به همین زودی روز ششم هم رسید .
قبول دارید خیلی خیلی زود گذشت؟🥲
زندگی هم مثل برق و باد میگذره .پس قدر چیزایی که داشتی و داری رو بدون .
حالا هم دیر نشده .
توی این مدتی که مونده از ماه مبارک رمضان بلند شو .
بلند شو و دلت رو خونه تکونی کن .
بلند شو رفیق
برای شروع کار
حی علی الصلاه
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#Part_19
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
+خوب گوش کنید قرار بر این شده جنگی بر علیه ایران شروع بشه جنگ الکترونیک که هدف اصلی ما نفوذ به سیستم ناوبری هوایی ایران مخابراتی هست که زندگی و کار هارو مختل کنند باید از سیستم
این جنگ باید دیگه از راه از بهره گیري از سلاحهاي کشتار جمعی و سامانه هاي مخابراتی و همچنین استفاده موثر از C3I همراه با تلفـات
انسانی زیاد و سرعت عمل کم بود.
در جنگهاي پیشرفته امروزي، ارتشی موفق است که از سیستمهاي الکترونیکی کمال استفاده را ببرد. با پیشرفت
سلاح ها و سیستمهاي الکترونیکی شاخه اي در علوم ایجاد شده است که بدون اغراق در معادلات نظامی دنیا جزء پارامترهاي تعیین کننده اسـت.
علم الکترونیک از همان آغاز در جنگ افزارهاي نظامی مورد استفاده قرار بگیره اما امروز شاخه اي خاص با نام جنگ الکترونیکی بوجود
آمده است.
موثر از سامانه هاي فرماندهی و کنترل مبتنی بر نظامهاي اطلاعاتی و شبکه هاي رایانهیی ( C4I ) می باشند. فناوري اطلاعات که شامل نظام هاي
اطلاعاتی، رایانه اي و مخابراتی است، نقش مهمی در سامانه C4I داشته باشه به همین رو ما میخوایم از طریق این راه ایران جزء کشور خودمون و استعمار خودمون در بیاریم
نفوذی ۷۷۷: اگه این طور باشه باید نیرو داشته باشیم که ماهر باشن تو کارشون و اعتماد باشه
+این کار اصلی شما هست بین سیستم و افرادی رده بالا هستن که علاقه تشنه قدرت و سیاست هست سمت ما بیاد باید یه تیر چند نشون بزنید و این که از افراد خانواده هاشون شروع کنید.......
اونا عاشق پول 💸 و دلار هستن تا ببیند خام میشن وارد بازی میشن
نفوذی ۶۶۶: و دوم این که باید جایی باشه که دسترسی به کل تهران و کشور داشته باشیم همراه با پهباد و دوربین و و خونه باشه ..........
+از سفارت میخوام جا براتون پیدا کنه تا اون موقع جای موقت باشید تا خبر بدم دنبال آقازاده هایی باشید که قدرت دوست و پولی هستن توجه جلب کنید
نفوذی ۷۷۷: چشم انجام شده بدونید
جلسه تموم شد از بقیه جدا شدم رفتم سرویس بهداشتی سیمکارت عوض کردم پیام رمزی فرستادم
متن پیام:✨(شب مهتابی تمومه باید به دنبال ستاره های بی نشان و حتی براق باشی دنیا رو به دید اپن ها داشته باشی)✨
رسول : با داوود داشتیم گزارش ها رو برسی میکردیم لیوان چایی نزدیک لبم بردم تا میخواستم بخورم سیستم پیام از طریق نفوذی۷۷۷ بود پیام رمزی بود پیام پیرینت گرفتم
شروع به رمز نگاری کردم
متن ترجمه رمز:✨( شروع به کار کردن دنبال افرادی باشید که بی نشون هستن ولی مخفیانه کار کننده و مراقب باشید ممکنه از خودی فریب بخورید)✨
دستی رو چشمم کشیدم نفس صدا داری از پشت یکی زد تو گردنم عینکم پرت شد تو بغلم برگشتم سمتش سعید بود داوود که بغل دستم نشسته بود دستش روی شکمش بود فقط میخندید
مگه سعید دستم بهت نرسه من میدونم با تو عینکم میوفتاد روی زمین خط میوفتاد اینجا نبودی اپن دنیا بودی بیشعور.........
