eitaa logo
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
89 دنبال‌کننده
10 عکس
14 ویدیو
0 فایل
﷽ روایتی از جنگ تحمیلی سوم مردم و مقاومت همگی برای یک کلمه 《 وطن 》. رمضانِ۱۴‌۴۷ " اسفندماهِ۱۴۰‌۴ "
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ " دوستان عزیز برای تهیه و ساخت تعدادی پرچم و کتیبه و توضیع بین مردم عزیز ایرانی که شب ها در میادین به سر می‌برند یک کار گروهی کوچک راه انداختیم که با همراهی شما کامل می‌شه. اگر دوست دارید در تهیه پرچم سهمی داشته باشید، هر مقدار کمکی چه ۱۰ هزار تومن چه بیشتر می‌تونه مؤثر و ارزشمند باشه و ما رو در انجام این کار جمعی همراهی کنه. شماره کارت :
۶۲۷۷۶۰۱۳۲۷۶۱۹۵۳۰
به نام محمود خزلی بزنید روی شماره کارت کپی میشه* گزارش روند ساخت و توضیع هم در کانال گذاشته میشه 🌻 ممنون از همراهی و دلگرمی همیشگی‌تون. روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
میخواستم دیشب ویدیو رو اینجا آپلود کنم اما گفتم دیر نمیشه فردا صبح میزارمش فردا صبح باصدای مادرم بیدار شدم آتش بس شد! همه چیز مثل یک خواب کوتاه از جلوی چشم هایم گذشت رهبر شهیدم کودکان میناب شهدای ترور شده شهدای دنا خانه های اوار شده زنی که در سوگ خانه اش گوشه کوچه نشسته و اشک می‌ریزد برادری که نمی‌تواند به آمبولانس برود تا جنازه خواهرش را تشخیص دهد ایران تنها در چهل روز متحمل داغ هایی شد که به معنای واقعی کلمه جانسوز و جانکاه بود حالا تمامی آن داغ ها بر روی سینه ام سنگینی می‌کند فکر های بد به سرم هجوم می‌آورد و بعد با یک فکر کوتاه لرز میکنم لبنان! اما صدای سید حسن نصرالله در گوش هایم می‌پیچد و از فکر هایی که در سرم بود شرمنده میشوم .. 《نحن شیعه علی بن ابی طالب فی العالم!》 و آیا شیعه علی علیه‌السلام دست یاری به کسی جز خداوند رحمن دراز میکند؟ و آیا چشم امید به کسی جز وجود مقدس الله میبندد ؟ به همان خدا قسم که حزب الله لبنان را درست مثل ایران خداوند نگه داشته است و ای مسلمان هرکجای ایران که هستی بدان خدا با ماست و پیروزی از آن مجاهدان راه خداست همان طور که هشت سال جنگیدیم و بعداز آن هم باز جنگیدیم اما وجبی خاک به دشمن ندادیم باز هم میجنگیم و برای ایران خون میدهیم و ناامیدی به دلهایمان راه نمی‌دهیم به یاد همان جمله که میگفت تا صدای اذان از گلدسته ها بلنده نا امیدی گناه کبیره است نا امید نمی‌شویم به یاد رهبر شهیدمان که هنوز انتقام خونش را نگرفتیم و من با همه بیسوادی ام فکر میکنم که امروز جبهه جنگ ما مردم در خیابان است خیابان را رها نکنید از امروز تمام توانم را برای ساختن ویدیو های حماسه مردم در این چهل روز و حتی بعد از این در خیابان ها، می‌گذارم . ۱۹"۱"۱۴۰۵ آتش بس موقت جنگ تحمیلی سوم "
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
به ما بگویید رافضی بگویید تروریست بگویید جنایتکار هرچه میخواهید بگویید! ما شیعیان علی بن ابی طالب درجهان فلسطین را تنها نخواهیم گذاشت و مقدسات امت فلسطین را. 《سید حسن نصرالله 》
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
مردی از لبنان ، چهره ای شاید شناخته شده اما من اولین بار بود که می‌دیدمشان. از همان اول گوشه ایستاده بود و اشک می‌ریخت و بعد که شروع به صحبت کرد، دریافتم که این اشک ها برای چیست. تازه فهمیدم که مردم لبنان چه ارادت و عشقی نسبت به رهبر شهید داشتند تازه فهمیدم که لبنان عجیب مرا یاد این کلمات می‌اندازد: "مقاوت،اسلام،مظلومیت" گفتند برای مردم لبنان دعا کنید که دلهایشان آرام بگیرد بعد از این غم عظیم. "۱۰"۱"۱۴‌۰۵تهران میدان انقلاب اسلامی "
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
چهلم بود چهل روز شده بود چهل روز سردرگمی چهل روزی که فکر میکنم اگر می‌توانستیم و تکلیف ایستادگی در میادین و خیابان ها نبود هرکدام گوشه ای از خانه ، خیابان ، گوشه ای از ایران ساعت ها یا شاید هم روزا گریه میکردیم و سرگردان دنبال گم شده خود میگشتیم ،درست مانند مراسم ختم نمی‌دانم تا به حال دقت کردید یا نه اما همیشه یک نفر هست در مراسم ختم که در غم از دست دادن عزیزش فرو رفته و صحبت نمیکند تنها به گوشه ای خیره شده و اشک می‌ریزد این چند روز دختر بچه ای درونم نشسته بود به گوشه ای زل زده بود و اشک میریخت به دنبال پدرش می‌گشت پدری که هیچ گاه فکر نکرده بود ممکن است نبودنش