5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای وای واااااااااای😭🤣🤣♥️.
#Part_21
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
رسول: نزدیکش شدم روی زمین افتاده بود موهای پریشونش روی صورتش ریخته بود دو زانو افتادم کنارش سرش بلند کردم روی پام گذاشتم
ستایش جان ستایش جواب بده داری نگرانم میکنی رسول اومده ؟؟
جواب نمیداد سرش روی زمین گذاشتم سریع همون مدلی که بیهوش بود لباسش پوشیدم دست گذاشتم زیر کمرش بلندش کردم فقط کلید ماشین برداشتم در خونه رو محکم بستم پله ها دوتا یکی رفتم پایین ستایش روی صندلی عقب گذاشتم سریع حرکت کردم سمت بیمارستان ماشین پارک کردم ستایش به بغل رفتم تو اورژانس
کسی نیست حال همسرم خوب نیست
کمکم کنید
پرستار: بزاریدش روی برانکارد لطفاً بیرون منتظر باشید........... خبرتون میکنم
رسول: پشت در رژه میرفتم شاید خبری بشه نگرانیم دو چندان شده بود یکدفعه چی شد ستایش حالش خوب بود دستی روی صورتم کشیدم روی صندلی نشستم پامو محکم روی زمین میکوبیدم
هوففففففف
یکدفعه در اتاق باز شد دکتر اومد بیرون عینکش درآورد از چشمش شروع کرد به حرف زدن........
دکتر: همسرشون هستین درسته؟
رسول: بله حال همسرم خوبه ؟؟
دکتر: اول بهتون تبریک میگم همسرتون باردار هستن این بیهوشی ناگهانی و این حالت ها طبیعی هست در این دوران و این که ما نوار قلب مادر و هم جنین گرفتیم قلب جنین تشکیل شده
همسرتون با توجه به ناراحتی قلبی که داره ممکنه تو بارداری به مشکل ایجاد کنه که این نارحتی قلبی روی جنین تاثیر گذار باشه فرزندتون هم دچار همین بیماری بشه ای کاش قبل اقدام به بارداری با متخصص قلبی که زیر نظرشون داره حرف میزدین بعضی اوقات ریسک عمل بالا هست ناچار به این که بچه زود به دنیا بیاد یا نارس باشه تو دستگاه نگه داری بشه هست مراقبشون باشید روز خوش بهوش اومدن میتونید ببینیدشون ........... سرمشون تموم شد مرخص هستن .
رسول: ممنونم حالم زار بود بغضم قورت دادم بتونم به ستایش روحیه بدم اشک هام پاک کردم در اتاق باز کردم از ایستگاه پرستاری پرسیدم رفتم سمت اتاقی که بود .
ستایش با رنگ پریده سرش سمتم گرفت نگاهم کرد آروم رفتم سمتش دستی روی موهاش کشیدم بوسه طولانی روی پیشونیش زدم دستش تو دستم گرفتم آروم آروم شروع کردم به حرف زدن
مامان خانم خوبی فداتشم بانوی من ؟؟
میدونستی خدا یه فرشته کوچولو قرار بیاد تو زندگیمون قرار زندگیمون شلوغ بشه ؟
دور هردو تون بگردم من .............
ستایش: رسول من
رسول: جان دل رسول بگو جانم ........
ستایش: رسول من این بچه رو نمیخوام 😔 میدونی زندگیمون بی هیچ و پوچ بنده نه خونه داریم فقط دشمن داریم داره زندگیم و از هم میپاشه برای چی بیاد نمیخوامش رسول من میندازمش سقط جنین میکنم
رسول: میدونی میفهمی ستایش چی میگی اون بچه زندگی داره قلب داره قلبش تشکیل شده سقط چیه میخوای قتل انجام بدی ستایش بفهمم بلایی سر خودت اون طفل معصوم کردی هیچ وقت نمیگذرم ازت نمیبخشم خود دانی .......
دستش ول کردم رفتم بیرون از اتاق هقققق هام مثل بچه کوچولو گریه میکردم ......
..........................................................................
پ.ن1*:سقط جنین
پ.ن2: ستایش بچه رو نمیخواد ولی رسول میخواد...........
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_21 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) رسول: نزدیکش شدم روی زمین افتاده بود موهای پریش
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
http://j.mp/2bFRIZC
جزء هفتم قران کریم خوشحال میشم اگه گوش دادید برای ظهور اقا دعا کنید و بهم داخل پیوی پیام بفرستید
@amnaty
#استاد_رسول☝️🏻
😎
{https://eitaa.com/romanFms}