eitaa logo
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
90 دنبال‌کننده
10 عکس
14 ویدیو
0 فایل
﷽ روایتی از جنگ تحمیلی سوم مردم و مقاومت همگی برای یک کلمه 《 وطن 》. رمضانِ۱۴‌۴۷ " اسفندماهِ۱۴۰‌۴ "
مشاهده در ایتا
دانلود
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
برای من روز اول بود؛ به همراه گروه جهادی نرجس خاتون که به دنبال خانه های هدف قرار گرفته شده می‌رفتند و آوار برداری می‌کردند راهی شدیم به سمت یکی از ساختمان هایی که هدف موشک های دشمن قرار گرفته شده بود خانه ای مسکونی ، که کاملا از بین رفته بود خرابی های حاصل از انفجار به ساختمان های اطراف رسیده بود ساختمان روبه رو یی دیوار هایش ریخته بود درطبقه اول صاحب خانه وسیله هایی که کمی سالم تر بود را جمع میکرد و بقیه وسیله هایش که سوخته بود و بلا استفاده بود از دیوار حال که خراب شده بود به خیابان لای آشغال و خرابه ها پرت میکرد مشغول عکس گرفتن و فیلم برداری بودم که دختر صاحب خانه گفت "راستی پرستار حاج خانوم میگن رفته تو کما همکارم که درحال تمیز کاری بود و خوب صدای دختر را نشنیده بود گفت "نه حاج خانوم بنده خدا دیروز شهید شدن من اما نمی‌دانستم قضیه از چه قرار است ،کنجکاو شدم اما سوالی نکردم تمیز کاری ها تمام شده بود و برای نهار و استراحت رفته بودیم که جویای قضیه شدم و فهمیدم در آن خانه مادر شهید محمدرضا عبایی سکونت داشتند که در ۸۰سالگی به پسر شهیدشان پیوستند و به شهادت رسیدند شهیده عزت توکلی زاده " ۱۱"۱"۱۴۰‌۵ تهران
﷽ " دوستان عزیز برای تهیه و ساخت تعدادی پرچم و کتیبه و توضیع بین مردم عزیز ایرانی که شب ها در میادین به سر می‌برند یک کار گروهی کوچک راه انداختیم که با همراهی شما کامل می‌شه. اگر دوست دارید در تهیه پرچم سهمی داشته باشید، هر مقدار کمکی چه ۱۰ هزار تومن چه بیشتر می‌تونه مؤثر و ارزشمند باشه و ما رو در انجام این کار جمعی همراهی کنه. شماره کارت :
۶۲۷۷۶۰۱۳۲۷۶۱۹۵۳۰
به نام محمود خزلی بزنید روی شماره کارت کپی میشه* گزارش روند ساخت و توضیع هم در کانال گذاشته میشه 🌻 ممنون از همراهی و دلگرمی همیشگی‌تون. روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
میخواستم دیشب ویدیو رو اینجا آپلود کنم اما گفتم دیر نمیشه فردا صبح میزارمش فردا صبح باصدای مادرم بیدار شدم آتش بس شد! همه چیز مثل یک خواب کوتاه از جلوی چشم هایم گذشت رهبر شهیدم کودکان میناب شهدای ترور شده شهدای دنا خانه های اوار شده زنی که در سوگ خانه اش گوشه کوچه نشسته و اشک می‌ریزد برادری که نمی‌تواند به آمبولانس برود تا جنازه خواهرش را تشخیص دهد ایران تنها در چهل روز متحمل داغ هایی شد که به معنای واقعی کلمه جانسوز و جانکاه بود حالا تمامی آن داغ ها بر روی سینه ام سنگینی می‌کند فکر های بد به سرم هجوم می‌آورد و بعد با یک فکر کوتاه لرز میکنم لبنان! اما صدای سید حسن نصرالله در گوش هایم می‌پیچد و از فکر هایی که در سرم بود شرمنده میشوم .. 《نحن شیعه علی بن ابی طالب فی العالم!》 و آیا شیعه علی علیه‌السلام دست یاری به کسی جز خداوند رحمن دراز میکند؟ و آیا چشم امید به کسی جز وجود مقدس الله میبندد ؟ به همان خدا قسم که حزب الله لبنان را درست مثل ایران خداوند نگه داشته است و ای مسلمان هرکجای ایران که هستی بدان خدا با ماست و پیروزی از آن مجاهدان راه خداست همان طور که هشت سال جنگیدیم و بعداز آن هم باز جنگیدیم اما وجبی خاک به دشمن ندادیم باز هم میجنگیم و برای ایران خون میدهیم و ناامیدی به دلهایمان راه نمی‌دهیم به یاد همان جمله که میگفت تا صدای اذان از گلدسته ها بلنده نا امیدی گناه کبیره است نا امید نمی‌شویم به یاد رهبر شهیدمان که هنوز انتقام خونش را نگرفتیم و من با همه بیسوادی ام فکر میکنم که امروز جبهه جنگ ما مردم در خیابان است خیابان را رها نکنید از امروز تمام توانم را برای ساختن ویدیو های حماسه مردم در این چهل روز و حتی بعد از این در خیابان ها، می‌گذارم . ۱۹"۱"۱۴۰۵ آتش بس موقت جنگ تحمیلی سوم "
