8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪐حیوونا میفهمن و حرمت قرآن رو نگه میدارن
ولی بعضی آدما از حیوان هم پست ترن
اولئک كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ( اعراف _ ۱۷۹)
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خونبهای
عشاق خداوند چیست؟؟
#جاسوس_ داعش
✍نویسنده: معصومه سادات حلیمی
🔺قسمت سوم🔺
لب¬های خشکیده¬ام را تکان دادم:
- پیرزن به هوش آمد؟
سرباز کمر راست کرد و نگاهش را از من گرفت و به تلخی گفت نه. لب پایینی¬ام را جمع کردم و با دندان¬های پیشم، آن را سخت فشردم. هر وقت که غصه تمام وجودم را پر می کرد این کار را می¬کردم.
دستگیرۀ در چرخید. همان سروانی که به صحنۀ تصادف آمده بود، با زنی جوان و یک پیر مرد وارد شدند. زن با صورتی بر افروخته، سمت تختم دوید. کوبیده شدن پاشنه¬¬های بلندش روی کاشی¬ها مثل پتک به سرم خورد.
به سرم دستم چنگ انداخت. درد طاقت فرسایی در دستم پیچید. گره ای به پیشانی انداختم و چشم هایم را بستم.
- افغانی پدرسگ! تو را چه به موتور! برو همان خرحمالی ات را بکن. اگر مادرم به هوش نیاد بلایی سرت میارم که مرغان آسمان برایت زار بزنند!
مسلسل وار و بی¬وقفه جیغ می¬زد و مرا به باد تهمت می¬گرفت.
- خانم احترام خودتان را حفظ کنید. اینجا بیمارستانه!
- سروان، اگه مادر خودتان هم مثل من تو کما بود، بازهم بیمارستان واین چیزا سرتان می¬شد؟
صدای تق تق پا از سالن بیمارستان آمد و نزدیک¬تر شد.
- خانوم چه خبره؟ این¬جا بیمارستانه. سرم را چرا از دست این بیچاره کشیدی بیرون؟ نگاه کن داره از دستش خون می یاد.
- بگذار خون بیاد به درک! اصلا بذار آنقدر خون بیاد تا بمیره. این ها که آدم نیستد.
صدایش را بلند تر کرد: این ها خرند، خر!
کلمات مثل شیره¬ای سیاه از دهان آن زن بیرون می آمد و در گوش¬هایم زنگ می¬زد.
ادامه دارد...
https://eitaa.com/revat12