eitaa logo
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
101 دنبال‌کننده
178 عکس
45 ویدیو
0 فایل
In the name of allah 💗>> یک‌گوشه‌ای‌دورازاحوالات‌دنیاکه‌برات‌چایی‌ریختم☕️ ورود!؟ درصورت به همراه داشتن کلاشینکف آزاد می‌باشد! کپی؟ فور + ۳ صلوات برای ظهور ـ #تابع‌قوانین‌کشورم‌ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
📜 متن زیارت عاشورا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه (ع) 📿🤍 - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
روز بیستم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید مهدی‌زین‌الدین میکنیم ،
روز بیست ُ یکم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهیدجمهور سیدابراهیم‌رئیسی میکنیم ، شادی روح‌شون صلوات 🌱 - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_21 ═══════════════ بابا ماشین و توی ویلا اقا بزرگ
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ چه زود خبر ها پیچید. خودمو مظلوم کردم و سر تکون دادم که گفت: - غلط کرده. همه به سامیار نگاه کردن که چپ چپ داشت نگاهم می کرد. اقا بزرگ اخمی بهش کرد که سرشو انداخت پایین. ای حقته بچه پرو. این محمد رفیق ش هم اینجا بود و طبق معمول نیشش وا بود داشت می خندید. این بشر به ترک روی دیوار هم می خندید خله! مامان می گه هر کی مامانش توی دوران بارداری پنیر زیاد روش بخوره خل می شه فکر کنم سر دوران بارداری مامانش مامانش همش پنیر می خورد. امیر اشاره ای به در کرد یعنی بیا بریم خرید هل هوله بخریم. سر تکون دادم و سمت بابا رفتم و گفتم: - باباییی جونم؟ داشت با عمو حرف می زد و فهمیدم عمو داره از طرف اون بچه مثبت معذرت خواهی می کنه کارت رو بی حرف گرفت سمتم و رو به امیر گفت: - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_22 ═══════════════ چه زود خبر ها پیچید. خودمو مظلوم
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ - عمو امیر مراقب سارینا باشی ها. امیر چشم ی گفتم و امیر دستمو گرفت و دوتایی فلنگ و بستیم. با نقشه ام لبخندی زدم و همراه خرید هام یه چسب قطره ای هم گرفتم. امیر نگاهم کرد و گفت: - این برای چیه؟ اروم گفتم: - ابن پسره محمد خیلی نیشش بازه می خوام ببندش یکم. امیر اول نگاهم کرد و بعد قهقهه زد. مشتی توی بازوش زدم تا خفه خون بگیره. دستاشو حالت تسلیم برد بالا. به کفش ها نگآه کردیم و امیر گفت: - حالا کدوم مال اون بدبخت خدازده است؟ نمی دونمی گفتم و حدث زدم: - فکر کنم این باشه. امیر گفت: - نکنه این نباشه ابروی یکی دیگه بره؟ نه ای گفتم و .. - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_23 ═══════════════ - عمو امیر مراقب سارینا باشی ها.
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ - نکنه این نباشه ابروی یکی دیگه بره؟ نه ای گفتم و سریع کف کفش ها رو چسب مالی کردم و به فرش که جلوی در بود فشار دادم تا خوب پچسبه! وقتی خوب چسبید خنده ای کردم و با امیر داخل رفتیم. با صدای خنده ما بقیه مشکوک نگاهمون کردن. خرید ها رو دادیم دست کبرا خانوم که اینجا کار می کرد تا بچینه. و گفت شام حاضره. همگی نشستیم و من طبق معمول کنار اقا بزرگ بالا نشستم مامان اشاره ای به سرهنگ ها کرد و به کنار خودش اشاره کرد که نه ای گفتم. اقا بزرگ نگاهی به مامان کرد و گفت: - بزار دخترم پیش خودم بشینه. مامان لب زد: - گفتم بیاد اینجا سرهنگ ها راحت باشن. اقا بزرگ گفت: - راحتن. مامان سری تکون داد و اخرین نفر سامیار بود که تنها جای خالی کنار من بود با دیدن من نفس عمیقی کشید و - @Rohmans ☕️ -
عهه.. تولد هم داره ؟ خب به سن تکلیف رسیده دیگه💔😂 - @Rohmans ☕️ -
سلام‌‌وقتون‌بخیر؛ بنده‌ادمین‌تب‌هستم،باسابقه‌بیش‌از‌سه‌سال‌ اد‌تب‌بودن‌در‌پیام‌رسان‌‌ایتا‌و‌روبیکا💙✨! قصد‌،دارم‌روش‌متفاوت‌وجدیدی‌رو‌برای‌ بالا‌رفتن‌امار‌چنل‌ هاتون‌انجامیدم،بدون‌هیچ‌هزینه‌وحقوقی🙂🫂.. امار‌مهم‌نیست🌊🌚. تبادلات‌گسترده‌دلا🐬☄️؛ https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7