را ببیند. اما بعد از چهل روز دوباره مثل همان روز... مردم را در خیابان دیدم گوشه کنار روی جدول ها نشسته بودند و اشک می‌ریختند در جمعیت حرکت می‌کردند و اشک می‌ریختند پرچم هایشان را تکان می‌دادند و اشک می‌ریختند روبه روی آن خیابان بسته شده ، که می‌رسید به همان روضه قتلگاه ایستاده بودند و اشک می‌ریختند. حقیقت این است که اشک هایمان فقط برای دل های داغ دیدمان و فراغ دلتنگی ست وگرنه شما مجاهد راه خدا بودید که پایانی جز شهادت درخور تان نبود . سال ها برای ایران و اسلام جهاد کردید سال ها از این وری و آن وری حرف شنیدید شما در اوج مظلومیت باز هم استوار و محکم روبه روی همه دنیا ایستادید شما مفهوم وطن را برای ما روشن ساختید میدانستید که خدا با ماست و پیروزی از آن ماست وحالا با رفتن تان باز هم به ما ثابت کردید که خداوند بوده که همیشه و همه جا در تمامی این جنگ ها در تمامی مشکلات ایران را ایران نگه داشت .. از همان روزی که مردم در خیابان های ایران فریاد الله و اکبر سر دادند تا همین امروز که هنوز صدای الله اکبرشان گوش فلک را کر میکند خدا با ما بوده و هست و شما به ما با هر کلامی که بر لب هایتان جاری می کردید اطمینان می‌دادید میدانید آقای من ما تا ابد برایتان اشک میریزیم و در تاریخ سرمان را بالا میگیریم که شما زمانی رهبر ما بودید و بعد از شما پسرتان که حالا بعد از خدا همه امید ملت است ملتی که از خودشما یاد گرفتند مقاومت را ایستادگی را جان دادن اما وطن ندادن را .. 《پنجشنبه "۲۰"۱"۱۴۰‌۵ مراسم چهلم رهبر شهیدمان سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای 》
روایت‌مقاومت☫ⸯⸯ
توفیق شده بود که همراه گروه جهادی پویش هم سایه که زیرنظر قرارگاه حضرت نرجس خاتون کار می‌کردنند، چند روزی به عنوان تیم رسانه در محل هایی که مورد اصابت موشک های دشمن قرار گرفته بودند برویم روز اول ‌که به آن محله رفتیم نیرو های امدادی هنوز درگیر اوار برداری و بیرون اوردن پیکر شهدا از زیر آوار بودند برای اولین بار در زندگی ام شاهد همچین صحنه هایی بودم مردم گوشه کنار خیابان نشسته بودند و گریه میکردند، عزیزشان داخل خانه زیر آوار بود در انتهای کوچه یکی از بچه ها که با یکی از صاحب خانه ها آشنا در آمده بود برای شناسایی رفته بود به آنجا رفتم ،چشم هایش قرمز بود میگفت "خود زهراست ،صورتش سالم بود خداروشکر ، فقط یکم باد کرده بود " میدانید من همه ی دنیا دور سرم می‌چرخید و چیز هایی که می‌شنیدم را باور نمیکردم نمیخواستم که باور کنم ! برادرش را با دست نشان داد مردی که ایستاده شانه هاش میلرزید و اشک میریخت نزدیک ما شد یکی از خانم ها گفت "خواهر برادرتو خداخرید ها "مرد چند لحظه ایستاد بعد دوباره شروع به اشک ریختن کرد و رفت از آنجا رفتیم چند دقیقه بعد دباره با سینی چایی برگشتیم جنازه دختر بچه ای چند ماهه هم پیدا شده بود رفتیم و دباره برگشتیم مادربزرگی که گوشه کوچه نشسته بود و میگفت بهش گفتم برنگرد تو بهش گفتم حالا نوه اش پیدا شده بود. قبل از رفتن عکس زهرا و بچه چند ماهه اش را نشان دادند ،حالا من هم خوشحال بودم که صورت زهرا سالم مانده بود. فردای آن روز دوباره به همان محل برگشتیم کار نیرو های امدادی تمام شده بود و حالا وقت تمیز کردن خانه های خراب شده بود یکی از خانم ها آمد و گفت طبقه چهارمی که خونه شو تمیز کردیم بنده خدا خیلی اذیت شده بود ولی حرفای قشنگی میزد رفتم برای مصاحبه جلوی دوربین ایستاد و گفت من آب شدم ، از خجالت ، از ایستادنم رو به رویش ، از همه چیز گلویم خشک شده بود و بغض کرده بودم فقط توانستم بگویم خدا بهتون صبر بده رفت ،رفت و دوباره روبه روی خانه اش روی جدول نشست و خیره شد به همه ی زندگی اش که حالا نمی‌دانم باید با آن چه کار کند .. بعد من که به خرابه ها خیره بودم و صدای وطن فروشان در گوشم می‌پیچید فکر کردم ایران فقط و فقط برای آن هایی ست که در خاکش جان و مال دادند ایرانی تنها این خانوم و تمام زن هایی هستند که کنار خرابه های وطن ایستادند و خرابه را به کوهی از امید تبدیل کردند ایرانی مردانی هستند که از مشهد به تهران می‌آیند که خانه هموطن شان را تمیز کنند یا آن پدری که پشت تلفن به دخترش گفت ببخش بابا عجله ای شد باید میومدم، و بعد قطع میکند و بیل برمی‌دارد یا آن مرد که در خانه اش ایستاده ، نیمی از خانه سالم مانده و نیم دیگر فرو ریخته می‌خندد ...