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
به ما بگویید رافضی بگویید تروریست بگویید جنایتکار هرچه میخواهید بگویید! ما شیعیان علی بن ابی طالب درجهان فلسطین را تنها نخواهیم گذاشت و مقدسات امت فلسطین را. 《سید حسن نصرالله 》
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
مردی از لبنان ، چهره ای شاید شناخته شده اما من اولین بار بود که می‌دیدمشان. از همان اول گوشه ایستاده بود و اشک می‌ریخت و بعد که شروع به صحبت کرد، دریافتم که این اشک ها برای چیست. تازه فهمیدم که مردم لبنان چه ارادت و عشقی نسبت به رهبر شهید داشتند تازه فهمیدم که لبنان عجیب مرا یاد این کلمات می‌اندازد: "مقاوت،اسلام،مظلومیت" گفتند برای مردم لبنان دعا کنید که دلهایشان آرام بگیرد بعد از این غم عظیم. "۱۰"۱"۱۴‌۰۵تهران میدان انقلاب اسلامی "
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
چهلم بود چهل روز شده بود چهل روز سردرگمی چهل روزی که فکر میکنم اگر می‌توانستیم و تکلیف ایستادگی در میادین و خیابان ها نبود هرکدام گوشه ای از خانه ، خیابان ، گوشه ای از ایران ساعت ها یا شاید هم روزا گریه میکردیم و سرگردان دنبال گم شده خود میگشتیم ،درست مانند مراسم ختم نمی‌دانم تا به حال دقت کردید یا نه اما همیشه یک نفر هست در مراسم ختم که در غم از دست دادن عزیزش فرو رفته و صحبت نمیکند تنها به گوشه ای خیره شده و اشک می‌ریزد این چند روز دختر بچه ای درونم نشسته بود به گوشه ای زل زده بود و اشک میریخت به دنبال پدرش می‌گشت پدری که هیچ گاه فکر نکرده بود ممکن است نبودنش را ببیند. اما بعد از چهل روز دوباره مثل همان روز... مردم را در خیابان دیدم گوشه کنار روی جدول ها نشسته بودند و اشک می‌ریختند در جمعیت حرکت می‌کردند و اشک می‌ریختند پرچم هایشان را تکان می‌دادند و اشک می‌ریختند روبه روی آن خیابان بسته شده ، که می‌رسید به همان روضه قتلگاه ایستاده بودند و اشک می‌ریختند. حقیقت این است که اشک هایمان فقط برای دل های داغ دیدمان و فراغ دلتنگی ست وگرنه شما مجاهد راه خدا بودید که پایانی جز شهادت درخور تان نبود . سال ها برای ایران و اسلام جهاد کردید سال ها از این وری و آن وری حرف شنیدید شما در اوج مظلومیت باز هم استوار و محکم روبه روی همه دنیا ایستادید شما مفهوم وطن را برای ما روشن ساختید میدانستید که خدا با ماست و پیروزی از آن ماست وحالا با رفتن تان باز هم به ما ثابت کردید که خداوند بوده که همیشه و همه جا در تمامی این جنگ ها در تمامی مشکلات ایران را ایران نگه داشت .. از همان روزی که مردم در خیابان های ایران فریاد الله و اکبر سر دادند تا همین امروز که هنوز صدای الله اکبرشان گوش فلک را کر میکند خدا با ما بوده و هست و شما به ما با هر کلامی که بر لب هایتان جاری می کردید اطمینان می‌دادید میدانید آقای من ما تا ابد برایتان اشک میریزیم و در تاریخ سرمان را بالا میگیریم که شما زمانی رهبر ما بودید و بعد از شما پسرتان که حالا بعد از خدا همه امید ملت است ملتی که از خودشما یاد گرفتند مقاومت را ایستادگی را جان دادن اما وطن ندادن را .. 《پنجشنبه "۲۰"۱"۱۴۰‌۵ مراسم چهلم رهبر شهیدمان سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای 》