بازنشر
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
🔸در تفسیر سوره قدر اثر مرحوم #علی_صفایی_حائری یک تغییرمعنا در کلمه تقدیر رخ داده و تقدیر به معنای نقشه و طرح و برنامه ریزی انسانی به کار رفته است(ص9). در حالی که در بیان قرآن تقدیر معنای الهی دارد نه بشری. تقدیر به معنای برنامه ای است که خدا برای ما دارد نه ما برای خود. البته منظور صفایی حائری از این برنامه ریزی مستقل از خدا نیست بلکه به این معنی است که ما از امکانات و سرمایه های شب قدر بهره برداری می کنیم. صفایی می گوید: اشتباه ما این است که در شب قدر کاری نکرده ایم و برنامه ای نریخته ایم (ص10). این کار و برنامه در کجای سوره قدر است؟ در نگرش توحیدی تقدیر مقابل تدبیر قرار دارد. گفته اند «العبد يدبر و اللّه يقدر». این جمله اشاره به تقابل تقدیر و تدبیر در کلام مولا دارد که فرمود: «يَغْلِبُ الْمِقْدَارُ عَلَى التَّقْدِيرِ حَتَّى تَكُونَ الْآفَةُ فِي التَّدْبِير» (نهج البلاغه، حکمت459) و« تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِير» (حکمت16). البته تقدیر برای نفی هر گونه تدبیر نیست که فرمود: َ «لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِير» (حکمت113). بلکه باید تدبیر با تقدیر هماهنگ باشد. ولی نباید برای بیان این هماهنگی تقدیر را به معنای تدبیر معرفی کرد. کاری که عین صاد در تفسیرش انجام داده است! شب قدر شب تقدیر است نه شب تدبیر. در شب باید قرآن خواند و ذکر گفت و به سوی خدا انقطاع پیدا کرد تا برای کار و تلاش روز آمادگی پیدا کرد: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً ، إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً » (مزمل6و7). اما جابجایی تقدیر وتدبیر در کلام عین صاد سبب شده است که جایگاه شب و روز به هم بریزد.
🔸ممکن است برخی این نقد را اشکال تراشی لغوی تلقی کنند و بگویند این معنا مفیدتر است چون به تدبیر جایگاهی توحیدی می بخشد. اما واقعیت این است که اولاً ذهن سیال مفسر در اینجا مفاهیم و تقسیم بندی های زیادی پس از این گام لرزان تولید کرده است که همگی می توانند مصداق این حدیث باشند که «من فسّر القرآن برأیه فأصاب فقد أخطأ»: کسی که تفسیر به رأی کند و درست بگوید بازهم خطا کرده است! ثانیاً خدا در سوره قدر از تدبیر بنده سخن نگفته است چون بنده اول باید بندگی اش را درک کند و تا به انقطاع الی الله نرسد برنامه ریزی او نوعی انانیت در خود دارد.
***
⬅️پانوشت:
🔸ممکن است گفته شود پس تدبیر ما چگونه باید باشد؟ پاسخ به این پرسش داده شده است:
☑️ اولاً نباید عجول بود و تمام پاسخ را لازم نیست در سوره قدر جست و جو کنیم بلکه سوره یوسف بسیار سخن از نقشه و برنامه ریزی دارد (رجوع کنید به مقاله نظریه کشاورزی فرهنگی از اینجانب)
☑️ثانیاً برای تبیین نظریه «تدبیر در تقدیر» باید گفت امثال #دکتر_داوری_اردکانی که خودآگاهی بهتری نسبت به خودبنیادی مدرن دارند و در نقد و تحلیل آینده نگری سخن گفته اند، گام محکم تری را آغاز کرده اند؛ سخنرانی دکتر داوری در روز جهانی آینده به نوعی علیه علم آینده نگری بود. چون معتقد بود آینده عدم است پس آینده نگری را نمی توان علم دانست و آموزش داده نمی شود. پس از نظر او آینده چطور دیده و ساخته می شود؟ او می گوید علم آینده عین عمل است و عزم و همت آینده با یک طرح اجمالی را مقدم بر برنامه ریزی و گردآوری اطلاعات می داند. برنامه هم بیان و اظهار عزم و تصمیمی است که یک کشور برای فردای خود اتخاذ می کند.
