨دیده آیینه دارِ طلعت اوست
🌟تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
کافه کتاب
🌟تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
✨در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
کافه کتاب
✨در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
♦️در دایره قسمت ما نقطهی تسلیمیم
♦️لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
کافه کتاب
♦️در دایره قسمت ما نقطهی تسلیمیم ♦️لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
🌛یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
کافه کتاب
🌛یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
🍃نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
کافه کتاب
🍃نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
🥀دردم از یار است و درمان نیز هم
🥀دل فدای او شد و جان نیز هم
کافه کتاب
🥀دردم از یار است و درمان نیز هم 🥀دل فدای او شد و جان نیز هم
🦩مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
کافه کتاب
🦩مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
🎍ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
کافه کتاب
🎍ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
🎀مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
🎀از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و فریادرسی میآید