eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از افسردانشجو ؛
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) محمد همسر عطیه فرمانده اصلی
هدایت شده از افسردانشجو ؛
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) عطیه همسر محمد شغل :کارمند
هدایت شده از افسردانشجو ؛
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) آقای عبدی پدر ستایش همسر رسول
هدایت شده از افسردانشجو ؛
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) علی شهیدی بازجو
27.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) تیزر اول رمان 👆👆 منتظر اولین پارت باشید 🙂
رفقا دیروز نشد این کلیپ رو ارسال کنم .پیشنهاد میکنم دانلود کنید و حتما تماشا کنید . نظراتتون رو در مورد کلیپ هم لطفا برام بدید 🙏🙏
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514 ناشناس جدید جهت ارسال نظرات زیباتون ❤️ منتظر نظراتتون هستم🙃🙃
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) مقدمه رمان ✍️ نگاهت تکیه گاهم بود خیالت جان پناهم بود دلت آرام جانم بود این عشق آتشینم را تو فهمیدی؟نفهمیدی..... دعایم پشت راهت بود دل و جانم فدایت بود سرم رو به هوایت بود تمنای نگاه بیقرارم را توفهمیدی؟نفهمیدی.... همه عمرم نثارت بود همه جانم فدایت بود همه عشقم نگاهت بود تو اینکه بودنت تنها پناهم بود،فهمیدی؟نفهمیدی... خدایا او تمامم بود... همه دار و ندارم بود... خودش صبر و قرارم بود... نمیدانست،نمیفهمید...تو فهمیدی؟نفهمیدی....
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) با دقت به اطرافم نگاه کردم. جز تلی از ویرانی و خاک و آجر چیز دیگری به چشم نمیومد تموم خونه نابود شده بود تموم زندگیم ازبین رفته بود فقط یه مشت خاک بود به همه جا نگاه میکردم خاطراتی که تو خونه با ستایش داشتیم مرور میشه سرم چرخوندم به ستایشی که تموم صورتش سیاه و دودی شده بود روبه رو شدم به شدت سرفه میزد داوود به سمتم اومد بطری آب گرفت سمتم از دستش گرفتم رفتم سمت ستایش بطری آروم گرفتم جلوی لب هاش که کم کم بخوره شاید آروم بشه تموم دود و آتش انفجار رفته بود تو ریه اش آروم دستم نوازش پشت کمرش کشیدم که سرفه هاش کمتر بشه ستایش جانم خوبی ؟؟ +اره خوبم رسول الان چه کار کنیم زندگیمون چی ؟؟ نگران نباش درست میکنم همه چیزو الان آروم باش به قلبت فشار نیار باشه ؟؟ +باش محمد: رسول خوبید خانم عبدی چطوره ؟ رسول: خوبیم آقا به خیر گذشت محمد: رسول این گوشی بگیر از این به بعد یا این در ارتباط هستیم شاید شناسایی شده باشی از طرف سازمان براتون خونه امن آماده کردن برین اونجا چند وقت تا آب از آسیاب بیوفته خودت هم چند روز دورکاری انجام بده نیا سایت تا بهت خبر بدم رسول: چشم آقا یکدفعه به یاد موبایلم افتادم، کمی به ویرانه‌های باقی مانده از خانه نزدیک شدم تا ببینم اثری ازش با چند تا وسیله پیدا میکنم ؟ ولی جز سنگ و خاک و اشیاء نیم‌سوخته چیز دیگری دیده نمی‌شد. تازه اگر آن را پیدا هم می‌کردم، به احتمال زیاد شارژش تمام شده و بعید می‌دونم در این وضعیت آنتن داشته باشه سالم مانده باشه چند لحظه چشمانم را بستم و سعی کردم تمرکز کنم، تا بفهم شاید بفهمم کار کی بوده ولی هیچی جز سنگ و خاک و ویرانی نبود تا دیشب همه چیز درست بود الان نه .‌‌............ ............................................................................ پ‌‌.ن1*: ویرانی پ.ن2*:قلب ستایش