🔸اگر بخواهیم این تحلیل را با تحلیل عین صاد مقایسه کنیم باید بگوییم درک این طرح اجمالی (نه تفصیلی) در شب قدر رخ می دهد.
سه نکته درباره گفته ها و ناگفته های کتاب #به_اضافه_مردم
متن کامل در حلقه وصل:
hvasl.ir/news/272829
@rezakarimi
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تکویر۸و٩)
این آیه در لایه ظاهری و در تنزیل خود راجع به زنده به گور کردن دختران است. در اینجا گویا ریشه لغت موؤُده به آیه وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما (بقرة: 255) به معنی ثقل حمل نزدیک است. این نزدیکترین معنایی است که به ذهن می رسد از موجود مؤنثی که بی گناه به قتل رسیده است، چون عرب تحمل نگهداری دختر نداشت.
اما در روایات (مانند کتاب کافی و حتی در مجمع البیان به نقل از ابن عباس) ذیل آیه با بیانی شبیه به روش تفسیر قرآن به قرآن آمده است که موؤده موده است: یعنی همان مودت در قربی که اجر رسالت بود: قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٌٰ (شوری٢٣). این موؤده کیست؟ همه کسانی که مودت آنها واجب بود ولی عکس آن عمل شد! اولین کسی که از قربای رسول به این ظلم شناخته شده است اباعبدالله است. اما گویا معنای آیه با این مصداق تمام نمی شود. معروفترین موؤده حسین شهید است و گمنام ترین آنها صدیقه شهیده.
***
از مرحوم #دولابی نقل است:
«خوب است پیروان سایر ادیان خبر ندارند که امت پیغمبر آخر الزمان، با آن همه مهربانی و خیرخواهی پیامبر برای امتش، با دختر پیغمبرشان و با فرزندان او چه کردند، و الا این امت تا قیامت نمیتوانست سرش را پیش سایر امتها بلند کند. خدا این ننگ را از نظر سایر امم پوشاند».
این بیان چند نکته دارد: یکی نامهربانی امت پیامبر با خانواده پیامبر و دیگری پنهان بودن این نامهربانی.
در این میان خبر مظلومیت دختر پیامبر مخفی تر است. این ماجرا را اگر چه بزرگانی چون شیخ طوسی و سید مرتضی و شیخ مفید نقل کرده اند اما بازهم خبر همه گیر نیست و این حادثه داستانی نیست که در هر جایی بتوان شنید و خواند چون اهل نظر معتقدند خدا این ننگ را پوشانده است.
شاید خواست خدا بوده که روضه مدینه را مانند روضه عاشورا فاش نگوییم و در خلوت بسوزیم و بسازیم...
#موؤُده_موده
مستند بی بی سی در سال ۲۰۱۹ درباره سردارسلیمانی را ندیده چگونه پیش بینی می کنید؟
این مستند با عنوان #فرمانده_سایه_ها همزمان چند تصویر را به خواننده منتقل می کند: فرمانده ای مؤثر و قدرتمند که همزمان پلید و شیطانی بود. این دو نوع صفت با هدف توجیه ضرورت مبارزه با یک تروریست القا می شود. البته مصاحبه شوندگان که عمدتا مأموران اطلاعاتی، نظامیانی مانند پترائوس و سیاستمداران کرد و عرب هستند از جنگ مؤثر او با داعش، روحیه گفتگو و مذاکره، سادگی و معنویت و تواضع او هم می گویند. این مستند در عین مکر همیشگی این شبکه پیر، به بسیاری گفته ها اعتراف می کند و سندی تاریخی بر آنها می شود؛ مانند اینکه او مانع سقوط سوریه شد یا در نجات اربیل از حمله داعش نقش مهمی داشت. در پایان وقتی لبخند زیبای حاج قاسم با صدای یک سخنرانی تهدیدآمیزش به همراه زیرنویس انگلیسی بر روی تصویر نقش می بندد فکر می کردم که مخاطب چه تصوری دارد؟ تروریست یا اسطوره؟ بی بی سی کار خودش را کرده ولی ما هم می توانیم بیکار نباشیم.
