آوینی۲۰۱۴۰۲.m4a
زمان:
حجم:
4.8M
سخنرانی به مناسبت سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی
۲۰فروردین ۱۴۰۲
کتابخانه امیرکبیر کرمانشاه
@rezakarimi
یکی از نویسندگان شناختهشده کشور در سالروز آوینی او را با پیشوند مهندس یاد کرده است و در ادامه، با استناد به سخنان بزرگان و بدون سیر در آثار آوینی، دست به کلیگویی زده است.
آوینی مهندس بود ولی یاد او با این عبارت نشان بیگانگی از اوست. او که در جستوجوی تحول باطنی عالم بود و در نقد عالم مدرن بسیار نوشت نه تنها دیگر نمیخواست مهندس باشد بلکه تفکراتش خلاف جهت مهندسی بود.
به قول دکتر داوری اردکانی:
"در این دوران است که مثال انسان، مهندس است. شأن انسان را مهندسی میدانند. در دورهی جدید دیگر زندگی و فکر کردن مشق مردن نیست، بلکه زندگی، دگرگون کردن جهان و تغییر آن است. این کار، کار مهندس است".
آیا آوینی که معلم مرگآگاهی بود را میتوان با مهندس نامیدن فهمید؟
@rezakarimi
کهکشان نیستی.m4a
زمان:
حجم:
4.7M
تحلیل کتاب کهکشان نیستی
۲۴فروردین ۱۴۰۲
دانلود فایل ویدیویی:
https://www.aparat.com/v/umrSf
خبر نشست تحلیل و بررسی کتاب:
https://www.iranpl.ir/news/42961
@rezakarimi
یکی از تکاندهندهترین قسمتهای وصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام که در نامه۴۷ نهجالبلاغه آمده، اینجاست که میفرمایند: اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ. منظور از غیر، غیر مؤمنین است. یعنی کسی که به قرآن ایمان ندارد بیشتر از کسی که به آن ایمان دارد، به آن عمل کند و این دردناک و عبرتآموز است. البته نباید تصور کرد عمل کردن به قرآن در میان بیگانگان گسترده است بلکه این عمل آنان موجب نجات و سعادتشان نیست مگر آنکه موجب تحول درونی و ایمان آنها شود. عمل فرد بیگانه با قرآن، شدت مهجور بودن قرآن در امت را نشان میدهد: وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ يٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان٣٠). مهجور بودن قرآن هم به علت ظاهرگرایی به جای تدبر و عملگرایی است.
اما چرا امت به بلای ظاهرگرایی مبتلا شدند؟ وقتی امام فراموش شود و دیگری(فلانی) را به عنوان دوست بگیریم سبب میشود دیگر اهل ذکر نباشیم و قرآن را مهجور کنیم: وَ يَوْمَ يَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يٰا لَيْتَنِي اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِيلاً يٰا وَيْلَتىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِيلاً لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ اَلذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِي (فرقان۲۷الی۲۹).
@estentagh
@rezakarimi
(اگر لو رفتن پایان قصه برایتان مهم است این يادداشت را نخوانید!)
پوستشیر، فارغ از برخی هنجارشکنیها و نیز فضای هیجانی معمایی آن که یکبار مصرف و موقتی است، دو موضوع اساسی داشت: انتقام و تقابل مجازات قانونی با انتقام شخصی. موضوع دوم مسئلهای عمیقتر است. تقابل فقه/قانون با انتقام همیشه مسئله اخلاق و جامعه بوده است و به ویژه درباره کسانی که به نام دین شخصاً مجازات را اجرا کردهاند مطرح شده است و در سینما قبلاً موضوعی چالشی بوده است مانند فیلم عنکبوت (که برخلاف عنکبوت مقدس یکسویه قضاوت نکرد). اکنون در این سریال نامی از دین نیست ولی همچنان این تقابل اساسی و قابل تامل قصه را عمیقتر کرده است.
در طول سریال، بارها با یک تدوین موازی، جذاب و نفسگیر، دو پدر داغدار تصویر شد که به دو شیوه عمل میکردند؛ یکی پلیسی که معتقد به مجازات قانونی بود و دیگری ولیّدم دخترش بود که انتقام شخصی میگرفت. گاهی پلیس جلو بود و گاهی عقب میافتاد. گاهی هر دو با هم عهد میبستند که با هم باشند. قهرمان اصلی قصه پلیسی بود که با وجود زخم کاری که خورده بود، هرگز از قانون کوتاه نیامد حتی آنجا که تماشاگر فریب خورد که اقدام شخصی مرتکب شده است. در پایان، پدرِپلیس به پدر ناامید از قانون نرسید و ولیّ دم در اقدام شخصی انتقام گرفت و خود به قاتل دیگری تبدیل شد. ولی نکته مهم این است که پدرِپلیس راه مجازات قانونی را باز نگه داشت ولی پدرِقاتل نتوانست صبر کند و شیطان جلوتر زد. در عوض پدرِقاتل به پدرِپلیس گفت که: ببخشید نشد مثل تو باشم. گر چه پوست شیر با بارش برفی غمگین تمام شد ولی امید از بین نرفت و آن مرد قانون گرچه شرمنده پدر دیگر شد ولی وجودش عبث نبود و پلیسی موفق باقی ماند.
