eitaa logo
کافه کتاب
2.1هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
669 ویدیو
417 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
کافه کتاب
⭐️آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا
🍀اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
کافه کتاب
✨دل سراپردهٔ محبتِ اوست ✨دیده آیینه دارِ طلعت اوست
🌟تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
کافه کتاب
🌟تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
✨در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
کافه کتاب
✨در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
♦️در دایره قسمت ما نقطه‌ی تسلیمیم ♦️لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
کافه کتاب
♦️در دایره قسمت ما نقطه‌ی تسلیمیم ♦️لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
🌛یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
کافه کتاب
🌛یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
🍃نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
کافه کتاب
🍃نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
🥀دردم از یار است و درمان نیز هم 🥀دل فدای او شد و جان نیز هم
کافه کتاب
🥀دردم از یار است و درمان نیز هم 🥀دل فدای او شد و جان نیز هم
🦩مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم
کافه کتاب
🦩مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم
🎍ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
کافه کتاب
🎍ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
🎀مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید 🎀از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
کافه کتاب
🎀مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید 🎀از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
🍁دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ترکیب تخته بند تنم اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید عجب مدار که همدرد نافه ختنم طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع که سوزهاست نهانی درون پیرهنم بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود ز من که منم