@Shadow_Commander
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
ÔÇÒÏå ææáæShazde.MP3
زمان:
حجم:
8.8M
انیمیشن #شازده_کوچولو را با خانواده در #شبکه_پویا دیدم و دوباره به فکر فرورفتم.
این فیلم بر اساس کتاب داستانی مشهور به همین نام نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری، اولین اقتباس یک فیلم انیمیشن طولانی از آن است. این فیلم بخشهایی از داستان کتاب را با استفاده از شیوه انیمیشنی استاپ موشن نمایش میدهد که با یک انیمیشن پویانمایی رایانهای در هم بافته شده که در آن یک دختربچه با خلبان و راوی کتاب برخورد میکند که حالا سالخورده است و داستان دیدارش با شازده کوچولو در صحرا را نقل میکند.
تفاوت این اقتباس با نسخه اصلی این است که خطر فراموشی ارزشهای کودکی را طوری نشان می دهد که حتی خود شازده را هم استحاله کرده است. این فیلم با بیانی خلاقانه هشداری دوباره نسبت به زوال دوران کودکی پس از گذشت هفتاد سال از هشدار سنت اگزوپری است که همچنان بشریت را تهدید می کند.
قبلا در مورد این داستان نوشته ام که:
کتاب شازده کوچولو از طریق ستایش کودکی عقلانیت مدرن را نقد می کند و عجیب است که یکی از پرمخاطب ترین آثار غرب نقاد غرب است.
نویسنده کتاب را نه به کودکان و نه به بزرگسالان بلکه به دوران کودکی یک بزرگسال تقدیم کرده است... درباره کودکی سخن بسیار است. شاید اگر یک مسلمان داستانی شبیه به شازده کوچولو را می نوشت از کودکی آسمانی می گفت که پنج صفت کودکان در کلام پیامبر (ص) را نشان می دهد. رمان و فیلم سینمایی نفس تا حدی به این صفات نزدیک شده است...
متن کامل تحلیل کتاب:
http://r1001.blog.ir/1397/12/14
(به دلیل کم کردن امکان لو رفتن قصه فیلم، مقایسه ها جابجا شده اند ولی اگر خیلی حساس هستید بعد از دیدن فیلم بخوانید)
شباهتها و تفاوتهای #آژانس_شیشه_ای با #دیدن_این_فیلم_جرم_است :
http://hvasl.ir/news/280093
@rezakarimi
تأملاتی در یک نامه عاشقانه و آتشین شهید سلیمانی به دخترش
۱. آتشی که در نامه این پدر به دخترش است نوعی بی اختیاری در مهار قلم را نشان می دهد. پدر می نویسد «نمی دانم چرا این حرفها را برایت می نویسم». این «نمی دانم» یعنی فاعلیت نویسنده از بین رفته و تصمیم قبلی وجود ندارد و حیرت و الهام جایش را گرفته است. البته در ادامه سخن از تنهایی و غربت است ولی باز هم آن «نمی دانم» به قوت خود باقیست و کلمات مثل آب از زیرزمین به بیرون می جوشند...
۲. انتظار شهید برای مرگ سالها طول کشید و شگفت اینجاست که چند ملاقات هم رخ داده که حتی زمان و مکان این ملاقاتها هم ثبت شده اند. شاید بخشی از اشکهای ریزان او در تمام این سالها از این آغوشهای ناتمام بوده... تا اینکه این صحنه در واقعیت هم در بغداد رخ داد و این معنایی گویا است از اینکه می گویند آنچه تصور می کنی روزی به واقعیت می پیوندد.