پوست شیر خون و خشونت زیادی داشت و وضع موجود را سخت و غمگین توصیف کرد و از کارگردان بیش از این نباید توقع داشت. مهم این است که نمیتوان مانند برخی آثار سیاهنما سریالش را تماماً تاریکی پنداشت چون همه چیز را زیرپانگذاشت و در دل خود راه خروجی باقی گذاشت تا شاید به قول ترانه داخلی سریال (البته با شعری نه چندان فصیح!) بتوان پوست شیر را در آورد و قلب پرنده را پرواز داد.
@rezakarimi
بازخوانی نکات مهمی که در دیدار با شاعران گفته شد
شعر حکیمانه ما را در هجوم مغول حفظ می کند
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار شاعران و اساتید زبان فارسی در نیمه ماه رمضان نکات مهمی درباره حقیقت شعر داشت. با کمی تأمل میتوان یک پیوستگی در این بیان یافت و حتی بین این بیانات با دیدگاه های فلسفی درباره ذات شعر اشتراکاتی مشاهده کرد.
ایشان گفتند شعر تنها رسانهی اثرگذار عالم بود. شاعر شعر را میگفت و شعر خوب بسرعت منتشر میشد و مردم آن را میشنیدند. مانند شعر دعبل که از راهزنان اموالش شنید و وقتی راهزن فهمید او دعبل است دستور داد که همهی آنچه برده بودند به آنها پس دادند.
رسانه بودن شعر به دلیل ویژگیهایی همچون گستردگی انتشار و تاثیرگزاری است. البته ممکن است گفته شود قدرتمندتر از رسانه شعر اکنون سینما و تلویزیون و ابزارهای مدرن است. اینجاست که به ویژگی ماندگاری شعر اشاره کرده و می گویند:
«بعضی از رسانهها، مثل سینما، احتمالاً تأثیر بیشتری از شعر دارند لکن فراموش میشود. شعر یک رسانهی اثرگذار و ماندگار است».
نکته مهم این بیان این است که فقط گستردگی تأثیر مهم نیست ماندگاری در طول قرون و اعصار هم مهم است. این نکته چند نتیجه دارد اول اینکه هنرها باید مانند شعر عمیق و ماندگار باشند. بیراه نیست که بعضی اهل اندیشه گفته اند ذات هنر شعر است یعنی هنر در اصل باید مانند شعر حکایت گر حقیقت باشد و گرنه صرفاً یک فعالیت زیباست که نهایتاً چشم ظاهر را می نوازد. دوم اینکه اهل هنر و رسانه باید به عمق تاثیر بیندیشند و اسیر فضاسازی ظاهراً فراگیر ولی موقت و گذرا نشوند. سوم اینکه شعر خوب شعری نیست که برای اثرگذاری محتاج رنگ و لعاب تصویری باشد بلکه در درجه اول باید حکیمانه و قلبی باشد.
اینجاست که نکته مهم دیگر در کلام رهبر بیان می شود و آن اینکه: «از خصوصیّات شعر فارسی تولید سرمایههای معرفتی و معنوی است. یعنی شعر فارسی، در طول زمان حاملِ حکمت و معرفت بوده و سرمایههای معنویِ ما را حفظ کرده است».