سعید: جوش نیار میخوام حال هوات عوض بشه
رسول: باشه آقای حال و هوا عوض کن ماموریت داری بلند شو این برگه بده آقا محمد بگو پیام نفوذی ۷۷۷هست با رمز نگاری شده
سعید: به به بده استاد رسول کار شروع شد بده
رسول: بیا برو من نفس راحت بکشم
.............................................................................
پ.ن1*: شیطنت سعید
پ.ن2*: پیام رمزی نفوذی ۷۷۷
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_19 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) +خوب گوش کنید قرار بر این شده جنگی بر علیه ایرا
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
#Part_20
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
محمد: سعید با کمک فرشید میخوام تمام اطلاعات آقازاده ها کارشون دربیار با چه کسی در ارتباط هستن و اون هایی که میشه هدف اصلی قرار بگیره بیشتر تمرکز کنید بقیه مهم هستن اول اون هایی که هدف هستن
سعید: چشم آقا
ستایش:حالم خوب نبود رسول سایت بود حالت تهوع و سرگیجه داشتم 😖 نمیشد تحمل کنم با هر قطره آب که میخوردم حالت تهوع بیشتر می شد آروم رفتم سمت اتاق سرم گیج میرفت دستم به میز گرفتم نیوفتم ولی سرم گیج رفت افتادم روی زمین فقط صدای سرم به زمین شنیدم .......
محمد: یه شاخه گل رز قرمز گرفتم رفتم سمت خونه درو با کلید باز کردم موتور پارک کردم رفتم داخل چراغ خونه عزیز خاموش بود به ساعت نگاه کردم وقته اذان بود رفته بود مسجد جامع چراغ بالا روشن بود آروم آروم رفتم درو باز کردم صدای لالایی میومد عطیه بود تو اتاقی که قرار بود یه فندق و وروجک اضافه بشه جزئی از خانواده ام
دراتاق باز کردم عطیه نشسته بود روی زمین موهای عروسکی که اولین کادویی که برای فندق بود گرفته بودم دست بود
لبم تر کردم آروم لب زدم
عطیه بانو
عطیه جان نمیخوای جواب بدی محمد اومده ؟؟؟
با گفتن این حرف سریع از اتاق رفت بیرون دستش گرفتم سمت خودم
عطیه: نکن محمد من با تو حرفی ندارم بگم
محمد: عطیه محمد غلط کرد ببخشید نمیبخشی خانمم ؟؟
دستش نزدیک خودم کردم شاخه گل رز قرمز گذاشتم تو دستش گرفتش تو آغوشم سفت بغلش کردم قطره های اشکم روی شونه اش میریخت چند دقیقه ای همون جوری بودیم کم کم از خودم جداش کردم تو چشماش نگاه کردم
عطیه: محمد اشک نریز طاقت ندارم این طوری ببینمت بخشیدم........
فقط گریه نکن
محمد:با حرفش دلم از شادی فرو ریخت و بیاختیار، در همین حین از عمق دلم، گفتم:
«من فدای تو اون وروجک بشم!»
رسول: چند تا میوه و سبزیجات خریدم برای خونه درو به زور باز کردم ستایش جان
ستایش بانو کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟
وسایل داخل آشپزخونه گذاشتم رفتم تو اتاق با چیزی که دیدم خشک شدم................
.............................................................................
پ.ن1*: ستایش 😖
پ.ن2*:آشتی محمد و عطیه
پ.ن3*: شاخه گل رز قرمز 🌹
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_20 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) محمد: سعید با کمک فرشید میخوام تمام اطلاعات آق
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
امشب پارت میدم دوباره......
نظرات بالا باشه حمایت کنید ممنونم ❤️
سلام رفقا
ظهرتون بخیر
خب دیروز بنده اون حرف رو زدم و شاهد ماجرا ها بودیم. امروز یه پارت دلی داریم .از نوع شاد
اما من نیاز دارم نظرات و حمایت ها بالا باشه .
الان پارت رو ارسال میکنم اما دلم میخواد ناشناس از شدت پر شدن کار نکنه :)
پس پارت با من و ناشناس با شما 😊❤️