۳. ترسیم منظره مرگ خونین بیشتر میل به فنا را ترسیم می کند. علت علاقه بعضی از شهدا به مرگ خونین چیست؟ برخی غرب گرایان این روحیه را خشونت طلبی می دانند. اما شاید آنها مشتاق فنا بودند و پیکر خود را هم مانعی در این مشتاقی می دیدند و بعضی از آنها در دعاهای خود می خواستند مفقودالاثر یا بدون جنازه باشند. تصور شهید عزیز هم از مرگ دلخواهش در حدی بود که «دود می کند و میسوزاند».
۴. نمی دانم اگر اشعار امام خمینی و دست نوشته های امثال شهید سلیمانی نبود چقدر توجیه عرفانی و معنوی کلمات رندانه شاعرانی چون حافظ آسان بود؟ چطور بدون آنکه به تحمیل معنا بر کلمات متهم شویم، ثابت می کردیم که کسی از بوسه و آغوش و عروس و زفاف بگوید و منظورش تلقی اروتیک نباشد؟! اکنون برخی از حافظ پژوهان معاصر نمی توانند حافظ را قرآنی تفسیر کنند و بلکه او را کفرگوی یک لاقبا یا اهل نظربازی می دانند! حافظ از ما قرنها دور است اما ما که روح الله و قاسم را دیده ایم و حضورش را لمس کرده ایم راحت تر می توانیم بفهمیم چطور می شود کسی آن کلمات رندانه را به نحو غیرمادی به کار ببرد! آن هم در نامه ای که یک پدر به دخترش می نویسد. (جالب اینجاست که در رسانه هایی که متن مکتوب گزارش نامه را نوشتند به بخشهایی از آن اشاره کردند و کلمات عروس و زفاف را نیاوردند!).
آیا ما هم حق نداریم آن قدر در بیان حافظ و قاسم شباهت ببینیم و آنچنان تحت تأثیر قرار بگیریم که حتی مانند عبدالکریم سروش در شعر حافظ دست ببریم و با هم وزن دانستن آن دو بگوییم:
حافظ(قاسم) از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصلِ تواش نیست به جز باد به دست
*
بخشهایی از نامه در رسانه ها منتشر شد:
«فاطمه عزیزم! این چند صفحه را برای تو مینویسم، چون میدانم مقدسانه مرا دوست داری؛ نمی دانم چرا این حرفها را برایت می نویسم، اما احساس میکنم در این تنهایی و غربت عمرم نیاز دارم با کسی عقده دل باز کنم.
آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟
مشتاق دیدارت هستم... وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود می کند و میسوزاند. چقدر این لحظه را دوست دارم. آه...چقدر این منظره زیباست. چقدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست...
خدایا! 30 سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتاده ام. زخمها برداشته ام، واسطهها فرستاده ام. چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم...»
*
متن پیاده شده فیلم گزارش فاطمه سلیمانی از این یادداشت که بعد از دیدار رهبر انقلاب منتشر شد:
« خداوند ، ای عزیز من ، سالهاست از کاروانی به جا مانده ام و پیوسته کسانی را به سوی آن روانه می کنم اما خود جا مانده ام ، اما تو خود می دانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم پیوسته یاد انها نام آنها نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم با اشک و آه یاد شدند.
عروس حجله من کجایی ؟ مشتاق دیدارتم
آه وقتی بوسه انفجار تو تمام وجود مرا در خود محو می کند ، دود می کند و می سوزاند ، آه چقدر این منظره زیباست چقدر این لحظه رادوست دارم .
در راه عشق جان دادن چه زیباست خدایا سی سال برای این لحظه مبارزه کرده ام ، با همه رقبای عشق در افتادم، ده ها زخم برداشتم ، این نوعروس حق من است و من او را می جویم و در انتظار او بس واسطه ها را فرستادم او روزی در فتح بستان مرا دید اما نپسندید رفت روزدیگر در سیزدهم سال ۶۱ باز مرا دید یک لحظه در آغوشم گرفت بوسه گرم او را هنوز بر لبم حس می کنم اما باز رفت و روزهای دیگر باز آمد و رفت نمی دانم اگرا مرا نپسندید ولی چرا با لبخند پراز محبتش مرا لرزاند و به دنبال خود کشاند آه دلبرم ، محبوبم ، عشقم ، گمشده ام ، بیا ، بیا وقت زفاف است عروس زیبای پنهان شده من بیا ، بیا دیگر طاقت و تحملم تمام شده است در غمت به خدا هر روز میگریم بیا .