این خصوصیت شعر در قالب یک روایت در محل این دیدار نصب شده بود که پیامبر (ص) فرمود: إنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحكمَا. شعر وقتی حکیمانه نباشد صرفاً یک پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی است و شاعر اسیر مطامع گروه های خاص می شود ولی شاعر وقتی حکیم باشد دیگران را راهبری می کند نه اینکه دیگران را اغوا کنند یا در سرگردانی افتاده و خود تابع و پیرو و بلندگوی اغواگران شود. شاعر وقتی حکیم باشد در هجوم و سیل بیگانه خود و اهل سرزمینش را حفظ می کند. اینجاست که نکته مهم دیگر اهمیت شعر در دوران تاخت و تاز مغول وار دشمن است. تجربه شاعران در دوران مغول دوباره باید در دوران معاصر تکرار شود. ما اکنون در معرض تندباد حمله گسترده مغولان معاصر هستیم یعنی مغولهای کراواتبسته و پاپیونزده و ادکلنزده و کت و شلوارپوشیده. مولوی و سعدی و حافظ در دوران مغول چه کردند که ایران و فارسی و اسلام را نگه داشتند و حتی بعضی مغولان مسلمان شدند؟ آیا نباید یکبار دیگر تاریخ تکرار شود؟ نکته بعدی در مورد حقیقت شعر این است که در آیات پایانی سوره شعرا تدبر کنیم. چون به قول رهبر انقلاب شاعران برجسته ما به معنای واقعی کلمه مصداق قسمت دوم این آیات هستند: الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الغاوونَ اَ لَم تَرَ اَنَّهُم فی کُلِّ وادٍ یَهیمونَ وَ اَنَّهُم یَقولونَ ما لا یَفعَلونَ اِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللهَ کَثیراً وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا.
این آیات شعرا را در حالت ابتدایی سرگردان و اغواگر معرفی می کند ولی بعد استثنائاتی وارد می کند که در چهار ویژگی ایمان، عمل صالح، ذکر کثیر و انتقام از ظالمان معرفی می شوند. یعنی شاعران از نظر قرآن باید این چهار ویژگی را داشته باشند. به نظر رهبر اکنون شاعرانی با این ویژگی وجود دارند. یعنی قسمت دوم این آیات (استثنائات وارد بر شاعران سرگردان و گمراه) تقویت شده است. پس اکنون دیگر نمی توان به شعر فقط بر اساس قسمت اول آیه نگاهی منفی داشت و هر شعرخوانی را مکروه یا حرام پنداشت. شعر با این اوصاف چهارگانه به حقیقت خود نزدیک می شود. همان حقیقت حکیمانه ای که آن را ماندگار کرده و ما را در مقابل هجوم مغول ایمن می کند.
متن کاملتر با ارجاعات تفصیلی:
http://r1001.blog.ir/1402/02/10
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازخوانی دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی
چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت 1402
کتابخانه امیرکبیر کرمانشاه
متن یادداشت تفصیلی:
http://r1001.blog.ir/1402/02/10
خبر و تصاویر محفل ادبی بیستون
https://www.iranpl.ir/news/43235
دانلود در کیفیت بالاتر:
https://www.aparat.com/v/Nm4fF
@rezakarimi
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر سهراب سپهری در شعر میلاد عرفانپور دوباره در افقی بالاتر سروده شده است و تفاوت انسانمحوری مدرن و عرفان را نشان میدهد.
بر سنگ مزار سپهری این شعرش حک شده که: به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
اما عرفانپور میگوید:
فرشی ز دل شکسته انداختهام
آهسته بیا شیشه به پایت نرود
هر دو شاعر غمگین هستند اما سهراب در هیچستان، تنهاییاش را ندا میدهد و میلاد دلشکستگیاش را. دلشکسته کلمهای عمیق در تاریخ ادب و عرفان ماست که بوی توحید میدهد و در حدیث قدسی آمده که أنَا عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُم.
سهراب، با وجود آنکه بیشتر از شاعران مدرن ایران از بدبینی دور است، در هیچستان تنهاییاش را به همدمی و همدلی ترجیح میداد. شعر میلاد عاشقانه است ولی شعر سهراب خودخواهانه و گوشهگیر است. سهراب میگوید آهسته بیا چون نگران ظرف تنهاییاش است. ولی میلاد میگوید آهسته بیا چون نگران پای معشوق است.
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
نامه۳۱-۱۵.m4a
زمان:
حجم:
4.1M
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برائت و بیزاری و دشمنی در قرآن دو مرتبه دارد: برائت از گناه گناهکار و برائت از خود گناهکار. مرتبه اول برای کسانی است که عامدانه حکم خدا را تکذیب نمیکنند. حاج قاسم که بدحجاب را دختر خود دانست با آنها در مرتبه دوم برائت برخورد نکرد. لوط هم به گناهکاران قوم خود ابتدا گفت: قٰالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ اَلْقٰالِينَ (شعراء١٦٨)؛ من دشمن عملتان هستم (نه دشمن خودتان). ابراهیم هم ابتدا برای پدر مشرکش استغفار کرد ولی وقتی برایش تبیین شد که او دشمن خداست از او بیزار شد: فَلَمّٰا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ (برائت١١٤).