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
#عدد_شش عدد خلقت است و #عدد_هفت عدد عالم امر است. إِنَّ رَبَّكُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَوىٰ عَلَى اَلْعَرْشِ... أَلاٰ لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ (اعراف٥٤). حرف «ثُم» در این آیه به روز هفتم اشاره دارد که محیط بر شش روز قبلی است نه ادامه آنها. همانطور که عرش محیط بر آسمانها و زمین است نه در عرض آنها.
در تورات و قرآن، آفرینش جهانِ مادی محصول شش روز است؛ با این تفاوت که در #تورات از روز هفتم آفرینش و استراحت خدا در آن روز نیز یاد شده است؛ ولی پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که در قرآن، چنین چیزی نیامده است ( الهیات تطبیقی، ش۱۷، ص۴۵) . اما با نگاهی دقیق تر می توان مراد از استراحت خداوند در روز هفتم را استوای بر عرش دانست. اکنون کاری به نگرش مفسران اهل کتاب نداریم ولی همانطور که تکیه بر عرش به معنای جسمانی نیست استراحت خداوند هم می تواند غیرجسمانی تفسیر شود بلکه آن را می توان به معنی جمع شدن خلقت در یک مقام واحد (عرش) و تسخیر آسمانها و زمین در امر واحده دانست. استراحت خداوندیعنی به پایان رسیدن خلقت نه بیکار شدن خداوند؛ یعنی سیر از ظهور به غیب و مخفی شدن تجلیات الهی از دید اهل دنیا. خصوصاً اینکه در سفر پیدایش علاوه بر «خدا آرام گرفت»، جمله «فارغ شد» هم آمده است و این جمله دوم با ثم استوی علی العرش بیشتر سازگار است. در تفاسیر قرآنی مفسران تلاش کرده اند تا درک و معرفت نسبت به مرتبه بعد از روز ششم سطحی و حس گرایانه نباشد. این معرفت نسبت به روز هفتم در تورات هم باید به همین سبک وجود داشته باشد.
#جمعه #روز_هفتم است و به همین علت جمعه نامیده شده چون جمع روزهای قبلی است. روز هفتم #سیدالایام است چون محیط بر روزهای قبلی است نه اینکه فقط روزی ویژه و مهم باشد.
اکنوننمی خواهم بگویم عدد شش نماد فراماسونری هست یا نه؟ ولی این مشخص است که کسی که در عدد شش توقف کرده و به روز هفتم نرسید همان کسی است که در دنیا ماند و به آخرت نرسید. البته عدد هفت یک عدد ماورایی است و در ساختار این دنیا به طور عادی نمی گنجد. شبیه مکعب و تاس بازی که تا بیشتر از شش گنجایش ندارد.
پس آیا روز جمعه روز استراحت است؟ به همان معنی که استراحت خداوند را معنا کردیم پاسخ مثبت است. از منظری دیگر روز جمعه روز سعی و تلاش است نه استراحت؛ تلاش برای ذکر خدا که لازمه آن ترک دنیا و به تعبیر دقیق تر؛ جمع دنیاست: يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا نُودِيَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلىٰ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ ذَرُوا اَلْبَيْعَ...(جمعه٩).
تفسیر حقیقی ترکدنیا به معنی جمع کردن دنیاست نه مهمل گذاشتن آن. جمعه حقیقی آن است که در آن ذکر کثیر (یاد خدا در دنیا نه فارغ از دنیا) محقق شود. برای همین آیه بعد حقیقت جمعه را بهتر نشان می دهد: فَإِذٰا قُضِيَتِ اَلصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ اُذْكُرُوا اَللّٰهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (جمعه١٠).
جمعه روز خداست و استراحت در آن فقط با معرفت صحیح با حقیقت روز هفتم سازگار است. کسی که جمعهها کار کند روز هفتم برایش مانند روز ششم است و کسی که جمعه ها تعطیل است باز هم روز هفتم برایش یک توقف زمان بیش نیست. پس جمعه هم روز تلاش است و هم روز استراحت. جمعه روز خداست.
@estentagh
فیلم #منصور درباره زندگی #شهید_ستاری نیست بلکه درباره تلاش های یک مرد برای توانا شدن و منصور شدن است. غربت و مظلومیت این مسیر که همراه با تحریم های بیگانه و فساد و کارشکنی داخلی همراه است با فرم آرام و سرد اثر سازگار است.
در این فیلم دوبار به مراسم #زیارت_عاشورا تصریح می شود. یکبار می شنویم فرمانده در آن شرکت کرده و بار دوم فرمانده مسئولی را که بیش از حد در تعقیبات آن مراسم مانده با خشونت بیرون می کشد! این نکته اشاره ای به جایگاه واقعی ابعاد معنوی و اجتماعی دین دارد و نشان می دهد دین فقط در دعا و زیارت خلاصه نمی شود. نکته دیگر این است که در این زیارت همزمان سخن از دو امام مظلوم و منصور است؛ منصوری که آنقدر تواناست که به مظلوم یاری برساند. تیمسار ستاری در این فیلم مظلوم و گاه منکسر است اما با اعتقاد به #ما_میتوانیم پرتوی از منصور بودن را کسب می کند.
معتقدم شعار ما می توانیم برای آنکه با گزافه گویی پوشانده نشود باید با پرسشهایی نظیر «چقدر و چگونه می توانیم» بازتفسیر شود. جایگاه این نکته در فیلم چندان مشخص نیست و اگر حال تضرع هم دیده می شد نه تنها نشان ضعف نبود بلکه روح توحیدی مبارزه و جهاد را نشان می داد.
این فیلم ظرائف و جزئیات مؤثری دارد که در مخاطب اثر می گذارد (به جز گریم ناموفق چهره های فرعی!). با این وجود هیجان و جذابیت فیلمهای معمول #نیروی_هوایی را ندارد و بیش از حد خونسرد است و گویا عامدانه موقعیتهای احساسی را قطع می کند. اگر چه همین خصوصیت سبب شده بدون شعارزدگی از افتخارات بگوید طوری که تماشای آن برای همه هموطنانی که در مسیر کار و پیشرفت مسئولیتی دارند لازم است.
به جای نقد فیلم
تقدیم به سردار شهید #عبدالرسول_زرین
#تک_تیرانداز نماد قهرمان یکه و تنهایی است که کمتر با دیگران همراه است اما با وجود جدایی نهایتا به نفع دیگران عمل می کند. تک تیراندازها تک رو هستند اما نه به این معنا که اهل تفرقه باشند. هر کسی تاب بودن با آنها را ندارد اما آنها نباید مردم را فراموش کنند. آنها باید باشند چون همیشه قدرت و هیاهو و تبلیغات کافی نیست، دقت و هوشیاری و سرعت هملازم است. آنها باید مواظب باشند تا کسی به جای دیگری قربانی نشود یا هدف مهم تر فدای هدف کم اهمیت نشود. به قول نویسنده فیلم تک تیرانداز، ارزش او به نزدن هایش است! او همیشه یا به هر روشی تیرنمی اندازد چون معتقد است: #ما_رمیت_اذ_رمیت! پس به خاطر کم کاری ملامتشان نکنیم و کیفیتشان را ببینیم. تک تیراندازها فقط در عرصه نظامی نمی جنگند بلکه در عرصه فرهنگی جنگ نرم را ادامه می دهند.
مراقبشان باشیم همانطور که مراقبمان هستند.
@rezakarimi