امربه معروف و نهی از منکر ابتدا بین مؤمنین سفارش شده و مؤمن ممکن است گناه کند ولی گناه را دوست ندارد. پس با خودش دشمنی نداریم بلکه از عمل گناهکارانهاش بیزاریم. اگر کسی به مرحله کتمان و تکذیب حق برسد برائت به مرتبه بالاتری میرسد و خود فرد لعن میشود. این مرتبه مخصوص دشمنان پیامبر و خاندان اوست. برای آنکه بین این دو مرتبه شفاف شود اتمام حجت و تبیین لازم است.
@rezakarimi
مهدی نصیری دورانهای مختلفی داشته است. ابتدا بعد از مدیرمسئولی کیهان و دوران افشاگری فساد در نشریه صبح تغییر رویه داد و مدتی غایب شد و بعد به قول خودش با تاملات نظری و رسماً با تجددستیزی برگشت و کتاب اسلام و تجدد را نوشت که در اثر فهم ناقص و بدون مطالعه کامل کتابهای آوینی و همفکرانش نگاشته شده بود. در زمان او در کیهان به آوینی بی اعتنایی شد و حتی یادداشتهایی علیه او دیده شد. بعد از آن کتاب آوینی و تجدد را با همین مقدار دانش تالیف کرد. سالها بعد با وجود آنکه به عنوان شارح آوینی ظهور کرده بود و رفتارش در کیهان را مدام توضیح میداد، در مستند انحصار ورثه اعتراف کرد که کتاب فتح خون را نخوانده است! او کتاب جایگاه اجتماعی زن از منظر اسلام را هم در جهت محدودیت حضور زنان در جامعه نوشت تا بیش از پیش یک سنتی تجددستیز نمایانده شود.
دوران بعدی فکر نصیری، ستیز با فلسفه و عرفان بود که مجله سمات را راه انداخت و کتاب فلسفه از منظر قرآن و عترت را نوشت و به بسیاری از عارفان بزرگ معاصر و گذشته حمله کرد. دوران بعدی نصیری زمانی شد که مخالفخوانی هایش تندتر شد و با تالیف کتاب عصر حیرت به نام دین از فعالیتهای دینی در دوره غیبت فاصله گرفت. شاید عدهای تصور میکردند با نوشتن این کتاب او به نگرش انجمن حجتیهای نزدیک میشد ولی نتیجه او از عصر حیرت این شد که تکثرگرایی را ترویج بدهد. اینگونه او به غربگرایان نزدیک شد و به نام سنت به نفع بیحجابی و علیه سیاست خارجی غربستیز کار کرد. نصیری را باید با این سیر بهتر شناخت.
مروری تحلیلی انتقادی بر عصرحیرت + دانلود کتاب
https://eitaa.com/rezakarimi/674
@rezakarimi
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من یک زنم آزادیام را دوستدارم
ایرانیام، آبادیام را دوستدارم
در سایهای مردانه دلگرمم به فردا
من همسر مردادیام را دوستدارم
هم مادر و مادربزرگم خانهدارند
این شغل مادرزادیام را دوستدارم
مُهر مرا از جانمازم باز برداشت
با کودک خود شادیام را دوستدارم
در شهر، آزادی اسیر این و آن است
در خانهام آزادیام را دوستدارم
https://www.aparat.com/v/ezCHV
این شعر زیبا و عمیق با تحسین رهبر معظم انقلاب روبرو شد ولی بعضی نتوانستند آن را درک کنند. کمتر کسی همتوجه کرد که شاعر در ابتدا گفت مرام خانهداری معنیاش خانهنشینی نیست. رهبر اولویت زن را خانه و خانواده میداند ولی با حضور زن در جامعه موافق است.
اما برای درک بهتر خانهداری باید با رجوع به قرآن حقیقت خانه را شناخت. خانه با خانواده معنا پیدا میکند و به یک ساختمان مادی محدود نیست و گاه خانواده وسیعتر از نشیمن خانه است. اینگونه بخشی از سوءبرداشتها اصلاح میشود. اگر جایگاه زن در هستی بهتر درک شود اولویت خانهداری و افتخار به آن بیشتر فهمیده میشود.
مطابق سوره نور و احزاب، خانه با اهل آن تعریف میشود و ورود به خانه یعنی اهلیت و انس با اهل خانه. ماندن در خانه هم یعنی ماندن با اهل خانواده. خانه فقط ساختمان مادی نیست هر جا خانواده هست زن هم اگر باشد آنجا خانهدار است. مادر و خواهر موسیع اگر برای نجات فرزند خانواده بیرون رفتند، همچنان در بیرون خانهدار بودند. اگر دختران شعیبع ناچار به خاطر پدر پیرشان بیرون رفتند، همچنان خانهدار بودند. اگر حضرت زهراس مجبور شد در کوچه و مسجد برای همسر مظلومش ظاهر شود همچنان خانهدار بود.
@rezakarimi